از غارتِ چرچیل تا شکار اف-۳۵؛ نفت دیگر برای بیگانه نمیجوشد
بازخوانی تاریخ نفت نشان میدهد چطور کشوری که روزی سوخت جنگهای چرچیل را میداد، امروز به نقطهای رسیده که حتی اف-۳۵ هم جرئت عبور از خطوط قرمزش را ندارد.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: ۲۹ اسفند، سالروز نهضت ملی شدن صنعت نفت، یادآور نقطهای است که ملت ایران برای نخستینبار ایستاد تا اختیار یکی از مهمترین سرمایههای خود را از دست بیگانگان خارج کند. این روز، فقط یک مناسبت تاریخی نیست، بلکه روایت یک «بازگشت به خود» در یکی از حساسترین میدانهای قدرت یعنی نفت است.امسال اما این روز در شرایطی گرامی داشته میشود که معادلات انرژی در جهان و منطقه دستخوش تحولات جدی شده و ایران دیگر در جایگاه گذشته قرار ندارد؛ کشوری که روزی دیگران برای نفتش تصمیم میگرفتند، امروز به سطحی از اثرگذاری رسیده که در تعیین مسیر بازار و حتی قیمت نفت، نقش قابل توجهی ایفا میکند.در همین راستا با علیرضا قاسمزاده، پژوهشگر تاریخ معاصر، به گفتوگو نشستیم.
آغاز یک ماجرا؛ کشف نفت و ورود دارسی به ایران
فارس: اساساً ماجرا از کجا آغاز شد و چرا نفت ایران تا این حد اهمیت پیدا کرد؟قاسمزاده: اگر بخواهیم یک نگاه گذرا و سریع به تاریخچه نفت در ایران داشته باشیم، باید برگردیم به زمانی که برای اولینبار نفت در ایران کشف شد. در آن مقطع، فردی به نام ویلیام ناکس دارسی با حمایت شرکتهای انگلیسی موفق به کشف نفت شد. بعد از آن، با قراردادی که بسته شد، عملاً انگلیسیها به نوعی صاحب نفت ایران شدند و بهراحتی از آن بهرهبرداری میکردند.اهمیت این مسئله تا حدی است که حتی وینستون چرچیل هم اشاره میکند که یکی از عوامل پیروزی آنها در جنگ جهانی اول و حتی جنگ جهانی دوم، نفت ایران بوده است؛ یعنی اگر نفت ایران نبود، آنها نمیتوانستند به این پیروزیها دست پیدا کنند. این نشان میدهد که نفت ایران چه جایگاه مهمی، نه فقط برای ما بلکه برای قدرتهای جهانی داشته است.از همان زمان، نگاه قدرتهای خارجی به ایران تغییر کرد. پیش از کشف نفت، ایران بیشتر بهعنوان یک منطقه حائل برای حفاظت از هند ـ که مستعمره انگلیس بود ـ دیده میشد. اما پس از کشف نفت، یک هدف مهم دیگر به آن اضافه شد: بهرهبرداری از نفت ایران. در واقع، اینطور نبود که فقط بخواهند از آن استفاده کنند، بلکه در عمل رفتارشان نشان میدهد که نفت ایران را «باید» در اختیار خودشان میداشتند.این مسئله را میتوان در وضعیت شرکت نفت انگلیس و ایران دید؛ جایی که کارکنان این شرکت از رفاه، امنیت و امکانات بسیار خوبی برخوردار بودند، اما در همان زمان، مردم ایران، حتی در شهری مثل آبادان، در شرایط بسیار نامناسبی زندگی میکردند؛ بعضاً در فقر شدید و بدون حداقل امکانات.
