جمل، صفین و نهروان؛ سه روایت از یک فتنه
گاهی دشمن با شمشیر به میدان نمیآید؛ با سابقهای درخشان، با شعاری مقدس یا حتی با قرآن در دست ظاهر میشود. جمل، صفین و نهروان، سه صحنه از همین حقیقتاند؛ سه آزمون بزرگ که نشان دادند سقوط انسان، همیشه از بیدینی آغاز نمیشود، گاهی از بیبصیرتی آغاز میگردد. بازخوانی این حوادث، مرور تاریخ نیست؛ چراغی است برای شناخت فتنههای امروز.
در جمل، حق در میان چهرههای مشهور گم شد؛ در صفین، دنیاطلبی در لباس سیاست ظاهر گشت؛ و در نهروان، جهل و افراطگرایی به نام دین شمشیر کشید.این سلسله نوشتار، تنها روایت گذشته نیست؛ بازخوانی درسهایی است که امروز نیز در میان غبار فتنهها به آنها نیازمندیم. چرا که تاریخ، آینهای است برای آنان که میخواهند راه حق را در پیچیدهترین آزمونها گم نکنند.
جملی که سوخت شد و عبرتی که ماند
جنگ جمل در سال ۳۶ هجری، تنها یک درگیری نظامی نبود، بلکه نقطه عطفی در تاریخ بود که چهره واقعی جامعه پس از پیامبر را به تصویر کشید.وقتی امیرالمؤمنین علی(ع) حکومت را در دست گرفت، جامعه دچار شکافهای عمیقی شده بود. او بر اجرای دقیق عدالت و بازگرداندن ثروتهای غارتشده به بیتالمال اصرار داشت ، موضوعی که برای اشرافزادگان و کسانی که به دوران پیش از ایشان و امتیازات خاص عادت کرده بودند، بسیار گران تمام شد. اگرچه مخالفان، شعار خونخواهی عثمان را بر پرچم خود نوشتند، اما ریشههای واقعی این جنگ را باید در همین مخالفت با عدالت اجتماعی و رقابتهای سیاسی لایههای قدرت و عدم ولایت پذیری جستوجو کرد.
طلحه و زبیر که سابقه درخشانی در کنار پیامبر داشتند، در این امتحان حساس شکست خوردند و همراه با عایشه، جبههای را در بصره گشودند. امام علی(ع) تا آخرین لحظه تلاش کرد با گفتو گو و روشنگری، مانع ریخته شدن خون مسلمانان شود. او نمیخواست تیغ مسلمانی بر روی برادر دینیاش کشیده شود. اما فضای غبارآلود و دسیسههای اطرافیان، مانع شنیده شدن صدای حق شد. به دلیل حضور عایشه بر شتر که مرکز ثقل سپاه مخالف بود، این واقعه در تاریخ به جمل مشهور شد. پس از پیروزی، آنچه بیش از همه حیرت مورخان را برانگیخت، رفتار امام با شکستخوردگان بود ،او اجازه هیچگونه بیحرمتی نداد و عایشه را با محافظت کامل با 40 محافظ زن اما با لباس مردانه تا کسی نفهمد ، به مدینه بازگرداند.درس بزرگ جمل برای ما این است که هیچ نام بزرگی، حتی طلحه و زبیر، تضمینکننده مسیرِ حق نیست. در تاریخ، فتنه یعنی همین ، وضعیتی که خوب و بد چنان در هم میآمیزند که تشخیص حق از باطل دشوار میشود. جمل به ما یاد داد که نباید فریب شهرت افراد یا شعارهای ظاهراً حقطلبانه را خورد. معیار حق، خود حقیقت است که باید آن را در سیره و منطق امام عادل جستوجو کرد، نه در ادعاهای پرسروصدا. خدا رحمت کند امام شهید ما را که فرمود داد و قال کردن نشانه انقلابی گری نیست !!این واقعه جمل به ما میگوید که در طوفانهای سیاسی، تنها کسانی که بصیرت دارند و اخلاق را قربانی قدرت نمیکنند، میتوانند راه را از بیراهه تشخیص دهند. اخلاق یعنی به کسی حتی مثل عایشه هم ظلم نکنی ! یعنی هرچه علیه رقیب خودت شنیدی را نشر ندهی !
