پرواز ۱۶۸
✍️سمیه رضاییبلیطها در دست کوچکشان میدرخشید با شوق و ذوق دور خانم معلم همگی عموزنجیر باف میخواندند. آموزش حرف عین بودند. دیگر آخرهای آموزش حروف الفبا بودند، معلم تدارک جشن الفبا میدید برای بعد نوروز، اما ناگهان دوباره معلم نشانه « پ مثل پرواز» را مرور میکرد. بدون هماهنگی قبلی بلیط پرواز ۱۶۸ سررسید.همگی سرخوش سوار بر طیاره میشدند. ۱۶۸ آقا معلم و خانم معلم۱۶۸سردار،سرباز ۱۶۸ دکتر ۱۶۸پرستار و مهندس ۱۶۸مادر و پدر آینده ...و حالا بعد «پرواز ۱۶۸ میناب» آغوش خالی مادر و پدرها را چه کسی پاسخ خواهد داد. این ۱۶۸ غم را کدام شانه تحمل خواهد کرد؟!این ۱۶۸ جفت چشمه اشک جاری و اه قلب سوزان ۱۶۸ جفت مادر و پدر سوخته جان را کدام کلام و کدام وعده خاموش خواهد کرد مگر اینکه این درد، آتش زیر خاکستر شود، آتشفشانی آماده فوران و انتقامی سرخ ... تا روز انتقام صبور خواهیم بود و دریای خروشان و جاری در خیابان ها.امضا با اشک و خون دل.
11:49 - 9 خرداد 1405