رضا پهلوی تاریخ ایران را به موزه شیکاگو فروخت

چطور ۳۰ هزار بنای تاریخی تهران و صندوقچه‌های جواهرات ملی هم‌زمان خالی شدند تا موزه‌های نیویورک و شیکاگو پر شوند؟ بازخوانی اسناد محرمانه وزارت خارجه آمریکا نشان می‌دهد پشت ویترینِ «کلاه شاپو» و اصلاحات ظاهری، چه سناریویی برای غارت میراث تاریخی و سرکوب هویت ایرانی اجرا شد.
خبرگزاری فارس_گروه تاریخ: ۳۰ هزار بنای تاریخی و چندصدساله تهران زیر ضربات کلنگ تخریب شدند، درختان کهنسال نابود گشتند و صندوقچه‌های جواهرات ملی تهی شد تا غنایم عتیقه به موزه‌های نیویورک و دانشگاه‌های پنسیلوانیا و شیکاگو برسد! آنچه سال‌ها تحت عنوان «تجدد پهلوی» به خورد افکار عمومی داده شده، بر اساس اسناد رسمی وزارت امور خارجه آمریکا، چیزی جز یک پروژه سیستماتیک برای غارت هویت ملی ایران و سرکوب خونین جامعه نبود. در شرایطی که دستگاه‌های تبلیغاتی غرب و تطهیرکنندگان پهلوی سعی دارند آن دوران را سرآغاز نوسازی و شکوفایی جلوه دهند، بازخوانی اسناد وزارت امور خارجه آمریکا توسط پژوهشگران برجسته غربی، پرده از فاجعه‌ای عمیق برمی‌دارد. غارت زیرپوستی ثروت‌های مادی و معنوی کشور توسط مؤسسات آمریکایی، بخش اصلی این سناریوی استعماری بود.
محمدقلی مجد، مدرس و پژوهشگر دانشگاه پنسیلوانیا، با استناد مستقیم به گزارش‌های «انگرت» (کاردار وقت آمریکا در تهران) و اسناد دیپلماتیک واشنگتن، نحوه بلعیدن میراث تاریخی ایران را این‌گونه روایت می‌کند: «کاردار آمریکا گزارش داده است که نزدیک به ۳۰.۰۰۰ بنای قدیمی در تهران به دستور شخص رضاشاه تخریب و ساختمان‌های جدیدی به جای آن‌ها ساخته شد.تخریب بی‌دلیل و جنایتکارانه میراث فرهنگی با نام تجدد و ترقی صورت می‌گرفت… گزارش‌های وزارت امور خارجه آمریکا به طور مستند نشان می‌دهد که مقادیر زیادی از اشیای عتیقه و آثار باستانی ایران بین سال‌های ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ از کشور خارج شد. این همان دوره‌ای است که موزه‌های اروپا و آمریکا بیشتر آثار باستانی متعلق به ایران را به دست آوردند. نه فقط ثروت نفتی ایران، که میراث فرهنگی آن به شکل سیستماتیک غارت یا ویران شد و در این میان، دانشگاه‌های پنسیلوانیا و شیکاگو از مجرمان اصلی بودند.»
تاراج ثروت ملی با غارت جواهرات سلطنتی به دست شخص شاه هنگام خروج از کشور در سال ۱۳۲۰ تکمیل شد؛ حرصی پایان ناپذیر که حاصل نسخه‌های تجدد سوغاتی واشنگتن و لندن برای ایران بود. اما سناریوی مسخ هویت، ابعاد عمیق‌تری داشت و مستقیماً به سبک زندگی و پوشش مردم هجوم می‌برد. محمدعلی همایون کاتوزیان، عضو دانشکده مطالعات شرقی دانشگاه آکسفورد، نشان می‌دهد که چگونه فرمان‌های شبه‌مدرنیستی مانند اجبار کلاه لگنی و شاپوی فرانسوی به قیمت کشتار مردم تمام شد: «چند سال بعد شاه بر آن شد که کلاه پهلوی چنان که باید مدرن نیست؛ پس فرمانی صادر شد تا همگان کلاهی را بر سر نهند که در آن دوران در اروپا و آمریکا مد بود؛ یعنی شاپوی فرانسوی که در ایران به کلاه لگنی مشهور بود. این دیگر اندکی زیاده‌روی بود و به ناآرامی مردم انجامید؛ به خصوص در مشهد