۱۰ میلیون از جمعیت ۴۰ میلیونی ایران در تشییع رهبر
این روزها که خیابانها منتظر وداع و تشییع رهبر شهیدمان است، به بزرگترین تشییع جهان برمیگردیم که با حضور ۱۰ میلیون نفر از عاشقان رهبر کبیر انقلاب بزرگترین تشییع تاریخ نام گرفت.
خبرگزاری فارس_گروه تاریخ: چشمانت را که باز میکردی، تا چشم کار میکرد انسان بود و بیرقهای سیاه؛ یک فرش انسانی بیانتها به طول ۳۲ کیلومتر که مسیر مصلای تهران تا حوالی بهشتزهرا را بند آورده بود. بیش از ده میلیون نفر از جمعیت چهل میلیونی ایران، به خیابانها آمده بودند؛ مصلای تهران درست مثل صحرای عرفات موج میزد، گوهری روی دستان لرزان پیروان عاشقش عبور میکرد. این یک تشییع پیکر عادی نبود؛ بزرگترین مراسم بدرقه در تاریخ دنیا بود که برای همیشه در کتاب گینس ثبت شد. حالا این روزها که روزهای وداع و تشییع رهبر شهیدمان آیتالله سید علی خامنهای را در پیش داریم، بازخوانی آن روزهای تلخ خرداد ماه ۱۳۶۸، روایت غریبی است. از آن ثانیههای دلهرهآور که کشور چطور رهبرش را از دست داد و بر عاشقانش چه گذشت.
همه چیز از اواخر اردیبهشتماه سال ۱۳۶۸ شروع شد. پس از یک دهه جنگ تحمیلی، بالاخره کشور داشت رنگ یک آرامش نسبی را به خود میدید که دست تقدیر، امتحانی دیگر پیش روی مردم گذاشت. نشانههایی از یک بیماری مرموز غیر از مسائل قلبی قبلی، با دفع خون از معده اماممان دیده شد. وضعیت نگرانکننده بود. حشمتالله رنجبر از اعضای تیم پزشکی امام روایت میکند: «ساعت ده صبح بود که زنگ اتاق به صدا درآمد. خود را به طبقه اول رساندم. درِ بزرگ راهرو باز بود. در انتهای اتاق پذیرایی، امام رو به در ایستاده بودند و عمامهشان را میبستند؛ با همان ابهت و وقار همیشگی. با نگاهشان جواب سلامم را دادند و با اشاره انگشت، صندلی پشت در را نشانم دادند؛ جایی که ظرف مخصوص نمونه آزمایشگاه قرار داشت.» روزها گذشت و به روز سیزدهم خرداد رسیدیم. حال امام ساعت به ساعت رو به ضعف میرفت و جو جماران کاملاً غیرعادی شده بود. ایشان در همان حال مسئولان ردهاول مملکت، نمایندگان خود، اعضای دفتر و خانواده را یکییکی به حضور پذیرفتند و سفارشهای لازم را کردند. بعد از تمام شدن ملاقاتها، یک جمله فرمودند که دل همه را لرزاند: «نماز ظهر و عصر که خوانده شد، چراغها را خاموش کنید و دیگر کسی به اتاق نیاید.»
بیم و اضطراب عجیبی همه را گرفت؛ تحمل آن اتمسفر ملکوتی و خاص برای اطرافیان واقعاً گیجکننده و سخت بود. کمکم هوشیاری امام کم شد و ارتباطشان با محیط قطع شد. روی مانیتور، امواج قلب به شدت متغیر بود و داروها دیگر تأثیری نداشتند. ساعت سه بعدازظهر است، مشکلات قلب حادتر میشود و در یک لحظه روی دستگاه خط صافی از ضربان قلب نمایان میشود و قلب از کار میافتد. گروه احیا فوراً عملیات نجات، ماساژ قلبی و شوک را شروع کردند. اعضای خانواده امام بالای سر ایشان بودند؛ فریده خانم با یک قرآن کوچک در دست، مدام دعا میکرد و به تیم پزشکی امیدواری میداد. بعد از ۲۰ دقیقه فعالیت نفسگیر، قلب دوباره شروع به کار کرد. برای پشتیبانی بیشتر، امام را سریع به اتاق عمل بردند تا دستگاه کوچک ضربانساز را کار بگذارند. امام دوباره به اتاق برگشتند و مسئولان و نزدیکان برای ملاقات که نه، برای وداع به حضور امام آمدند. حتی محافظان جماران که حق بزرگی بر گردن انقلاب داشتند، یکییکی وارد شدند؛ بدون اینکه کلمهای حرف بزنند، فقط اشک بود که صورتشان را خیس میکرد. ساعت به هشت شب رسید. فشار خون افت کرد و ریهها کم آوردند تا جایی که آژیر دستگاه تنفس مصنوعی بلند شد. قلب امام به سختی کار میکرد تا وفاداریاش را ثابت کند، اما در ساعت ۲۰:۲۲ دقیقه شب، فشار به اوج رسید و ناگهان خط صاف روی مانیتور جا خوش کرد.
تیم پزشکی با تمام وجود ماساژ را ادامه داد، اما دیگر دیر شده بود. حاج احمد آقا که ساعتها نظارهگر این تلاشها بود، با صدایی حزنآلود و بلند گفت: «بیش از این جسم پاک پدر انقلاب و رهبر آزادگان را خسته نکنند و او را به حال خود بگذارند». همه دست از کار میکشند و هر کسی در گوشهای بر زمین میافتد و ناله و شیون سر میدهد. گاهی هم بلند میشوند تا بدن بیجان رهبرشان را ببویند و ببوسند و دوباره گریان و نالان در گوشهای میافتند. جسم پدر امت مانند شمع خاموشی افتاده است و کسی هم یارای کنترل جماعت حاضر که شامل خانواده امام، پرستاران و پزشکان و اعضای دفتر امام هستند را ندارد.
در این میان، زنی با چادر نمازی که به کمر بسته بود، هراسان و شیونکنان وارد شد و خودش را روی پیکر امام انداخت و غرق بوسه کرد؛ او یکی از دختران امام (احتمالاً همسر مرحوم اشراقی) بود که حامیاش را از دست داده بود. صحنه آنقدر دردناک بود که حاج احمد آقا خواهر را آرام کرد و به بیرون هدایت کرد تا برای دقایقی پیشانیاش را روی صورت پدر بگذارد و در خلوت اشک بریزد. ساعت دوازده شب، پیکر امام روی دوش پاسداران بیت به حیاط منزل منتقل شد تا در خلوت شب، غسل داده و کفن شود؛ پیکری که چند ساعت بعد، در مصلای تهران به دست آن اقیانوس ده میلیون نفری سپرده شد تا بزرگترین و باشکوهترین وداع تاریخ معاصر رقم بخورد. منبع: کتاب «گوهری در دستهای لرزان» از حشمتالله رنجبر؛ از مشاهدات عینی نامبرده در اتاق بستری امام خمینی (ره) پایان پیام/#بدرقه_آقای_شهید_ایران #امام_خمینی(ره) #پدر #مصلای_تهران #رهبر_انقلاب #رهبر_شهید 08:26 - 11 تیر 1405