اینجا زیارت خیابان از زیارت حرم کم ندارد
سوز زمستانی، امشب به هیچ صراطی، رحم و مروت سرش نمیشود. از روزی که برف بارید ناجوانمردانهتر میسوزاند. یاد شب قبل میافتم که مردم احیای شب قدر را در چهارراه عبدالمطلب زیر سقف آسمان برگزار کردند. باورتان میشود؟ تمام هزار نام مبارک خداوند را زیر سرمای برفی مشهد صدا زدند برای حفظ ایران و انقلابشان.
گروه زندگی: دخترک بهانه میگیرد که کنارش بمانم و تنها نروم حرم. بچهها مریض که میشوند بهانهگیری میشود قوت غالبشان. با وعدهٔ آلوچهٔ سرنگی، گوشهٔ چادرم را رها میکند و میگذارد بروم.چارهای نیست؛ این روزهای مجاورت در حریم ضامن آهو را لحظهلحظه باید به استغاثه و دعای فرج و دعا برای موفقیت و سلامتی مجاهدان گذراند تا شاید حق مطلب ادا شود...
محفل خصوصی آقا امام رضا(ع) با ایرانیها
همزمان با اذان مغرب میرسم به صحن گوهرشاد. درهای مسجد را بستهاند؛ یعنی ظرفیت تکمیل است. سرمای زمستانی امشب چهرهٔ دیگری از خود به نمایش گذاشته. هوا چنان سوزی دارد که شلاق میزند بر اندام کوچک و بزرگ.بعد از نماز که به سمت رواق دارالحجة میروم، ناگهان انگار به قلبم الهام شده باشد، چشم میگردانم به دنبال همکیشان عربزبانی که تا همین دو سه هفته پیش قدم به قدم در مشهد میدیدیشان. هیچ خبری نیست!داخل رواق هم اطرافیانم همه فارسی حرف میزنند؛ هر کدام به لهجهٔ دلچسب و گویش شیرینی.راز سادهٔ کم شدن ازدحام همیشگی حرم، بسته شدن مرزهای هوایی بود. البته که هنوز در صحن و سرای آقا امام رضا علیهالسلام، جمعیت موج میزند.
زیارت حرم، زیارت خیابان
هنوز تا تجمع میدان شهدا دو ساعتی وقت هست. اما در رواقها و صحنها، هر طرف را که نگاه میکنی پرچمهای کوچک و بزرگ ایران و تصویر رهبر شهید را میبینی.با دو سه نفر که همکلام میشوم متوجه میشوم برنامهٔ این ده یازده روز اخیرشان این شده که نماز مغرب را در حرم سلطان علی موسیالرضا علیهالسلام بخوانند. همانجا مهمان «سفرهٔ پدری» شوند به صرف افطاری متبرک حرم. و بعد از زیارت، راه بیفتند به سمت میدان شهدا برای تجمع.
ایران در پناه ضامن آهو امن میماند
مثل هر بار زیارت در این سفر، زیارتنامه را به نیابت از مدافعان و مجاهدان و مرزبانان عزیزمان میخوانم. سلامشان را به آقا میرسانم و با سورهٔ فتح، دعای توسل و دعای چهاردهم صحیفهٔ سجادیه، سپر نور را برای محافظت از وطن و مردمش و پیروزی در مقابل اپستینیها میسازم.همسرم سفارش کرده برای تهرانیها و کرجیها بهطور ویژه حدیث کساء را هر روز بخوانم. لحظهٔ آخر یادم میافتد. دوباره مینشینم روبهروی ضریح که با نور سبزرنگ زیبایش دلهای جنگزدهمان را آرام میکند. میگویند این نقطه، نزدیکترین نقطه به مدفن حضرت است.همانجا حدیث شریف کساء را میخوانم و از آقا امن و امان برای ایران و مردم و مدافعانش میخواهم.
سپری از جنس جوشن کبیر زیر آسمان خدا
راه میافتم به سمت میدان شهدا؛ مثل خیلیهای دیگر که زیارت حرم را به زیارت میدان پیوند میزنند.سوز زمستانی، امشب به هیچ صراطی، رحم و مروت سرش نمیشود. از روز قبل که برف میبارید ناجوانمردانهتر میسوزاند.یاد شب قبل میافتم که مردم احیای شب قدر را در چهارراه عبدالمطلب زیر سقف آسمان برگزار کردند. باورتان میشود؟ تمام هزار نام مبارک خداوند را زیر سرمای برفی مشهد صدا زدند برای حفظ ایران و انقلابشان...
«چیزی نمانده تا آن ظهور سبز اهورایی»
ساعت هنوز هشت شب نشده. اما میدان شهدا کمکم مثل هر شب شلوغ میشود. موکب چای صلواتی را زودتر از همه راه انداختهاند که به نظر میرسد امشب، از شبهای قبل پرکارتر باشد و شلوغتر.صدای «خیبر، خیبر یا صهیون» حسین طاهری در میدانگاهی پیچیده و عدهای زن و مرد، پرچمهای بزرگ و کوچک ایران را میانهٔ میدان میگردانند.آقایمان میفرمود «ما به سوی میدان جنگ پرواز میکنیم.» حالا ما هم هر شب به سوی میدان جنگی که مالکاشتر او، آقا «سیدمجید موسوی» فرماندهٔ هوافضا برایمان تعریف کرده پرواز میکنیم؛ تا هر وقت که لازم باشد و خطر کفتارهای داخلی و خارجی از سر ایرانمان کم شود.چیزی نمانده تا روزی که سنگ مزار مطهر شهید «حسن طهرانیمقدم» را عوض کنیم و رویش بنویسیم «اینجا مدفن کسی است که به آرزویش، نابودی اسرائیل، رسید!»هر خبرنگاری آرزو دارد آن روز را روایت کند...#شهید_طهرانی_مقدم#جنگ_ایران_آمریکا#روایت_میدان_مبارزه#شب_یازدهم_عزاداری_رهبر#ترور_رهبر_ایرانمطالب مشابه را از صفحهٔ زندگی خبرگزاری فارس دنبال کنید. 16:01 - 21 اسفند 1404