واعظی به نام بهلول در پی اعتراض به این ظلم و استبداد شدید توانست جمعیت بسیاری را جذب کند که سرانجام به یک کشتار فجیع و دستگیری گسترده انجامید. شاه شکاک بعداً شنید که اسدی، استاندار خراسان، در قیام دست داشته است. شواهد مستندی وجود نداشت؛ اما اسدی در ملأ عام به دار آویخته شد. این‌ها پیش‌درآمدهای بزرگ‌ترین دستاورد رضاشاه برای تسریع ترقی اجتماعی بود که با تحسین دوست و دشمن همراه بوده است: آزادی زنان.»
این مداخله ساختاری در سلیقه و هویت ایرانیان، نه تنها آزادی نیاورد بلکه ذوق زیباشناختی جامعه را سرکوب و مسخ کرد. پیتر اوری، از متخصصان برجسته تاریخ ایران در دانشگاه کمبریج، صراحتاً به این نابودی سلیقه ملی اشاره می‌کند: «مردها برخلاف زن‌ها از لحاظ نوع لباس مورد نظر خود با محدودیت مواجه شدند؛ زیرا مقررات جدید درباره لباس مردان با شدت اجرا می‌شد. نتیجه این سیاست آن بود که لباس سنتی مردها که زیبا هم بود، تبدیل به لباس عجیب و غریبی شد و سلیقه خوب ایرانیان در لباس پوشیدن ظرف چند سال از بین رفت اما مردم فقیر همچنان به پوشیدن پیراهن‌های بدون یقه ادامه دادند و ریش خود را نتراشیدند؛ چراکه تراشیدن ریش را به معنای فقدان اسف‌بار این سنت اسلامی می‌دانستند.» این تحقیر ملی و هجوم گسترده به نمادهای زیستی و معنوی، سرانجام با مقاومت عمیق جامعه روبه‌رو شد. یرواند آبراهامیان، مورخ ایرانی-آمریکایی و استاد دانشگاه نیویورک، نشان می‌دهد که چگونه انقلاب اسلامی نقطه‌پایانی بر این هویت‌زدایی تحمیلی گذاشت:
«پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شهرهایی که توسط رضاشاه تغییر نام داده شده بودند، به نام‌های قبلی خود بازگشتند؛ برای مثال پهلوی به انزلی، رضاییه به ارومیه و شاهی به علی‌آباد. خیابان‌ها و میدان‌های عمومی که اشاره‌ای به پهلوی داشتند، نام‌گذاری‌های جدیدی یافتند.» بازخوانی این بخش از تاریخ مشخص می‌سازد الگویی که غربی‌ها تحت عنوان «پیشرفت» برای ملت‌های مستقل تجویز می‌کنند، حاصلی جز نابودی میراث اصیل، سرکوب فرهنگ بومی و پر کردن موزه‌های آمریکا با هویت غارت‌شده دیگر کشورها ندارد؛ هویتی که ملت ایران با ایستادگی در برابر امپریالیسم و استبداد، آن را بازپس گرفت. منابع: ۱. کتاب «رضاشاه و بریتانیا: غارت ایران» از محمدقلی مجد۲. کتاب «خودِ خدا» از محمدحسین راجی۳. کتاب «ایران مدرن» از پیتر اوری۴. کتاب «تاریخ ایران مدرن» از یرواند آبراهامیانپایان پیام/#پهلوی #مدرنیزاسیون #جواهر #نیویورک #غارت #نفت #دزدی #رضاشاه #کلاه_لگنی #اروپا #قطع_درختان
09:02 - 8 شهریور 1405
فرهنگ
تاریخ

2 بازنشر6 واکنش
11٫4k بازدید



3 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌سید علی‌
@Seyyedalikhorasani1 ساعت پیش
در پاسخ به
عجیبه رضا خان یه پاش ۲۰ سانتی متر از پای دیگرش بزرگتر بود و این در همه عکسها پیداست، کاشکی تنها عیبش همین بود#علی_کریمی#رضا_پسر_دماغ#امید_نادان_احمق

تصویر نمایه‌ی ‌احمد معین‌
@MoeinAhmad1 ساعت پیش
در پاسخ به
فارس نیوز دوباره چی شده خبر کم اوردید؟

@Sepinod32 دقیقه پیش
در پاسخ به
رضا پالانی