شب نامه، روایت ۱۱۶ شبِ خیابان
هرچه شبها گذشت، خیابان برای من فقط محل حضور مردم نبود؛ آینهای شد که جامعه را در آن میدیدم.در کنار همدلیها، اختلافها هم کمکم آشکار شد؛اختلاف بر سر تحلیلها، تصمیمها، مذاکره، آتشبس و حتی اینکه چه باید گفت و چه نباید گفت.برخی، اعتراض و مطالبهگری را در روزهای جنگ، آسیبی برای وحدت میدانستند.
من نه با سکوت موافق بودم و نه با هیجان.خیابان به من آموخت که مطالبهگری، با فریاد تفاوت دارد. آن شبها کمکم به این نتیجه رسیدم که قدرت،شاید بتواند فریاد را خاموش کند،اما خاموش کردن آگاهی و پرسشگری، به این سادگی نیست.در همان شبها،گاهی به نام وحدت،صداهایی خاموش میشدند و بعضی از جمع فاصله میگرفتند.
همانجا فهمیدم وحدت واقعی،خاموش کردن صداها نیست؛شنیدن صداهای متفاوت و حفظ پیوندها با وجود اختلافهاست.اگر هر اختلافی به دشمنی تبدیل شود،آنچه از بین میرود، جامعه است.خیابان به من نشان داد جامعهای بالغ،نه سکوت میکند،نه اسیر هیجان میشود، آگاهانه مطالبه میکند،گفتگو میکند و اختلاف نظر را می پذیرد.
شب نامه، روایت ۱۱۶ شبِ خیابان
روایت من از خیابان، از شب اول جنگ آغاز نمیشود.خیلی قبلتر شروع شد؛ از روزهایی که مدام از خودم میپرسیدم چرا جوامع، بارها و بارها، یک چرخه را تکرار میکنند؟ چرا مردم، پس از تحمل سالها رنج و ظلم، باز هم به نقطهای میرسند که دوباره همان اشتباهات را تکرار میکنند؟ چرا قدرت فاسد میشود؟
نمایش گزارش
15:40 - 16 جولای 2026