نابسامانی نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی در زمان اشغال ایران
حسن طوفانیان، از خلبانان و افسران نیروی هوایی در دوران پهلوی اول که بعدها به درجات بالای نظامی رسید، در خاطرات خود تصویری بیپرده از روزهای آغازین اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ ترسیم میکند. او که در فرودگاه دوشانتپه مستقر بوده، از غیرمسلح بودن هواپیماهای نظامی(بهدلیل نیامدن مسلسلهای سفارشدادهشده از انگلستان)، و فروپاشی کامل انضباط در پادگانها روایت میکند. طوفانیان همچنین به نقش مهندسان انگلیسی مستقر در ایران و کارشکنی آنها در تجهیز نیروی هوایی اشاره دارد.
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ خاطرهٔ حسن طوفانیان، خلبان و افسر جوان نیروی هوایی در دوره رضا شاه؛ یکی از روایتهای کمترشنیدهشده از روزهای پرهرجومرج شهریور ۱۳۲۰ است؛ روزهایی که ایران علیرغم اعلامی بیطرفی هدف حملۀ همزمان نیروهای بریتانیا و شوروی قرار گرفت و ارتش نسبتاً نوساز آن، در عمل، از هم پاشید.طوفانیان که در فرودگاه دوشانتپه حضور داشت، از سردرگمی، بیتفاوتی و فروپاشی سریع ساختار نظامی سخن میگوید. آنچه روایت او را از دیگر گزارشها متمایز میکند، تأکید بر دو عامل کلیدی است: نخست، فقدان تجهیزات اولیهٔ جنگی (مانند مسلسل برای هواپیماها) که نقش انگلستان در تأمین قطعات و همزمان خودداری از ارسال مهمات را آشکار میسازد؛ و دوم، ازهمگسیختگی انضباط و غارت اموال نظامی توسط خود افسران و سربازان.طوفانیان با اشاره به حضور متخصصان انگلیسی و آلمانی در کارخانهٔ هواپیماسازیِ دوشانتپه، زمینههای نفوذ و کارشکنی خارجی را نیز آشکار میکند و در نهایت، روزهای پس از حمله را نه یک شکست نظامی، بلکه یک فروپاشی کامل سازمانی و اخلاقی در ارتش رضاشاهی توصیف مینماید. این خاطره، در کنار روایت او از گفتوگوی کوتاه با رضاشاه و انتقال نافرجامش به تبریز، تصویری از یک ارتش بیروح و سرگردان در آستانهٔ پایان یک عصر ارائه میدهد.در ادامه، متن خاطره از نظر میگذرد:روزی که شهریور ۲۰ ابلاغ شد من در دفتر سرگرد مهدی سپهپور فرمانده هنگ بمباران بودم. از ستاد نیروی هوایی احضار شد. رفت به ستاد نیروی هوایی. از ستاد نیروی هوایی تلفنی به من خبر داد که بمان تا برگردم. وقتی که سپهبد برگشت گفت: «جنگ شروع شده، فوراً هواپیماهایتان را دور فرودگاه تقسیم بکنید و آماده باشید برای اتفاقات.»
ولی در اینجا یک مسئله هست. مسئله عبارت از این بود که ما در دوشانتپه در سوم شهریور هواپیمای هوکر اوداکس، هوکر هاین و تایگر موس میساختیم. ما در حدود صد فروند تایگرموس در دوشانتپه در زمان رضاشاه ساختیم. این تایگرموس هواپیمای آموزشی بود، کاری برای جنگ نمیتوانست بکند، ولی دو هواپیمای دیگر هوکر هاین و هوکر اوداکس، من مثل خلبان آزمایشی این هواپیماها را آزمایش میکردم، ولی برای این هواپیماها مسلسل نیامده بود. بنابراین، این هواپیما به غیر از اینکه پرواز بکند، کار دیگری نمیتوانست بکند.بنابراین، ما متفرق شدیم دور فرودگاه. هواپیما را متفرق کردیم و هواپیماهای انگلیسی آمدند روی تهران، هواپیماهای روسی آمدند روی تهران که آمدند، یکی دو تا بمب خیلی کوچک در مشرق دوشانتپه انداختند. چیزی نبودند، اصلاً چیز مهمی نبود. هواپیمای انگلیسی هم یک پرواز نمایشی انجام دادند، رفتند. ما هم بر حسب وظیفهای که میتوانستیم بلند شدیم، ولی کاری نمیتوانستیم بکنیم. تنها کاری که میتوانستیم بکنیم هواپیمای خودمان را بزنیم، گو آنکه به آن هم نمیرسیدیم یا نرسیدیم.در همین روزها، وقتی که من بهعنوان یک ستوان یکم با رضاشاه درباره اینها صحبت کردم، من بودم و رضاشاه. کسی نبود. نفهمیدم عکسالعمل رضاشاه چه بود که بعداً فرمان دستور انتقال من از تهران به تبریز آمد، ولی دیگر فرصت نشد، من منتقل نشدم و آنجا که بودم همین دستهبندیها در نیروی هوایی هم بود.