جنگ صفین، قرآن های مکر عمروعاص
جنگ صفین در سال ۳۷ هجری، یکی از مهمترین و پیچیدهترین حوادث دوران حکومت امام علی(ع) بود. پس از پایان جنگ جمل، امام برای برقراری نظم و یکپارچگی جامعه اسلامی، از معاویه خواست مانند دیگر حاکمان مناطق، حکومت مرکزی را به رسمیت بشناسد و از پست عمارت شام عزل شود. اما معاویه که سالها بر شام حکومت کرده و قدرتی مستقل برای خود ساخته بود، از بیعت با امام خودداری کرد. او با طرح خونخواهی عثمان، افکار عمومی شام را علیه امام علی(ع) تحریک کرد؛ در حالی که پذیرش حکومت قانونی و سپس پیگیری قتل عثمان، راه منطقی و درست ماجرا بود. در واقع، خونخواهی عثمان بیش از آنکه هدف اصلی باشد، ابزاری برای حفظ قدرت و نپذیرفتن خلافت امام به شمار میرفت.
دو سپاه در منطقه صفین، در کنار رود فرات، مقابل یکدیگر قرار گرفتند. سپاه معاویه در آغاز راه دسترسی یاران امام به آب را بست، اما پس از آنکه نیروهای امام مسیر آب را باز کردند، حضرت اجازه نداد مقابله به مثل شود و فرمود آب باید در اختیار هر دو سپاه باشد. این رفتار، تفاوت میان منطق اخلاقی امام و روش قدرتطلبانه دشمن را آشکار ساخت.امام علی(ع) پیش از آغاز نبرد، بارها از راه نامه، گفتوگو و فرستادن نمایندگان کوشید از جنگ جلوگیری کند. با این حال، پافشاری معاویه بر موضع خود، راهی جز مقابله باقی نگذاشت. جنگی سخت و طولانی آغاز شد و افراد بسیاری از هر دو طرف کشته شدند. شهادت عمار یاسر، یار کهنسال پیامبر(ص)، نقطه مهم این نبرد بود؛ زیرا پیامبر پیشتر فرموده بود که عمار به دست گروهی سرکش کشته خواهد شد. کشته شدن عمار به دست سپاه شام، برای بسیاری روشن کرد که جبهه معاویه در مسیر باطل قرار دارد.هنگامی که سپاه امام به پیروزی نزدیک شد، عمرو عاص پیشنهاد کرد قرآنها را بر سر نیزه کنند. این اقدام، نه از سر ایمان به قرآن، بلکه برای متوقف کردن جنگ و نجات سپاه معاویه بود. گروهی از سپاهیان امام، فریب این ظاهر دینی را خوردند و حضرت را مجبور کردند حکمیت را بپذیرد. امام هشدار داد که این کار نیرنگی بیش نیست، اما سخنش در میان هیاهوی کسانی که تنها ظاهر ماجرا را میدیدند، شنیده نشد. آنان حتی نماینده مورد نظر خود را نیز بر امام تحمیل کردند و نتیجه حکمیت به سود جریان معاویه تمام شد.
