پسری که چشمانش برق می زد
در جشنوارهی جابر، موشکی ساخت که واقعاً پرتاب میشد. پدرش دربارهی طرح او با چنان عشق و حوصلهای حرف زد که فهمیدم آن برق چشمها از کجا آمده است.
روز اول مهر بود؛ هوای مدرسه بوی آغاز میداد. باد آرامی لابهلای پرچمها میچرخید و صدای کودکان در حیاط جریان داشت. سال اول تدریسم در این مدرسه بود و هنوز کسی را نمیشناختم.وقتی صفها آرام گرفتند، آقای معاون گفت همگی گوش جان بسپاریم به آیات دلنشین قرآن.پسرکی از میان دانش آموزان قدم پیش گذاشت. آیهها که بر زبانش جاری شد، حیاط مدرسه برای لحظهای دیگر صدا نداشت. من اما فقط یک چیز را میدیدم: برق چشمهایش. در همان لحظه، بیآنکه بخواهم، ادارهی ثبت احوال ذهنم برایش شناسنامهای صادر کرد؛ نامش را گذاشت: «پسری که چشمهایش برق میزند.»روزهای بعد، این نام هر روز بیشتر ریشه دواند. در کلاس، همان پسر بود که بیشتر اوقات زودتر از بقیه مسئلههای ریاضی را حل میکرد، بندنویسیاش را کامل میکرد، آیات قرآن را حفظ میکرد، برای اجرای نمایشها داوطلب میشد.در جشنوارهی جابر، موشکی ساخت که واقعاً پرتاب میشد. با همان هیجان کودکانه برایم توضیح داد که داخلش چه واکنشهایی رخ میدهد. سراپا ذوق بود. انگار آسمان را در مشت کوچکش گرفته باشد. طرحش آنقدر جالب بود که گفتم برای آن علاوه بر مدل، دستور کار و راهنما هم آماده کند. فردای آن روز با پدرش آمد؛ مردی آرام. دربارهی طرح پسرش با چنان عشق و حوصلهای حرف زد که فهمیدم آن برق چشمها از کجا آمده است. در دلم نوشتم: «پسری که چشمهایش برق میزند، پدری دارد که همقدِ شوقهایش میایستد.»وقتی طرح کامل شد و معاون اداره برای بازدید آمد، چنان با اعتمادبهنفس دربارهی طرح خودش توضیح داد که معاون اداره گفت: «میخواهم با دانشمند آینده عکس بگیرم.»
جنگ که شد کلاسهایمان مجازی شد. پسرک دیگر در کلاسها حاضر نشد، نگرانش بودم تا پیام مادرش رسید… و جهان برای لحظهای ساکت شد.آن مرد آرام، همان همراه مهربان، شهید شده بود. فرماندهای که حالا نامش را دریا با خودش میبرد.همانجا بود که نامش از پسری که چشمهایش برق می زند تغییر یافت به پسری که پدرش فرمانده بود… پسری که پدرش شهید شد. امروز، آن برق چشمها، دیگر تنها برای او یک میراث نیست، بلکه راه پدر است که در او ادامه می یابد. تقدیم به شهید ناوسالار #سجاد_بلاغی و پسرش که چشم هایش همیشه برق میزند.✍️روزنگار جنگ رمضان به روایت فاطمه معنوی 09:50 - 12 فروردین 1405