۶ چهره‌ای که ایران را میان خود تقسیم کردند

در اوج فوران درآمدهای نفتی ۱۳۵۳، نشریه Newsweek در پرونده‌ای ویژه دست روی نقطه‌ای گذاشت که بذر فروپاشی ۵۷ در آن کاشته می‌شد: ساختاری تهی شده از فرایندهای کارشناسی که در آن از امتیاز انحصاری پالایشگاه نفت تا اختیارات بی‌حدومرز ساواک، تنها میان چند هم‌کلاسی قدیمی و مقربان شب‌نشینی‌های دربار دست‌به‌دست می‌شد.
خبرگزاری فارس_گروه تاریخ: در همان روزهایی که مردم ایران از سایه مخوف ساواک می‌ترسیدند، کلید امنیت کشور در دست ژنرالی بود که تنها هنر ثبت‌شده‌اش در گزارش‌های بین‌المللی، «هم‌بازی بودن با شاه در ورق و بریج» بود. نشریه آمریکایی Newsweek در ۲۲ مهر ۱۳۵۳ (۱۴ اکتبر ۱۹۷۴) در گزارشی افشاگرانه با عنوان «واقعاً در ایران کی به کیست؟» پرده از حیاط‌خلوت سران پهلوی برداشت؛ از کشوری که در اوج فوران دلارهای نفتی، اداره امورش به شب‌نشینی‌های درباری و رانت‌خواری چند مقرب محدود شده بود.
به نوشته نیوزویک، ارتشبد نعمت‌الله نصیری، رئیس ساواک، مردی ۶۷ساله و اهل «خوش‌باشی و عیاشی» بود که ریشه دوستی‌اش با شاه به گروهان مشترکشان در دانشکده افسری دهه ۱۹۳۰ بازمی‌گشت. نصیری که عملیات گسترده ساواک را از مجموعه‌ای در نیاوران هدایت می‌کرد، پیش از آن فرمانده گارد ویژه سلطنتی و فرماندار نظامی تهران بود و به لطف بازی‌های شبانه در کاخ، «دسترسی نامحدود به شاه» داشت.
در کنار او ارتشبد حسین فردوست ۵۵ ساله، رئیس سازمان بازرسی قرار داشت؛ هم‌کلاسی قدیمی شاه از سال ۱۹۳۲ در دبیرستان گران‌قیمت «له روزه» سوئیس. فردوست که اختیاراتش تا تجسس از وزرا و خود ساواک گسترش می‌یافت، مأموریت داشت «از کارکنان کاخ نیز جاسوسی کند.» نیوزویک تأکید می‌کند که فردوست «تنها زندگی اجتماعی‌اش حول محور شاه می‌چرخید و مرتباً هم‌بازی ورق و پاسور شاه بود.»
اما اوج ریخت‌وپاش پهلوی در عرصه اقتصاد نمایان می‌شد؛ جایی که حبیب ثابت (ثابت پاسال) امپراتوریِ ۴۱ شرکت و ۱۰ هزار کارمند را اداره می‌کرد. او که کارش را در ۱۴ سالگی با شاگردی دوچرخه‌سازی و پس‌انداز ۷۰ دلار شروع کرده بود، با رانت‌های عجیب به غول اقتصادی بدل شد.
یک بانک‌دار نیویورکی درباره نفوذ او می‌گوید: «حبیب ثابت عملاً صاحب ۱۰ درصد از همه چیز در ایران است.» نیوزویک افشا می‌کند که این تاجر درباری «با وجود انحصار دولتی نفت، مجوز ساخت پالایشگاه با شرکت Esso را دریافت کرد» و سود این انحصارات را صرف «ساخت خانه‌ای ۱۵ میلیون دلاری کرد که کپی پتی‌تریانوی ماری آنتوانت بود»؛ کاخی مجلل وسط کارخانه زمزم و دفتر اسو.
این ثروت بادآورده تکنوکرات‌ها را هم سردرگم کرده بود. محمد یگانه، رئیس ۵۱ساله بانک مرکزی که روزی ۱۴ ساعت کار می‌کرد، از گران شدن نیروها و رقابت بانک‌های خصوصی کلافه بود و کسری فردوسی، استعدادیاب ۴۲ساله مؤسسه مدیریت، هشدار می‌داد که «خطر اصلی این است که مردم ما ممکن است بیش از حد نخبه‌گرا و متکبر شوند.»
در این میان، نادر اردلان، معمار ۳۵ساله و فارغ‌التحصیل هاروارد که مورد حمایت ویژه فرح قرار داشت، با هراس از آینده این شتاب بی‌برنامه می‌گفت: «می‌توانیم در آستانه چیزی بسیار شگفت‌انگیز باشیم یا چیزی به کلی فاجعه‌بار.»
مجله گواه در نوشته اخیر خود می‌نویسد: این گزارشِ تکان‌دهنده رسانه غربی، به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه ساختار تصمیم‌گیری در پهلوی دوم از فرایندهای کارشناسی تهی شده و به روابط فردی و شب‌نشینی‌های خصوصی تنزل یافته بود. حکومتی که ثروت بادآورده نفت را به‌جای زیرساخت‌های پایدار، صرف پُر کردن جیب کارچاق‌کن‌های دربار و ساخت کاخ‌های چندمیلیون دلاری می‌کرد، پیش از آن‌که با بحران سیاسی روبه‌رو شود، در باطن خود دچار فروپاشی ساختاری و اخلاقی شده بود. بازخوانی سند نیوزویک پس از چند دهه، اثبات می‌کند که ریشه اصلی ناخرسندی عمومی و انفجار سال ۱۳۵۷، نه در عوامل بیرونی، بلکه در همین فساد سیستمی و حیاط خلوت‌سازی مقدرات یک ملت بود. وقتی سرنوشت امنیت و اقتصاد کشور به دست هم‌بازی‌های ورق و رانت‌خواران مقرب شاه سپرده شد، گسست میان حاکمیت و مردم به اوج رسید و بستر یکی از بزرگ‌ترین تحولات تاریخ معاصر را فراهم ساخت.»پایان پیام/#محمد_رضا_پهلوی #پهلوی #فرح #فردوست
21:31 - 6 مرداد 1405

0 بازدید