iri@nasrollahi20 ساعت پیشوقتی سیاستمدار ایرلندی «زندهباد ایران» میگوید
از فرودگاههای مدینه و نجف گرفته تا تختِ یک بیمارستان در تهران، ردپایی از یک عرق ملی و احترام جهانی دیده میشود. گزارش پیشرو، در این صبح بارانی مروری است بر لحظاتی که در آن، عزتِ وطن در کلامِ یک بیگانه، در گامهای یک زائر و در ایثارِ یک جانباز تجلی یافته است.
@nasrollahi1 روز پیشماجرای طلبهای که مشت خورد اما شیشه انداخت!
اینجا نه پادگان است و نه یک شرکت پیمانکاری؛ اینجا کارگاه کوچکی است که جوانانش از مشهد، خوزستان و بناب آمدهاند تا از صفر تا صد شیشههای دوجداره را رایگان برای مردم نصب کنند. روایتی از حسین زارع که میگوید هم فحش شنیدیم و هم دعوایمان کردند، چون فکر میکردند برای نمایش آمدهایم.»
@nasrollahi2 روز پیش«اول فکر کردند دزدیم، بعد کم مانده بود دستمان را ببوسند»
«فکر میکردند قرار است دزدی کنیم!»؛ این را حسین گیوهکش از خاطرات تلخ و شیرین دو ماه زندگی در تهران میگوید از آواربرداری و جاروکشی تا کارگاه شیشهبری. از زن و شوهر یزدی در محله فرشته تا پیرمردی که ۱۰ روز از کارگاه بیرون نرفت.