پول نفت زیاد بود، غله و محصولات کشاورزی وارد کردیم
در آستانه دههای که قرار بود استاندارد زندگی ایرانیان از اروپا فراتر رود، آمارها روایت دیگری را ثبت کردند. تراز منفی ۷ میلیارد ریالی در سفره روستاییان، ایرانِ کشاورز را به واردکننده غله و محصولات کشاورزی تبدیل کرد تا در اوج فوران عواید نفتی، سهم صادرات کشاورزی و صنعتی کشور به رقم ناچیز ۲ درصد سقوط کند.
حوزه تاریخ گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: اواسط سال ۱۳۵۰ش، فرستادههای ۶۹ کشور جهان به ایران دعوت شدند تا در پرسپولیس (تخت جمشید) شاهد ظهور یکی از پیشرفتهترین کشورهای صنعتی جهان در پایان قرن بیستم باشند؛ جایی که در سه چادر عظیم و پنجاه چادر فرعی، ۵۰۰ مهمان عالیرتبه با خاویار، کباب بره، تخم بلدرچین و طاووس بریان انباشته از جگر غاز پذیرایی میشدند. برای تدارک این ضیافت افسانهای، ۲۵ هزار بطری شراب مخصوص فرانسوی خریداری شد که با هواپیما به قلب فارس ارسال شد و شبکه تلویزیونی NBC آمریکا با ماهواره، شکوه این مهمانی ۲۰۰ میلیون دلاری را به رخ دهها میلیون بیننده کشاند. محمدرضا پهلوی بر سر مزار کوروش ایستاد و با غرور گفت: «کوروش! آسوده بخواب زیرا ما بیداریم و پیوسته بیدار خواهیم ماند.» اما هنگامی که میهمانان در تخت جمشید جگر غاز و خاویار مزمزه میکردند، هزاران ایرانی در ایالات سیستان و بلوچستان حتی در روستاهای فارس گرسنه بودند.
چند سال پیش از این ضیافت نیز، فرمانده سپاه جنوب سرلشکر جلالی در حال بازدید از تنها مدرسه شهرستان خاش، از مدیر ژندهپوشی که شاگردانش غایب بودند پرسید بچهها کجا هستند؟ او جواب داد: «ساعت تفریح است؛ عدهای برای علفخوری به صحرا رفتهاند.» این تضاد تصویری از دورانی است که پهلوی با تکیه بر قیمت نفت، رؤیای «تمدن بزرگ» را میبافت. از اواسط دهه ۱۳۴۰، محمدرضا پهلوی سلطه سیاسی خود را کامل کرده بود. واشنگتن متحد وفادارش بود و مسکو برنامههای اصلاحیاش را ستایش میکرد. رسانههای غربی نظیر گاردین در سال ۱۳۴۵ از نوید شاه برای بالاتر رفتن استاندارد زندگی ایرانیان از اروپای غربی گزارش میدادند، اما پشت این وعدههای پر سر و صدا، ساختار اقتصادی کشور به سمت یک «شبهمدرنیسم» تمامعیار تبدیل میشد که تمام وجودش به درآمدهای نفتی گره خورده بود. در اواسط دهه ۱۳۴۰، عواید نفت ایران حدود ۵۰۰ میلیون دلار بود، اما این رقم در سال ۱۳۵۵ با جهشی چهل برابری از ۲۰ میلیارد دلار فراتر رفت. با این حال، سرمایههای ملی به جای تزریق به تکنولوژیهای پیشرفته و زیرساختهای پایدار، روانه زرادخانهها و خرید تسلیحات غربی شد.
پیامد این فوران نفتی، هجوم بیسابقه واردات بود؛ به طوری که واردات کشور از ۵۶۰ میلیون دلار در سال ۱۳۴۱ به بیش از ۱۸ میلیارد دلار در سال ۱۳۵۶ رسید. این سیل واردات، تولید ملی را فلج کرد و به سقوط آزاد صادرات غیرنفتی منجر شد، تا جایی که در آستانه دروازههای تمدن بزرگ، سهم مجموع صادرات کشاورزی و صنعتی ایران تنها به ۲ درصد کل صادرات کشور تقلیل یافت. برنامههای پرهیاهوی اصلاحات ارضی نیز، با وجود آنکه یک میلیون و ۶۳۸ هزار خانوار را صاحب زمین کرد و تعداد تراکتورها را ۱۶ برابر ساخت، در نهایت به شکست انجامید.شرکتهای تعاونی روستایی سرمایه کافی نداشتند و امکانات دولتی تنها به شرکتهای کشت و صنعت اختصاص مییافت. در کشوری که بیش از ۹۰ درصد روستاهایش فاقد روشنایی برق بودند، سیاست کنترل قیمت محصولاتی مانند گندم و بیتوجهی به مازاد تولید داخلی، کشاورزی را متلاشی کرد.
