امام رضا(ع)؛ ضامن آهو، ضامن عقل

✍️معصومه جمشیدیامام رضا(ع) را فقط از یک پنجره دیده‌ایم!!گاهی فکر می‌کنم ما ایرانی‌ها امام رضا(ع) را فقط نمی‌شناسیم؛ با او زندگی کرده‌ایم. با «یا امام رضا» گفتن مادرها، با نذرهایی که بی‌صدا کنار می‌گذاریم، با اشک زائری که برای نخستین‌بار چشمش به گنبد می‌افتد و با دستی که آرام روی سینه می‌نشیند و می‌گوید: «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا». امام رضا(ع) برای ما فقط یک شخصیت تاریخی نیست؛ بخشی از حافظه عاطفی این سرزمین است. اما شاید همین نزدیکی باعث شده باشد او را یک‌بعدی ببینیم؛ بیشتر با کرامت و مهربانی، با آهو و حرم، با زیارت و حاجت. و چه زیباست این شناخت؛ اما آیا امام رضا(ع) فقط امام حاجت‌های ماست؟ آیا در کنار آن قلب رئوف، عقل بزرگ و نگاه عمیق او را کمتر دیده‌ایم؟ شاید وقت آن رسیده باشد پنجره دیگری را هم باز کنیم؛ پنجره مرو.امام رضا(ع) در روزگاری زندگی می‌کرد که جامعه اسلامی با پرسش‌ها و جریان‌های فکری گوناگونی روبه‌رو بود. ادیان و مکاتب مختلف حضور داشتند و درباره خدا، نبوت، انسان، دین و حقیقت گفت‌وگو می‌کردند. امام در برابر این پرسش‌ها دیوار نکشید. در منابع روایی شیعه، مناظراتی از ایشان با چهره‌هایی از ادیان و جریان‌های فکری مختلف گزارش شده است؛ از جاثلیق مسیحی و رأس‌الجالوت تا عمران صابی. اما شاید مهم‌تر از نتیجه هر مناظره، روش امام باشد: می‌شنود، پرسش را تحمل می‌کند، با مخالف گفت‌وگو می‌کند و برای دفاع از حقیقت، استدلال می‌آورد. امام رضا(ع) نشان می‌دهد که ایمان و عقل، دو جاده جدا از هم نیستند؛ می‌توان مؤمن بود و پرسشگر، می‌توان دلبسته بود و اندیشید.
این درس امروز برای ما فقط یک موضوع تاریخی نیست. مرو امروز ممکن است یک شهر دور در تاریخ نباشد؛ مرو امروز در جیب جوان ماست. در تلفن همراهش، دانشگاهش، کتابی که می‌خواند، ویدیویی که می‌بیند و صفحه‌ای که هر شب پیش چشمش باز می‌شود. جوان امروز ممکن است صبح در هیئت بنشیند و برای اهل‌بیت(ع) اشک بریزد و شب با یک سؤال جدی روبه‌رو شود: چرا باید دین داشته باشم؟ چرا امامت؟ عدالت خدا را چگونه بفهمم؟ چرا باید شیعه باشم؟ این پرسش‌ها را نمی‌توان با ترس خاموش کرد. جوانی که می‌پرسد، الزاماً از دین دور نشده است؛ گاهی می‌خواهد نزدیک بماند، اما می‌خواهد بفهمد. اگر بگوییم «نپرس»، سؤالش از بین نمی‌رود؛ فقط پاسخ را جای دیگری جست‌وجو می‌کند.و اینجا یک مسئولیت سنگین بر دوش ماست. اگر جواب را نمی‌دانیم، چه اشکالی دارد بگوییم: «نمی‌دانم؛ بیا با هم تحقیق کنیم»؟ شاید این جمله از بسیاری پاسخ‌های شتاب‌زده، صادقانه‌تر و حتی دینی‌تر باشد. حقیقت برای ماندن، به اغراق نیاز ندارد. اگر روایت تاریخی ضعیف است، نباید آن را قطعی جلوه دهیم. اگر چیزی را نمی‌دانیم، نباید وانمود کنیم می‌دانیم. اگر شبهه‌ای جدی است، نباید با یک برچسب از کنارش بگذریم. محبت به امام رضا(ع) فقط اشک ریختن برای او نیست؛ مسئولیت در شناختن او نیز هست.