فارس: این روند در دورههای بعدی، مثلاً در زمان رضاشاه، چه تغییری کرد؟قاسمزاده: در دوره رضاشاه، قرارداد دیگری به نام قرارداد ۱۹۳۳ امضا شد که وضعیت را حتی بدتر کرد. در این قرارداد، عملاً اختیار نفت ایران بیش از پیش در دست انگلیسیها قرار گرفت. سهم ایران از درآمدها کاهش پیدا کرد و در مقابل، مدت زمان بهرهبرداری انگلیسیها افزایش یافت؛ بهطوری که اگر همان روند ادامه پیدا میکرد، حتی تا اوایل دهه ۷۰ شمسی هم ایران باید نفت خود را در اختیار انگلیس قرار میداد.فارس: در چنین شرایطی، چه عاملی باعث شکلگیری جریان مخالفت و در نهایت نهضت ملی شدن صنعت نفت شد؟قاسمزاده: در اینجا یک جنبش مهم در ایران شکل میگیرد که محور اصلی آن روحانیت، و بهویژه سید ابوالقاسم کاشانی است. ایشان از مخالفان جدی انگلیسیها بود و سابقه مبارزه عملی هم داشت؛ حتی در عراق علیه انگلیسیها اعلام جهاد کرده و وارد درگیری مسلحانه شده بود و در نهایت هم توسط انگلیسیها زندانی شد.در همان دوران زندان، طبق مصاحبههایی که بعدها در منابعی مثل آثار سید جلالالدین مدنی آمده، آیتالله کاشانی تهدید جدیای علیه انگلیسیها مطرح میکند و میگوید اگر از زندان آزاد شود، اجازه نخواهد داد حتی یک قطره از نفت ایران به دست آنها برسد. نکته مهم این است که ایشان پس از آزادی، واقعاً در مسیر تحقق همین هدف حرکت کرد و زمینهساز یک جنبش جدی شد.
نقش اصلی ملی شدن صنعت نفت متعلق به آیتالله کاشانی است
فارس: اما در افکار عمومی، معمولاً نهضت ملی شدن نفت بیشتر با نام دکتر مصدق شناخته میشود. نگاه شما به این مسئله چیست؟قاسمزاده: بله، این یک ذهنیت رایج است که باید تا حدی اصلاح شود. بسیاری تصور میکنند که رهبری نهضت ملی شدن صنعت نفت صرفاً بر عهده دکتر مصدق بوده و آیتالله کاشانی در حاشیه قرار داشته است، در حالی که اینطور نیست. نقش محوری و تعیینکننده در شکلگیری این جنبش، متعلق به آیتالله کاشانی بود.اگر ایشان حضور نداشت، اساساً این نهضت به نتیجه نمیرسید.
حتی رهبر شهیدمان سید علی خامنهای هم در بیانات خود به این نکته تأکید کردهاند و تصریح دارند که اگر آیتالله کاشانی در آن مقطع حضور نداشت، نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران به وقوع نمیپیوست.مسئله این نیست که صرفاً بگوییم آقای مصدق حضور داشته؛ بلکه باید به یک «موتور محرک» بسیار قوی توجه کنیم که آن هم سید ابوالقاسم کاشانی است. اگر ایشان نبود، اساساً این نهضت به وقوع نمیپیوست. در آن زمان، بسیاری از مردم حتی نمیدانستند صنعت نفت چیست یا ملی شدن نفت به چه معناست. کسی که این مفاهیم را برای مردم تبیین کرد و آنها را پای کار آورد، آیتالله کاشانی بود.ایشان در چند جبهه بهطور همزمان مبارزه میکرد؛ از یکسو در حال آگاهسازی و جلب حمایت عمومی مردم بود و از سوی دیگر با جریانهای سیاسی و درباری که وابسته به انگلیس بودند، مقابله میکرد. این وابستگی بهگونهای بود که عملاً تحت نفوذ و دستور انگلیسیها عمل میکردند.آیتالله کاشانی شهر به شهر میرفت، با مردم صحبت میکرد و آنها را نسبت به اهمیت نفت آگاه میساخت؛ اینکه نفت چه جایگاهی دارد و چرا باید در اختیار خود ملت ایران باشد. این در شرایطی بود که برخی مسئولان وقت، حتی تواناییهای مردم ایران را زیر سؤال میبردند و میگفتند مردم ایران نمیتوانند حتی سادهترین ابزارها را بسازند، چه برسد به اداره صنعت نفت. اما آیتالله کاشانی معتقد بود که مردم میتوانند، و در عمل هم مردم نشان دادند که میتوانند این جنبش را به نتیجه برسانند.