ایرانِ کشاورز، در اواسط دهه ۱۳۵۰ ناگزیر به واردکننده غله و فرآوردههای کشاورزی بدل شد. اسناد سال ۱۳۵۰ نشان میدهند در حالی که ارزش کل تولیدات کشاورزی ایران ۱۷۲.۳ میلیارد ریال بود، مصرف روستاییان به ۱۷۹.۶ میلیارد ریال رسید؛ یعنی مصرف روستاییان ۷.۳ میلیارد ریال بیش از کل تولید کشاورزی مملکت بود و روستاها دیگر حتی توان بازتولید معاش خود را ندارند. این فروپاشی منجر به هجوم سیل مهاجران بدون زمین را به پایتخت شد. تهران با بیش از چهار میلیون جمعیت، سیستم حملونقل شهری مناسب در مقایسه با دیگر پایتختهای کشورهای خاورمیانه، محروم بود و جذب موقت روستاییان در کارهای ساختمانی، پس از مدتی جای خود را به دستفروشی، سیگارفروشی، فروش بلیط بختآزمایی و گدایی داد.اگرچه ساختمانهای جدید و وفور کالاهایی چون یخچال، تلویزیون و اتومبیل در شهرهای بزرگ نشان از تغییر ظاهری کیفیت زندگی طبقات متوسط و بالا داشت و کارگران صنعتی از بیمه و سهیم شدن در سود کارخانهها بهرهمند بودند، اما بحران مسکن بیداد میکرد.
در طول یک دهه (۱۳۴۶ تا ۱۳۵۶)، آمار خانوادههای شهری که تنها در «یک اتاق» زندگی میکردند از ۳۶ درصد به ۴۳ درصد افزایش یافت و در سال ۱۳۵۶ بیش از ۴۲ درصد ساکنان پایتخت، مسکن مناسبی نداشتند. طبقات پایین جامعه اساساً از چتر قوانین بیمه و رفاه اجتماعی بیرون مانده بودند. درآمد ناویژه ملی صعود میکرد، اما توزیع این ثروت افسانهای نابرابرتر از همیشه بود. ثروتمندان و خاندان سلطنتی روزبهروز فربهتر میشدند و فساد با ابعادی وسیع در ارکان مملکت پیش میرفت. برادران و خواهران شاه، سهامداران اصلی شرکتهای داخلی و واسطههای میلیاردی معاملات دولتی با شرکتهای خارجی بودند.روزنامه نیویورک تایمز در ژانویه ۱۹۷۹ افشا کرد که داراییهای شخص شاه در قالب اوراق بهادار بیش از یک میلیارد دلار است و تنها در دو سال آخر، مبلغی بین ۲ تا ۴ میلیارد دلار از سوی خانواده سلطنتی به آمریکا منتقل شده است. با این حال، محمدرضا پهلوی در زمستان ۱۳۵۳ در مصاحبه با گاردین با بیاعتنایی تام به منتقدان گفت: «مردم ایران با قلب و روحشان، پشت سر پادشاه خود ایستادهاند.»
این غرور و نادیده گرفتن قشر فقیر، انتقادات بینالمللی را نیز برانگیخت. جورج بال، معاون سابق وزارت امور خارجه آمریکا، با لحنی گزنده جشنهای تخت جمشید را توصیف کرد: «چه مناظر پوچ و زنندهای! فرزند یک سرهنگ فوج قزاق، در کشوری که درآمد سرانه مردم آن ۲۵۰ دلار در سال است، مانند یک امپراتور جشن بر پا کرده است.» پاسخ شاه به خبرنگار لوموند تند و متکبرانه بود: «اینها دیگر چه گله و شکایتی دارند؟ … این بزرگترین اجتماع کشورهای جهان در تاریخ بود.» اما در سوی دیگر، امام خمینی (ره) با انتشار بیانیهای، جشنهای شاهنشاهی را محکوم کرد و حرف دل مردم ایران را فریاد زد: «ما به این جشنها نیاز نداریم؛ برای گرسنگان کاری بکنید. ما نمیخواهیم بر روی نعش ملت ما جشن بر پا کنید.» منابع: ۱. کتاب «اقتصاد سیاسی ایران مدرن» از هما کاتوزیان۲. کتاب «تاریخ ایران نوین» از پروفسور م. س. ایوانف۳. کتاب «اقتصاد در حال توسعه و برنامهریزی نیروی انسانی» از ابراهیم گرانفر۴. کتاب «تاریخ بیست و پنجساله ایران» از غلامرضا نجاتیپایان پیام/#گندم #غله #پهلوی #آمریکا #اسلحه #اسرائیل #کوروش #محمدرضا_پهلوی 07:05 - 7 تیر 1405