اشک برای میمون، سکوت برای غزه
جهان برای یک بچهمیمون اشک ریخت، عروسکش را ترند کرد و تصاویرش را میلیونها بار بازنشر داد؛ اما در برابر تصاویر کودکان زیر آوار در غزه، ظرفهای خالی غذا و چشمهای اشکبار آنها اغلب به سکوتی سنگین بسنده کرد. «پانچ» فقط یک سوژهٔ وایرال نیست؛ آینهای از تناقض همدلی در عصر شبکههای اجتماعی است.
گروه زندگی: در عصر شبکههای اجتماعی، فاصلهٔ میان یک تصویر و یک موج جهانی، تنها چند ثانیه است. گاهی توجه انسانها به مسائل عاطفی به جایی میرسد که خود را در برخورد با تصاویری ساده از رنج حیوانات یا انسانها مییابد.یکی از این مثالها، «پانچ» است؛ بچهمیمونی در باغوحش شهر «ایچیکاوا» در ژاپن که در شبکههای اجتماعی به نماد رنج و نیاز تبدیل شده است. چون مادرش، پس از تولد پانچ، او را طرد و رها کرد.جهانیان با دیدن تصاویری از این بچهمیمون که خودش را در آغوش عروسکش میاندازد، واکنشهای احساسی گستردهای نشان دادند. اما این همدلی، وقتی در برابر رنج کودکان غزه قرار میگیرد، ناپیدا میشود.این تضاد میان همدلی با یک حیوان و بیتوجهی به رنجهای گستردهٔ انسانی در جغرافیایی مثل غزه، پرسشهایی جدی دربارهٔ اولویتهای عاطفی، مسئولیتپذیری و نگاه ما به مسائل اجتماعی و انسانی مطرح میکند.
ماجرای «پانچ»؛ کودکی که مادرش را از دست داد
در روزهای اخیر، ویدئویی از میمونی به نام «پانچ» در فضای مجازی منتشر شده که به دلیل بیتوجهی مادر در دورهٔ نوزادی به او، اکنون به یک عروسک به شدت وابسته شده و آن را از خود جدا نمیکند.«زهرا شاهمحمدی» مشاور و رواندرمانگر کودک در این باره میگوید «این تصویر برای بسیاری احساسی و حتی عجیب به نظر میرسد؛ اما اگر از منظر نظریهٔ دلبستگی به آن نگاه کنیم، رفتاری قابل فهم و حتی قابل پیشبینی است. سیستم دلبستگی در پستاندارانِ عالی یک سازوکار زیستی برای بقاء و تنظیم استرس است؛ وقتی مراقب اولیه در دسترس و پاسخگو نباشد، این سیستم فعال میماند و به دنبال هر منبع جایگزینی برای ایجاد احساس امنیت میگردد.»به گفتهٔ او در چنین شرایطی، موجود زنده به دنبال «جایگزین پایگاه امن» میگردد؛ «چسبیدن به عروسک را میتوان معادل یک شیء انتقالی دانست؛ چیزی شبیه آنچه “دونالد وینیکات” در مفهوم انتقال شئ توضیح میدهد. عروسک برای پانچ نقش تنظیمکنندهٔ هیجان و کاهشدهندهٔ اضطراب جدایی را بازی میکند؛ نه به این معنا که واقعاً مادر را جایگزین کرده، بلکه به این معنا که سیستم دلبستگی برای بقاء یک راهحل جایگزین ساخته است.»
شاهمحمدی معتقد است «در غیاب دلبستگی ایمن، رفتارهای چسبندگی شدید، وابستگی افراطی به شئ و مقاومت در برابر جداسازی میتواند نشانهٔ فعال بودن مزمن سیستم دلبستگی باشد. این دقیقاً همان الگویی است که در کودکان با محرومیت عاطفی هم دیده میشود. وقتی پایگاه امن انسانی در دسترس نیست، کودک یا حیوان به یک شئ یا رفتار تکراری پناه میبرد تا تعادل هیجانی خود را حفظ کند. بنابراین داستان پانچ بیش از آنکه عجیب باشد، از نظر تحولی یک پاسخ قابل پیشبینی به فقدان مراقب اولیه است.»