بعد حکمیت ، حالا آن یاران حضرت که بعدا به #خوارج شهرت یافتند از حضرت خواستند که جنگ را دوباره راه بیاندازد، اما حضرت فضا را مناسب نمی دید و باید دوباره تجدید قوا می کردند و از نظر فکری و روحی روی یاران خود کار می کردند ، به همین خاطر طبق تحلیل رهبری شهید، خوارج با زشتی تمام ، مولا امیرالمومنین (ع) را سازشگر و موافق آتش بس می نامیدند !!!جمله دقیق رهبری شهید:در اوصاف ابن ملجم که از #خوارج بود آقا فرمود : مسلمان متعصب ! او معتقد است که على #سازشکار است؛ او معتقد است که على یک عنصر غیر انقلابى است؛ او به خاطر اینکه على با معاویه در لحظهاى بسیار حسّاس و خطیر و به خاطر ضرورتى بزرگ جنگ را به #آتشبس کشانید، [با علی] مخالفت میکند. ظاهراً به نام اسلام بزرگترینِ مسلمانها را متّهم به #سازشکارى میکند. خوارج نهروان یک چنین گره مشکل و معضلى بودند در زمان على، و 👈👈 این خط همیشه باقى است و امروز هم هست. ( 24 مرداد 1358 )صفین نشان داد که خطرناکترین باطل، باطلی است که خود را در پوشش حق پنهان میکند. در جمل، نامها و سابقه افراد تشخیص را دشوار کرده بود و در صفین، قرآن بر سر نیزه ابزار فریب شد. درس بزرگ این جنگ آن است که دینداری بدون شناخت، ممکن است انسان را در برابر امام حق قرار دهد. برای شناخت حقیقت، تنها دیدن شعارها، نمادها و ظواهر مذهبی کافی نیست؛ باید هدفها، رفتارها و نتیجه کارها را نیز با معیار عقل، عدالت و سیره پیامبر سنجید. دینداری ، بدون عقلانیت
جنگ نهروان در سال ۳۸ هجری، تلخترین و عجیبترین رویارویی دوران خلافت امام علی(ع) بود؛ نبردی که نه با سرکشان دنیادار، بلکه با زاهدان کجاندیش رخ داد. ریشههای این جنگ به ماجرای حکمیت در صفین بازمیگردد. همان کسانی که امام را به پذیرش حکمیت مجبور کرده بودند، پس از آشکار شدن فریبِ عمرو عاص، بهجای پذیرش اشتباه خود، مدعی شدند که اساساً تن دادن به حکمیت، کفر و گناه بوده است. آنان با سردادن شعار «لا حُکْمَ إلّا لِله» (حکم فقط از آن خداست)، ادعا کردند که هم خودشان و هم امام علی(ع) باید از این گناه توبه کنند. وقتی امام فرمود که حکمیت خواسته خود شما بود و اکنون نیز خلاف پیمان عمل نخواهیم کرد، آنها راه خود را جدا کردند و فرقه #خوارج شکل گرفت. خوارج خود را تنها مسلمانان واقعی میدانستند و هر کسی را که با آنان همعقیده نبود، کافر و ریختن خونش را حلال میشمردند. طولی نکشید که این تفکر متعصبانه به رفتارهای وحشیانه انجامید. آنها در مسیر خود، مسلمانان بیگناه، از جمله عبدالله بن خباب و همسر باردارش را به جرم دوستی با علی(ع) به شکلی فجیع به شهادت رساندند. این جنایات نشان داد که عقیده بدون عقلانیت، چگونه میتواند انسان را به مرز بیرحمی و جنایت بکشاند. امام که آماده نبرد دوباره با معاویه بود، برای حفظ امنیت جامعه مجبور شد ابتدا به سراغ دفع این غده سرطانی برود.پیش از آغاز نبرد در منطقه نهروان، امام علی(ع) بارها شخصاً با آنان گفتوگو کرد. حضرت با استدلالهای روشن به شبهاتشان پاسخ داد و پرچم امانی برافراشت تا هر کس بازگردد، در امان باشد. این سعه صدر و روشنگری مؤثر واقع شد و بخش بزرگی از سپاه خوارج هدایت شدند و راه خود را جدا کردند. اما اقلیتی لجوج و متعصب بر موضع خود پافشاری کردند و جنگ را آغاز نمودند. نبرد بسیار کوتاه بود و سپاه خوارج بهسرعت در هم کوبیده شد.درس بزرگ نهروان این است که مقدسمآبی بدون معرفت و خشک مقدسی، تا چه حد میتواند خطرناک باشد. خوارج پیشانیهای پینهبسته از سجده و صدای تلاوت قرآن داشتند، اما از روح قرآن بیخبر بودند. آنان نمونه بارز کسانی بودند که دینداری را در ظواهر خلاصه کردند و با تکیه بر فهم ناقص خود، امام معصوم را تکفیر نمودند. نهروان به ما میآموزد که جهل، تعصب و خودخواهی فکری، بزرگترین دشمنان ایمان هستند؛ چرا که فرد جاهل در لباس دین، بر روی حقیقت شمشیر میکشد و گمان میکند در حال جهاد برای خداست.
12:09 - 9 مرداد 1405