کودتا با طراحی خارجی؛ از کرمیت روزولت تا بازگشت شاه
فارس: با این توضیحات، به نظر شما چرا این نهضت در ادامه با شکست مواجه شد؟قاسمزاده: نقطه خطا از جایی آغاز شد که محمد مصدق تصور میکرد بهتنهایی از حمایت مردمی برخوردار است. در حالی که اگر حمایتی هم وجود داشت، بخش قابلتوجهی از آن به واسطه نقش و جایگاه آیتالله کاشانی بود.برای نمونه، در ماجرای قیام ۳۰ تیر وقتی احمد قوام به نخستوزیری رسید، آیتالله کاشانی اعلام کرد که اگر مصدق بازنگردد، اعلام جهاد میکند و خود به میدان خواهد آمد. همین موضعگیری باعث شد که فضا تغییر کند و مصدق دوباره به قدرت بازگردد. اگر این حمایت و تهدید جدی وجود نداشت، چنین بازگشتی اتفاق نمیافتاد.اما در آستانه کودتای ۲۸ مرداد، آیتالله کاشانی در پیامی به مصدق گلایه میکند و میگوید شما کاری کردید که جایگاه و اعتبار من نزد مردم آسیب ببیند و به توصیهها توجه نکردید. در مقابل، مصدق در پاسخ خود اینگونه القا میکند که از حمایت مردم برخوردار است و نیازی به همراهی روحانیت، بهویژه آیتالله کاشانی، ندارد.نتیجه این نگاه چه شد؟ در ۲۸ مرداد، با هدایت افرادی مانند کرميت روزولت و با استفاده از نیروهای آشوبطلب، کودتا انجام شد، مصدق کنار گذاشته شد و شاه دوباره به قدرت بازگشت.
فارس: شما به نقش روحانیت در این فرایند اشاره کردید. این نقش را چگونه جمعبندی میکنید؟قاسمزاده: وقتی از نقش روحانیت صحبت میکنیم، منظور صرفاً یک قشر خاص نیست؛ بلکه یک عامل اصلیِ پیونددهنده میان مردم است. روحانیت در جامعه ایران جایگاهی دارد که مردم به آن اعتماد میکنند و به آن تکیه دارند. همین اعتماد باعث میشود مردم وارد میدان شوند.به همین دلیل است که در مقاطع مختلف تاریخی، از نهضت ملی شدن صنعت نفت گرفته تا رویدادهای بعدی، این عنصر نقشآفرین بوده است. اگر این عاملِ وحدت و اعتماد وجود نداشته باشد، حتی جریانهای ملیگرا هم بهتنهایی نمیتوانند حرکتهای بزرگ را به سرانجام برسانند.
نهضتی بر دوش مردم؛ نقشآفرینی روحانیت و آیتالله کاشانی
فارس: با توجه به آنچه اشاره کردید، این نهضت را از منظر مردمی بودن و همچنین نقش بازیگران خارجی چگونه ارزیابی میکنید؟قاسمزاده: ببینید، این جنبشی که با زحمت مردم و با محوریت روحانیت، بهویژه سید ابوالقاسم کاشانی، به سرانجام رسید، اساساً یک جنبش کاملاً مردمی بود. برای نخستینبار، این مردم بودند که پای کار آمدند، هزینه دادند و در نهایت توانستند انگلیسیها را از این عرصه کنار بزنند. از این جهت، این نهضت واقعاً قابل توجه و قابل ستایش است.اما در ادامه، یک خطای مهم رخ داد. در آن مقطع، رویکردی شکل گرفت که به ایالات متحده آمریکا اعتماد شد. این در حالی بود که آمریکا در ظاهر موضع خصمانهای نسبت به ایران نداشت، اما در پشت صحنه، منافع خود را در همراهی با انگلیس تعریف کرد. در واقع، آمریکا به این جمعبندی رسید که با همراهی با انگلیس، هم منافع نفتی تأمین میشود و هم میتواند جایگاه خود را بهعنوان قدرت برتر در ایران تثبیت کند.برای انگلیس، مسئله اصلی نفت بود، اما برای آمریکا علاوه بر نفت، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران اهمیت ویژهای داشت؛ منطقهای که از آن بهعنوان «قلب زمین» یا هارتلند یاد میشود. دسترسی و تسلط بر چنین منطقهای برای آمریکا یک هدف راهبردی محسوب میشد.در آن زمان، ایران نهتنها دشمنی خاصی با آمریکا نداشت، بلکه نگاه مثبتی هم وجود داشت. اما نتیجه این اعتماد چه شد؟ در نهایت، در جریان کودتای ۲۸ مرداد، با همراهی آمریکا و انگلیس، دولت محمد مصدق سقوط کرد و مسیر نهضت ملی شدن نفت منحرف شد. پس از آن، کنسرسیوم نفتی شکل گرفت و عملاً دوباره منابع نفتی در اختیار خارجیها قرار گرفت.