بازار داغ عروسک پانچ
اما آنچه این روایت را پیچیدهتر میکند، واکنش انسانهاست. موج احساسات جهانی نسبت به پانچ، خیلی زود به یک بازار تازه تبدیل شد.شرکتی مانند IKEA از این موج احساسی برای تقویت فروش محصولات مشابه بهره برده است. به طوری که قیمت عروسک پولیشی مشابه آنچه در آغوش پانچ است، به حدود ۲۰ دلار رسیده و حتی خارج از حراج فروخته میشود.فارغ از صحت و سقم جزئیات تجاری، اصل ماجرا روشن است؛ حتی رنج یک نوزاد حیوان هم میتواند به کالایی قابل معامله بدل شود.اما آیا نگاه ما به رنج، بیش از آنکه مسئولانه باشد، مصرفگرایانه نیست؟ جهانی که اشک میریزد، همزمان خرید هم میکند؛ آن هم دقیقاً چیزی را که یادآور آن رنج است.
نیاز به مادر، نیاز به وطن
داستان پانچ ما را به واقعیتی تلختر میبرد؛ کودکانی که در جنگ، مادران خود را از دست میدهند.در سرزمینی مثل غزه، تصاویر کودکان بیپناه بارها وجدان جهانی را به چالش کشیده است. کودک، چه در آفریقا، چه در غرب آسیا، چه در هر نقطهٔ دیگر، پیش از هر چیز به «مادر» نیاز دارد؛ به امنیت، آغوش و ثبات.اما این نیاز، فقط زیستی نیست؛ اجتماعی و هویتی هم هست. همانگونه که کودک به مادر وابسته است، انسان نیز به وطن خود تعلق دارد. وطن، برای یک ملت، چیزی شبیه همان آغوش اولیه است؛ محل امنیت، هویت، زبان و خاطرهٔ جمعی. جدا شدن از آن، مهاجرت اجباری یا ویرانی آن، میتواند اثری شبیه فقدان مادر بر روان جمعی بگذارد.در غزه، کودکی که خانهاش ویران شده، نه فقط سقف، که «آغوش وطن» را از دست داده است. همانگونه که پانچ عروسک را به جای مادر گرفته، آوارگان نیز ناچارند اردوگاهها و سرزمینهای موقت را به جای خانه بپذیرند؛ اما این جایگزینی، هرگز معادل اصل خانه نیست.
پیوندی که جایگزین ندارد
داستان پانچ، بهرغم ظاهر سادهاش، دو تصویر متضاد را کنار هم میگذارد. از یک سو، نیاز اصیل و عمیق به مادر؛ از سوی دیگر، نگاه مادی جهانی که حتی این رنج را به فرصت اقتصادی بدل میکند.همین دوگانگی را میتوان در واکنشهای جهانی به بحرانهای انسانی نیز دید؛ همدردی گسترده در شبکههای اجتماعی، در کنار تداوم ساختارهایی که رنج را بازتولید میکنند.مادر، چه حیوان باشد چه انسان، برای کودک یک نیاز اساسی است؛ منبع محبت، امنیت و شکلگیری هویت. و وطن، برای انسان، امتداد همان احساس تعلق است.عروسک پولیشی میتواند اشکها را برای لحظهای آرام کند؛ همانگونه که سرزمین موقت میتواند پناهی اضطراری باشد. اما هیچچیز، نه کالا و نه قرارداد سیاسی، جای پیوند اولیه را پر نمیکند.
این آغوش تکرار نمیشود
پانچ، فراتر از یک سوژهٔ وایرال، نماد حقیقتی ساده است. اینکه برخی پیوندها، جایگزین ندارند. مادر برای کودک، و وطن برای انسان، نه کالایی قابل خریدند و نه مفهومی تزئینی.جهانی که این حقیقت را فراموش کند، دیر یا زود با نسلی روبهرو میشود که در آغوش عروسکها بزرگ شده است؛ بیآنکه گرمای واقعی را تجربه کرده باشد.#عروسک_میمون_پانچ#پیوند_انسان_وطن#ارتباط_مادر_کودک#احساس_تعلق_وطن#عروسک_پولیشی_پانچمطالب مشابه را از صفحهٔ زندگی خبرگزاری فارس دنبال کنید. 13:39 - 6 اسفند 1404