کوکهای نامنظم
✍️فاطمه مصطفویاو روی پیشانیِ چرخها نشسته است! نخها برای او کوک میزنند. مدلِ چرخها فرق میکند؛ اما مدلِ عاشقیشان یکی است. خیاطها در خیابان حاضرند که لباسِ رزمندهها را وصله بزنند؛ لباسها همگی پرچم است.خیاط پدال را فشار میدهد و با هدایتِ دستش، پرچم را میسُرانَد روی میز و مسیرِ صافِ دوخت را جلو میرود. مداح، روضه از سَر میگیرد و خیاط در دل میخوانَد: «عزاداریم و میخوانیم از جدّ غریبِ تو / که ما را زنده کرد آن روضهی یابنشبیبِ تو»…اشک، پرده میاندازد روی مردمکِ چشم خیاط. دستش میرود که اشک از چشم بگیرد، هدایتِ سوزن از دست میرود. سوزن تلوتلو میخورد و راهِ دوخت، کج میشود. کوکهای نامنظم، مثل یک نشانک، سنجاق میشوند به پرچم. اسمِ پرچم میشود، «ایرانِ دلتنگ».
20:51 - 28 فروردین 1405