ما امروز در روزگاری زندگی می‌کنیم که جنگ فقط در میدان نظامی نیست. گاهی موشک به شهر می‌رسد و گاهی روایت به ذهن. گاهی محاصره در مرز اتفاق می‌افتد و گاهی در اطلاعات. در جنگ روایت‌ها، ممکن است بخواهند میان چیزهایی که برای بخش بزرگی از مردم ایران در طول تاریخ درهم‌تنیده بوده‌اند، دیوار بکشند؛ میان ایران و تشیع، میان هویت ملی و دینی، میان وطن و باور. پاسخ این دوگانه‌سازی فقط خشم و شعار نیست. پاسخ، شناخت است. باید بتوانیم برای جوان ایرانی توضیح دهیم ایران را چگونه باید شناخت، تشیع چه جایگاهی در تاریخ و فرهنگ این سرزمین پیدا کرده و این پیوند را چرا نمی‌توان با چند جمله و چند کلیپ از میان برد. نه با شعار؛ با سند. نه با تحقیر پرسش؛ با گفت‌وگو. نه با ترساندن؛ با فهماندن. این همان درس مرو است: وقتی میدان اندیشه باز است، میدان اندیشه را خالی نکن.ما به اشک، روضه، زیارت، عاشورا و محبت اهل‌بیت(ع) افتخار می‌کنیم و باید هم چنین باشد. اما نسل امروز علاوه بر محبت، معرفت می‌خواهد؛ علاوه بر شور، شعور؛ علاوه بر روایت، دلیل. اگر می‌خواهیم جوان ایرانی در میان این همه صدا، ایمان و هویت خود را گم نکند، باید بتوانیم با او حرف بزنیم؛ نه از بالا، نه با تحقیر، نه با ترساندن. باید کنارش بنشینیم و گاهی فقط گوش بدهیم. شاید یکی از دلایل فاصله گرفتن برخی جوانان، نبودن سؤال نباشد؛ نبودن کسی باشد که با حوصله سؤالشان را بشنود.
امام رضا(ع) برای ما می‌تواند الگویی از همین اخلاق باشد. امامی که با صاحبان ادیان و مکاتب مختلف گفت‌وگو کرد، از باور خود عقب ننشست، اما برای حفظ باورش نیز به بستن راه گفت‌وگو پناه نبرد. این همان عقلانیتی است که امروز به آن نیاز داریم؛ عقلانیتی همراه با محبت. چون اگر عقل بدون محبت باشد، خشک می‌شود و اگر محبت بدون عقل بماند، در برابر نخستین تندباد شبهه ممکن است آسیب ببیند.
شاید ما سال‌ها امام رضا(ع) را از یک پنجره دیده‌ایم؛ پنجره حرم. وقت آن است پنجره دیگری را هم باز کنیم؛ پنجره مرو. در مشهد، دستمان را به ضریح می‌رسانیم و حاجت می‌خواهیم؛ در مرو، باید ذهنمان را باز کنیم و شاگردی کنیم. در مشهد، دل آرام می‌گیرد؛ در مرو، عقل بیدار می‌شود. و چه زیباست اگر این دو از هم جدا نباشند؛ دلی که با امام محبت دارد و عقلی که از او اندیشیدن می‌آموزد.شاید یکی از زیباترین راه‌های اظهار ارادت به امام رضا(ع) امروز این باشد که وقتی جوانی روبه‌روی ما نشست و گفت: «چرا؟»، نگوییم «سؤال نکن». نگوییم «فقط ایمان داشته باش». بگوییم: «بپرس عزیزم؛ بیا با هم دنبالش بگردیم.» شاید همین جمله، فاصله میان نسل‌ها را کمتر کند و راهی باز کند از محبت به معرفت، از شور به شعور، از زیارت به شناخت و از حاجت به حقیقت.و آقاجان، شاه خراسان؛ این بار ما با دست‌های خالی‌تر از همیشه آمده‌ایم. نه فقط برای حاجت‌های شخصی؛ برای دل‌هایی که خسته‌اند، برای ذهن‌هایی که در هیاهوی جهان آرام نمی‌گیرند، برای جوانانی که میان هزاران صدا دنبال یک صدای صادق می‌گردند. آقاجان، در این روزگار پرهیاهو، وقتی جنگ و محاصره یک سوست و شبهه و تشکیک سوی دیگر، دستی بر سر اندیشه ما بکش. کمکمان کن دینمان را عاقلانه‌تر بفهمیم، ایرانمان را عمیق‌تر بشناسیم و فرزندانمان را در میان این همه سؤال تنها نگذاریم. کمکمان کن نه از پرسش بترسیم و نه از حقیقت. اگر مرو مدرسه گفت‌وگوی تو بود، امروز دل و ذهن جوان ایرانی مروِ ماست.
آقاجان، ما همان مردمیم که قرن‌هاست با شنیدن نامت دلشان می‌لرزد و راه خراسان را با امید طی می‌کنند. پناه دل‌هایمان باش و چراغ عقل‌هایمان را خاموش مکن. اگر روزی دستمان به ضریحت نرسید، دستمان را از حقیقت کوتاه نکن؛ اگر میان این همه صدای بلند، صدای حق را گم کردیم، آراممان کن؛ و اگر جوانمان در جست‌وجوی راهی میان این همه پرسش ماند، ما را آن‌قدر صبور و دانا کن که به جای بستن راهش، چراغی پیش پایش روشن کنیم.یا علی بن موسی‌الرضا(ع)،دست بر سر دل‌های خسته ایرانی بکش؛و دستی هم بر سر اندیشه‌مان.شاید آن وقت بفهمیم «ضامن آهو» فقط قصه یک آهو نیست؛ قصه امامی است که می‌تواند هم پناه دل باشد و هم پناه عقل؛ هم ضامن اشک‌های ما، و هم بیدارکننده اندیشه ما.
07:08 - 28 مرداد 1405
جامعه
اندیشه
روایت‌های مردمی

5808 بازدید