تا سر خیابان

تخته نئوپان را که روی تابوت گذاشتند، پرچم ایران را آوردند و به‌قدر تابوت با قیچی بریدند و چهار وجه کنار و وجه رویی‌اش را پرچم‌پیچ کردند. یک‌باره تابوت نخودی‌رنگ بی‌روح، جان پیدا کرد. انگار لباسی که دورش پیچیده‌اند، زنده‌اش کرده باشد.
۵ MB
با احتساب ماه‌ها می‌شود حدود پنج سال.پنج سالی که مولکول‌های سدر و کافور پیام بوی تندشان را برای سیستم عصبی مغزم نفرستاده بودند.از روزهایی که سراغ تیم تغسیل اموات کرونایی می‌رفتم، همین‌قدر سال گذشته و این بو برایم تازگی پیدا کرده و دل و روده‌ام را به‌هم می‌پیچید.فضای سرد غسالخانه هم. تا وارد میشوم نوک انگشت‌ها و بینی‌ام یخ می‌کند.سه نفر را روی سنگ غسالخانه خوابانده بودند و توی دو سطل پلاستیکی کنارشان آب سدر و کافور را پر کرده بودند. صدرا نجابت بود و حمید ذکری و یک نفر عابری که حین انفجار موشک از خیابان رد می‌شد.بدنشان نسبتا سالم مانده بود. جز جای چند بخیه بزرگ که روی بازو و ساق پا و کنار قلبشان مانده بود، صورت سالمی داشتند و خون جاری خاصی دورشان نبود.دوری توی محوطه می‌زنم که کفن حاج حمید تمام می‌شود‌. روی زخم‌ها سدر ریخته‌اند تا جلوی خون‌ریزی را بگیرند.کفن چند تکه است؟ سه تا. هر سه را که می‌بندند، رویش اسم می‌نویسند. شیخ عبدالحمید می‌پرسد: «کنار اسم چی بنویسم؟» و دیگری انگار سوال نامربوطی پرسیده باشد، جواب می‌دهد: «خب معلومه، روز شهادت امیرالمومنینه. بنویس یا علی.»شیخ ماژیک قرمز را کنار می‌گذارد و با ماژیک آبی، با خط نسخ یا علی مددی را کنار یا فاطمه الزهرا ادرکنی چاپ شده روی کفن می‌نویسد.پلاستیک دور کفن را که می‌پیچند. تابوت چوبی گوشه غسالخانه را برمی‌داریم و با «یاحسین(ع)» پیکر شهید را تویش می‌گذاریم و راهی سالن وداعش می‌کنیم.سالن وداع، فضای ساده‌ای دارد. دیوارهای سرامیکی کرمی و مشکی که وسطش یک کمربند آبی با طرح‌های اسلیمی گل و بلبلی آمده. به دیوارها چند ردیف سیم وصل کرده‌اند و سه تا در میان ازش پلاک و سربند سرخ یاحسین(ع) و قرمز یا ابالفضل(ع) آویزان است.
تا صدای شیون زن‌ها را می‌شنوم می‌فهمم تابوت به سالن وداع رسیده و گره‌ کفن را باز کرده‌اند تا خانواده با پیکرش خداحافظی کنند. فاصله قدم‌هایم را بیشتر می‌کنم تا خودم را زودتر به سالن برسانم. پشت سر هر خانم دور تابوت یک نفر از محارم ایستاده تا اگر بی‌حال شدند، روی زمین بنشانندشان. بطری آب‌معدنی هم دستشان هست و دائم افشانه گلاب فضا را معطر می‌کند.صدای گریه‌ها زیاد است ولی نه آن‌قدری که انتظار داشتم. احساسم چیزی بین سوگ و بُهت و استقامت را تشخیص می‌دهد. خانم حاج حمید ولی چیزی می‌گوید که به صحنه درام خاصی می‌بخشد. با صدایی که دیگر جوهره‌ای ندارد، به خانمی که کنار دستش نشسته و سرش روی شانه‌اش افتاده می‌گوید: «ما تا سر کوچه هم بدون هم نمی‌رفتیم، حالا هم نباید تنهام بذاره. باید با هم بریم.»می‌خواهم کنارش بایستم و بقیه واگویه‌هایش را ثبت کنم ولی رویش را ندارم. مداحی «رفیق نیمه‌راه من» سیدرضا نریمانی پخش می‌شود و دیگر صدایی نمی‌شنوم. انگار شأن نزول این مداحی برای چنین صحنه‌ای بوده.بعد از خانم‌ها نوبت آقایان می‌شود که وداع کنند. بعدش ولی صحنه باشکوه می‌شود.روزهایی که برای نوشتن روایت تغسیل اموات کرونایی می‌رفتم، همین‌جا نقطه پایانش را می‌زدند. تابوت را می‌گذاشتند پشت ماشین حمل پیکر و تمام.این‌جا ولی مرحله دیگری اضافه شده بود. تخته نئوپان را که روی تابوت گذاشتند و تِتِق دستگاه منگنه‌زن فعال شد، پرچم ایران را آوردند و به‌قدر تابوت با قیچی بریدند و چهار وجه کنار و وجه رویی‌اش را پرچم‌پیچ کردند.یک‌باره تابوت نخودی‌رنگ بی‌روح، جان پیدا کرد. انگار لباسی که دورش پیچیده‌اند، زنده‌اش کرده باشد. شکوهش داده باشد. عزیز شده باشد.
دور پرچم را دوباره با مشما پوشاندند و عکس شهید را رویش زدند.چند نفر رفتند کمک مسئول سالن وداع تا تابوت را پشت ماشین حمل پیکر بگذارد. تابوت را هُل دادند ته ماشین. "برو خدا به همراهت" این را مسئول سالن وداع گفت و در مشکی ماشین را بست. ماشین به‌سمت سردخانه حرکت کرد. باید منتظر می‌ایستادم تا تابوت صدرا را برای وداع بیاورند.(ادامه دارد)✍️روزنگار جنگ رمضان به روایت محمدحسین عظیمی
11:29 - 10 فروردین 1405
حماسه و مقاومت
استان ها