عراق، لیبی، افغانستان؛ شواهد یک الگوی تکرارشونده
فارس: این تجربه تاریخی چه نسبتی با شرایط امروز دارد؟قاسمزاده: این تجربه تاریخی یک درس جدی برای امروز دارد. اگر آن زمان بخشی از جامعه نگاه مثبتی به آمریکا داشت، امروز این نگاه تا حد زیادی تغییر کرده است؛ چراکه نمونههای مختلفی از عملکرد آمریکا در کشورهای دیگر دیده شده است. از کشورهایی مانند عراق، لیبی، افغانستان و سوریه گرفته تا موارد دیگر، نشان میدهد که مداخله آمریکا چه پیامدهایی بههمراه داشته است.آمریکا معمولاً با شعارهایی مانند «آزادی» وارد میشود، اما در عمل، آنچه باقی میماند، بیثباتی، ناامنی و تخریب زیرساختهاست. نمونه آن را میتوان در حمله به عراق دید که با ادعای نجات مردم انجام شد، اما در نهایت منجر به خسارتهای گسترده انسانی و زیرساختی شد.از این جهت، جامعه امروز ایران، برخلاف گذشته، تجربه تاریخی عینیتری در اختیار دارد و همین باعث شده در مواجهه با چنین ادعاهایی، با نگاه دقیقتر و واقعبینانهتری برخورد کند.
انسجام در سایه تهدید
فارس: برخی معتقدند این تغییر نگاه در جامعه ایران، به نوعی به تقویت انسجام داخلی منجر شده است. ارزیابی شما چیست؟قاسمزاده: دقیقاً همینطور است. یکی از نتایج این تجربه تاریخی، شکلگیری نوعی آگاهی عمومی و انسجام در جامعه است. وقتی مردم تجربههای گذشته را مرور میکنند و نمونههای مشابه را در کشورهای دیگر میبینند، طبیعی است که در برابر تهدیدات خارجی، واکنش متفاوتی نشان دهند.این همان عاملی است که باعث میشود مردم در بزنگاهها، در کنار کشور خود قرار بگیرند. بهعبارت دیگر، تجربه تاریخیِ بیاعتمادی به قدرتهای خارجی، به یکی از عناصر تقویتکننده انسجام داخلی تبدیل شده است.
