شب نامه، روایت ۱۱۶ شبِ خیابان

روایت من از خیابان، از شب اول جنگ آغاز نمی‌شود.خیلی قبل‌تر شروع شد؛ از روزهایی که مدام از خودم می‌پرسیدم چرا جوامع، بارها و بارها، یک چرخه را تکرار می‌کنند؟ چرا مردم، پس از تحمل سال‌ها رنج و ظلم، باز هم به نقطه‌ای می‌رسند که دوباره همان اشتباهات را تکرار می‌کنند؟ چرا قدرت فاسد می‌شود؟
روایتِ خیابان
و سهم مردم در این میان چیست؟مدت‌ها بود که به این سؤال‌ها فکر می‌کردم.کم‌کم به این نتیجه رسیده بودم که بخشی از مشکلات ما، نه فقط از قدرت، که از خود ما آغاز می‌شود؛ از جایی که مسئولیت را واگذار می‌کنیم، مطالبه‌گری را فراموش می‌کنیم، پرسش نمی‌کنیم و منتظر می‌مانیم تا دیگران سرنوشت ما را تغییر دهند.
جنگ که آغاز شد، خیابان برای من فقط یک محل تجمع نبود.خیابان،تبدیل شد به جایی برای جست‌وجوی حقیقت.از همان شب اول، میان مردمی رفتم که خودجوش،بی‌دعوت و از دل نگرانی برای میهنشان به خیابان آمده بودند.من به خیابان نرفتم تا فقط شعار بدهم.رفتم تا ببینم.تا مردم را ببینم.تا جامعه‌ام را از نزدیک لمس کنم.
تا بفهمم در روزهای سخت، مردم چگونه فکر می‌کنند، چگونه تصمیم می‌گیرند، چگونه کنار هم می‌ایستند و چگونه از هم فاصله می‌گیرند.آن شب، نمی‌دانستم که این جست‌وجو، ۱۱۶ شب ادامه خواهد داشت.پایان بخش اول، ادامه دارد...
08:42 - 12 تیر 1405