5 بهمن 1404روایت تکاندهنده از شب تلخ اورژانسیها در قرچک
«من و همکارم را با سنگ به رگبار بستند و با تیزبر به ما حملهور شدند. به قدری سلاح سردشان تیز بود که ما در صحنه متوجه ضربه تیزی که به ما زدند، نشدیم.» این را کارشناس اورژانسی میگوید که برای نجات یک زخمی در ۱۸ دیماه در صحنه حادثه حاضر شده بود.
@RedSunset5 بهمن 1404در پاسخ بهمن دچار خفقانم خفقانمن به تنگ آمده ام از همه چیزبگذارید هواری بزنمآی...با شما هستماین درها را باز کنیدمی خواهم فریاد بلندی بکشمکه صدایم به شما هم برسد