روایت یک جهش تاریخی؛ از سیمخاردار تا قدرت پهپادی
فارس: با توجه به پیشرفتهای نظامی و صنعتی امروز ایران، این مسیر تاریخی را چگونه ارزیابی میکنید؟قاسمزاده: کافی است نگاهی به تاریخ بیندازیم تا بزرگی تحول را بفهمیم. همان مردمی که در زمان جنبش ملی شدن نفت حتی نمیدانستند نفت چیست و انگلیس منابع کشور را غارت میکرد، بعدها در هشت سال دفاع مقدس مقابل عراق و حمایت آمریکا و دیگر ابرقدرتها ایستادند؛ همان مردمی که سیمخاردار هم نمیتوانستند بسازند، امروز کشورشان به یکی از پنج قدرت پهپادی و موشکی جهان تبدیل شده است.پدافند بومی ایران، با عنایت خداوند، توانسته اف-۳۵ را – همان هواپیمای شبحی که خود آمریکاییها میگویند حتی خدا هم نمیتواند آن را ببیند – سرنگون کند. تنگه هرمز به دست ایران بسته شده و اجازه عبور نفتکشهایی که با آمریکا همکاری میکنند داده نمیشود، و ایران توانسته قیمت نفت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.این همان ایران است که روزی قرارداد ۱۹۳۳ رضاشاه، غارت نفت و انحصار کنسرسیومهای خارجی را تجربه کرد؛ همان ایرانی که مردمش حتی نمیدانستند نفت چیست و انگلیسیها آن را عامل پیروزی خود در جنگ جهانی اول و دوم میدانستند. اما امروز ملت ایران، همان مردمی که جنبش ملی شدن نفت را رقم زدند، نه تنها نفت بلکه برنامه هستهای و قدرت دفاعی کشور را نیز مدیریت میکنند.بنابراین ایران امروز نتیجه یک مسیر تاریخی و تداوم تلاش مردم و رهبری روحانیت است. از کشوری که تحت سلطه بود و منابعش غارت میشد، به کشوری رسیدهایم که خود تعیینکننده سرنوشت نفت و امنیت ملی است. این واقعیت ملموس نشان میدهد که تجربه تاریخی، تکیه به مردم و رهبری هوشمندانه چگونه میتواند مسیر یک ملت را دگرگون کند.
از وابستگی نفتی تا بازیگری در معادلات انرژی جهان
فارس: با توجه به تحولات اخیر، ایران امروز چه جایگاهی در منطقه و جهان دارد؟قاسمزاده: شما نگاه کنید؛ در دوران پهلوی، تنها استفادهای که ایران توانست از نفت داشته باشد، مربوط به دهه ۵۰ بود، زمانی که قیمت نفت بالا رفت و برخی اقدامات انجام شد، اما آن اقدامات عملاً علیه منافع کشور بود. حالا اما ایران به نقطهای رسیده که نفتکشی که حتی ذرهای منتسب به آمریکا باشد، نمیتواند از تنگه هرمز عبور کند. این همان اقتدار و قدرت واقعی است.همین اقدام باعث شده است که قیمت نفت جهانی افزایش یابد و کشورهای غربی و حتی مردم آمریکا و اروپا با بحران مواجه شوند.وقتی مردم آنها در اعتراضات خیابانی بیرون میآیند، نهتنها سلطنتطلبها در خیابانها حضور ندارند، بلکه هیچ دولت اروپایی حاضر نیست به آمریکا در این زمینه کمک کند. انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا همگی از کمک کردن سرباز زدند و در نهایت آمریکا مانده است که خود باید به وضعیت رسیدگی کند.
اینها همه نشان میدهد که ایران به اقتدار واقعی رسیده است؛ قدرتی که توان تغییر معادلات نه فقط منطقهای، بلکه جهانی را دارد. حتی پیشبینیهایی که در زمان پهلوی درباره اتحاد ایران و روسیه میشد، امروز رنگ واقعیت به خود گرفته و ایران با چین در سطح اقتصادی و فرهنگی سیاسی وارد تعامل جهانی میشود.ایران امروز نه تنها یک بازیگر منطقهای قدرتمند است، بلکه آینده فرهنگی و سیاسی جهان را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. حکومت اسلامی ایران با محوریت تشیع، به الگویی تبدیل شده است که کشورهای منطقه و جهان، علاوه بر الگوبرداری، تمایل به همکاری و اتحاد با آن دارند. ایران اکنون زبانزد و سرآمد منطقه است و در آینده، میتواند تعیینکننده سیاستها و تحولات جهانی باشد.پایان پیام/#نفت #مصدق #پهلوی #آمریکا #جنگ 20:05 - 29 اسفند 1404