روز سوم یا چهارم شهریور که اصلاً تکلیف هیچکس روشن نبود، من به خاطرم میآید که افسرها ریختند آشپزخانه، دیگ غذا را برداشتند و رفتند. افسرها ریختند انبار بنزین، افسران جزء و درجهداران، بنزینها را برمیداشتند و میبردند یا اینکه اسلحه را میبردند، اصلاً انضباط به کلی از بین رفت.من دوشانتپه بودم. در همان موقع احمد وثیق، او سروان بود، من ستوان یکم، او در قلعهمرغی بود. [آنجا]جوانها را برمیدارند و انقلاب میکنند و شروع میکنند. فرمانده نیروی هوایی را میگیرند، بازداشت میکنند. بعد هواپیمای مصطفوی از قلعهمرغی آمد به دوشانتپه. گفت: آنجا شلوغ شده و بالاخره شلوغ شده بود و هیچ انضباطی [نبود]. به کلی انضباط از بین رفته بود.روز دوم سپهپور مرا صدا کرد گفت: «باید ما برویم به دزفول» … چند لحظهای از این وضعیت گذشته بود که ما دیدیم چند تا هواپیماهای دیگر آمد. سرگرد شیبانی بود، فرمانده هنگ هوایی تبریز. [او]آمد، نشست، لحظهای گذشت. جهانسوزی، یک خلبان از اهواز، رسید. این اخباری که اینها دادند، معرف این بود که تبریز و خوزستان و اهواز و اینها، آبادان و اینها، همه متلاشی شده … رفتن ما هم، سپهپور و من که آماده شده بودیم که با هواپیما پرواز بکنیم و برویم به خوزستان منتفی شد و در هر صورت، ارتش از هم پاشیده شد. انضباطی دیگر وجود نداشت و نیروی دریایی به کلی منحل شد … انضباط به کلی پاشیده بود که قرارداد به اصطلاح متارکه امضا شد.
س-چرا ارتش به آن شکل عمل کرد؟ج- ... ببینید، برای شما این شکلی تشریح میکنم. ما یک هواپیمایی داشتیم که میتوانست با هواپیماهای مشابه متفقین، یک دانه ما داشتیم، که میتوانست این برابری بکند. یک دانه هاریکن ما داشتیم. سه روز قبل از سوم شهریور این هاریکن با خلبانش که روی قلعهمرغی پرواز میکرد، موتورش stop کرد. یعنی کاری روی موتورش کرده بودند که موتور متوقف شد و طیاره آمد نشست. هیچی... سقوط نکرد. طیاره نشست ولی موتورش متوقف شد.آنوقت در دوشانتپه یک مستر پیترز متخصص انگلیسی بود و یک متخصص آلمانی هم بود. در مقابل چندین متخصص انگلیسی یک متخصص آلمانی بود، ولی اینها فشار میآوردند. این یک متخصص آلمانی برود، این متخصص آلمانی همه چیز این هواپیمای یونکرس را نگاه میکرد و اینها نفوذ داشتند، انگلیسها بودند دیگر. انگلیسها بودند که به ما کمک میکردند ما آن هواپیما را میساختیم. موتورش از انگلستان میآمد. لون ژرون و بال و بدنه و اینها، قطعاتش، از انگلستان میآمد. در اینجا پارچهکشی میشد و، اما لیتمالی میشد و دوخته میشد و این طیارهها سرهم میشد. طیارهسازی این شکلی بود. آنوقت مثل حالا نبود. بعد این را مونتاژ میکردند و پرواز آزمایشی میشد. ولی همان انگلیسیها پیشبینی میکردند که برای این هواپیماها مسلسل نیاورده بودند.
21:48 - 6 شهریور 1405