ذوب در ولایت
✍️مرتضی سلطانی تهرانیسالهاست این جمله را شنیدهایم؛ «ذوب در ولایت»… شعاری که برخی آن را صادقانه زندگی کردند و برخی تنها بر زبان آوردند.دراطاعت از دستور مقام معظّم رهبری امام سید مجتبی خامنه ای در دیدار با خانوادههای شهدا، توفیق داشتیم مهمان خانهای شویم که عطر ایمان و اخلاص در آن جاری بود؛ خانه شهید سید مجید حسینی. پدر، مادر، همسر و پدرخانم شهید… چهرههایی آرام، اما دلهایی لبریز از عشق و صبر.از همان لحظه ورود، حس میکردی میزبان اصلی این خانه هنوز حضور دارد… انگار سید مجید در میان جمع ایستاده و لبخند میزند.پدر شهید، با صلابت یک پاسدار و با دلی که آتش فراق در آن شعله میکشید، آرام از فرزندش گفت؛ از سید مجید…سید مجید قدبلند بود… ورزشکار و پهلوان بود… کمربند مشکی کاراته داشت… نخبه بود… مهندس هوافضا بود… و پنج سال افتخاری، مدافع حرم در سوریه؛ در دفاع از حرم حضرت زینب سلاماللهعلیها و در نبرد با داعش خونخوار.اما در میان همه این افتخارات، یک ویژگی از همه پررنگتر بود: او خادم و عاشق پدر و مادر و همسرش بود.فضای خانه در سکوتی عجیب فرو رفته بود؛ سکوتی که در دلش آتشفشان عشق میجوشید.پدر شهید گفت: «هرچه دارم از امام دارم… از امامان معصوم علیهمالسلام، و بعد از ولی فقیه و مرجع تقلیدم؛ امام خمینی (ره)، امام خامنهای، و امروز امام آقا مجتبی خامنهای.»و بعد با آرامشی که از دل ایمان میآمد گفت:سید مجید ذوب در ولایت بود… و در همین عشق هم ذوب شد.دهم اسفند ۱۴۰۴، کنار لانچر موشک، با اصابت مستقیم موشک، پر کشید…و آن روز، «ذوب در ولایت» دیگر یک شعار نبود؛ حقیقتی که سید مجید آن را ثابت کرد.
همین… ذوب در ولایتسید مجید درولایت ذوب شد...مصداق بیان قرآنی امام شهیدکه همه وجود ما متعلّق به خداست...انّالله...ما ازخداییمو راه این مکتب، با شاگردان و تربیتیافتگان شهید امام خامنه ای ادامه دارد..."حماسه خامنه ای"ادامه دارد...
22:57 - 17 فروردین 1405