5 بهمن 1404

روایت تکان‌دهنده از شب تلخ اورژانسی‌ها در قرچک

«من و همکارم را با سنگ به رگبار بستند و با تیزبر به ما حمله‌ور شدند. به قدری سلاح سردشان تیز بود که ما در صحنه متوجه ضربه تیزی که به ما زدند، نشدیم.» این را کارشناس اورژانسی می‌گوید که برای نجات یک زخمی در ۱۸ دی‌ماه در صحنه حادثه حاضر شده بود.
من دچار خفقانم خفقانمن به تنگ آمده ام از همه چیزبگذارید هواری بزنمآی...با شما هستماین درها را باز کنیدمی خواهم فریاد بلندی بکشمکه صدایم به شما هم برسد
20:04 - 5 بهمن 1404

61 واکنش
15٫6k بازدید



2 پاسخ

در پاسخ به و
صدا برن ببینم صدات میرسه به دشمنان این خاک