3 بازنشر6 واکنش
108٫7k بازدید


1 پاسخ

@user1751711645841 دقیقه پیش
در پاسخ به و
تصویر نمایه‌ی ‌farshad‌
farshad

@IranHamdel  •  30 بهمن 1404

در عمل تورم را کاهش دهید و ارزش ریال را که مایه غرور ملی است را حفظ نمایید
مطالبه

حفظ ریال و مهار تورم و گرانی راهی برای رسیدن به اقتصاد مقاومتی

کاهش تورم، تقویت ریال و ایجاد آرامش برای مردم، مایه غرور هر کشور و ملتی است. مردم شهید دادند تا فساد و گرانی نباشد و دست متجاوز از خاک و اقتصاد کشور کوتاه شود. اگر نتوانیم ارزش ریال را حفظ کنیم، اقتصاد و بازار سرمایه را رونق ببخشیم و دست رانت‌خواران، محتکران، نجومی‌بگیران و بود‌جه‌خواران را کوتاه کنیم، چگونه می‌توانیم به آنان پاسخ دهیم؟ البته در شعار و سخنرانی‌ها، مسئولان صبح تا شب از معیشت مردم، حفظ ارزش ریال و تقویت بازار سرمایه صحبت می‌کنند؛ اما در عمل، آنچه امروز می‌بینیم چیز دیگری است. اگر سیاست‌های اقتصاد مقاومتی را نه در شعار، بلکه در عمل اجرا می‌کردیم، اکنون وضعیت تورم، پول ملی و بازار سرمایه ـ که آینه تمام‌نمای اقتصاد کشور است ـ این‌گونه نبود. اینکه همه تحریم‌ها، ناامنی‌ها، جنگ، کاهش ارزش ریال، تقویت دلار و ناترازی‌های اقتصادی را به گردن این و آن بیندازیم، اما توان حل مسائل را نداشته باشیم، پرسش‌برانگیز است؛ پس چرا همچنان فقط شعار می‌دهیم؟ سال‌هاست زندگی مردم با گرانی گره خورده، کشور پیوسته در تنش‌های اقتصادی و سیاسی به سر می‌برد و مردم مدام با شوک‌های قیمتی، تورمی و ناامنی مواجه‌اند. ادامه این روند این پرسش را ایجاد می‌کند که آخر برای چه؟ دلار هزار تومانی دوران احمدی‌نژاد به ۱۶۰ هزار تومان برسد و سکه ۲۰۰ هزار تومانی همان دوره و ۹۰۰ هزار تومانی دوران روحانی به ۲۰۰ میلیون تومان برسد؛ آیا غرور ملی مدیران خدشه‌دار نمی‌شود؟ دلار ۵۰ هزار تومانی در دوره آقای پزشکیان به ۱۶۰ هزار تومان رسیده و ایشان درگیر کسری بودجه هستند. به گفته آقای همتی نیز دلار باید بالا برود، چون سالانه بالای ۴۰ درصد تورم داریم و این را طبیعی می‌دانند؛ عذری بدتر از گناه. مگر وظیفه دولتمردان و تصمیم‌گیران، کاهش و کنترل تورم، تقویت ارزش پول ملی و ایجاد فضای اقتصادی امن، به‌دور از رانت، قوانین دست‌وپاگیر، تصمیم‌گیری‌های موازی و منافع شخصی و گروهی نیست؟ وقتی فضای اقتصادی امن شود و کسب‌وکار رونق بگیرد، به‌تبع آن ازدواج افزایش می‌یابد، فرزندآوری بیشتر می‌شود و بسیاری از مشکلات و آسیب‌های اجتماعی کاهش پیدا می‌کند. تورم و حتی ابرتورم عادی‌انگاری شده و اختلاس، رانت، ادغام بانک‌های ناتراز، وام‌ها، حقوق‌ها و پاداش‌های نجومی نیز به روندی طبیعی تبدیل شده است. ربای بانکی و گسترش صندوق‌های وام‌دهنده و وام‌گیرنده با بهره و کارمزدهای سنگین نیز عادی و قانونی جلوه داده می‌شود. بازار سرمایه دیگر خط قرمز هیچ‌کس نیست؛ هر روز قرمزتر می‌شود و طی شش سال گذشته عمدتاً درجا زده و نوسان داشته است. در این میان، برخی با رانت و سفته‌بازی و با برداشت از صندوق‌های توسعه و تثبیت، هزینه حمایت از نمادها و سهم‌های خاص و شاخص‌ساز را تأمین می‌کنند. مردمی که سرمایه‌هایشان در تورم و بازار سرمایه از بین رفته، گویی اصلاً به حساب نمی‌آیند؛ تا آنجا که حتی خدشه‌دار شدن غرور ملی‌شان هم اهمیتی ندارد. مگر از سلامت جامعه، خانواده، اقتصاد، آرامش کشور، حفظ ارزش پول ملی و امنیت روانی مردم چیزی مهم‌تر داریم؟ آیا زندگی به‌دور از تورم، فساد، اختلاس، رانت، گرانی و مالباختگی، حق مسلم مردم شریف ما نیست؟

سران قوا، آقای همتی و فرزین و پزشکیان، دولت و مجلس و بانک مرکزی

0
100
گزارش از مطالبه