مسجد فردیس چگونه در آتش اغتشاشگران سوخت
همانطور که مسجد «سیدالشهدا» فردیس میسوخت، شیخ علی متوجه پیکر شهید دیگری شد که سرگرد نیروی انتظامی بود. پیکر روی زمین افتاده بود. با چاقو شاهرگش را زده بودند. اما کشتن، ابلیس درون قلبشان را راضی نکرده بود. با آجر صورتش را متلاشی کرده بودند. عدهای هم به زشتترین روشها به پیکر جسارت میکردند.
گروه زندگی: از بین شلوغی رهگذرانی که آمده بودند «فردیس» را محض وقتگذرانی متر کنند یا میخواستند از بین مغازهها و بساط دستفروشها کالای موردنظرشان را پیدا کنند و بخرند، صدای اذان که به گوشمان میرسید خودمان را میرساندیم به مسجد «سیدالشهدا»، دقیقاً دور فلکهٔ دوم فردیس.مسجد کوچک و مظلومی که سالها حتی نمای ساختمانش، همان آجرهای قدیمی نارنجی باقی مانده بود. تکهای از زمین با حیای خدا، مثل قطعهای از خاک بهشت، سالها گوشهای در محلهٔ کودکیها و نوجوانیهایمان خیر میرساند فقط. آزاری حتی برای کاسبان همسایه هم نداشت، چه برسد به اغتشاشگرانی که خدا میداند از کجا سبز شدند وسط آن زمان و آن مکان.
از غروب پنجشنبه ۱۸ دیماه میگویم که شیخ «علی» امام جماعت جوانِ مسجد مظلوم و خاطرهانگیز محلهمان، آن را «هولناک» تعبیر میکند.پنجشنبه، بعد از نماز مغرب و عشا عدهای داخل مسجد بودند. شیخ علی با عدهای بیرون مسجد به سمت پایین فردیس گشت میزدند که متوجه شدند جمعیتی از فلکهٔ چهارم به سمت مسجد میآیند.جمعیت آن قدر زیاد و فضا آنقدر ملتهب بود که هر که از دور میدید بدنش به رعشه میافتاد و پا به فرار میگذاشت.اغتشاشگرانی که خود را بین مردم معترض جا داده بودند و سررشتهٔ تجمع را به دست گرفته بودند، از بین مردم ناگهان به ماشین یا موتور سیکلتی حمله میکردند و آن را به آتش میکشیدند. گاهی هم کسی را آنقدر با چاقو و سنگ و هر چه دستشان میرسید میزدند تا از پا دربیاید.در همان مسیر دو پلیس را شهید کرده بودند؛ آنقدر وحشیانه که چند نفری فهمیدند اشتباهی با این گروه همراه شدهاند. مثل قاتلان بالفطره با خونسردی شاهرگ میزدند و سلاخی میکردند و به آتش میکشیدند. همان اغتشاشگران که انگار روح خود را به شیطان فروخته بودند، پیکر یکیشان را داخل ماشین انداختند و ماشین را آتش زدند.
شیخ علی با بچههای مسجد تماس گرفت. اما کسی جواب نمیداد. برگشت به سمت مسجد. نزدیک مسجد بود که دید عدهای آن را به آتش کشیدند.عدهٔ زیادی از اغتشاشگران مسلح بودند. از قمه و چاقو تا اسلحهٔ جنگی. بچههای مسجد هم مسلح بودند و تیر جنگی داشتند. اما چون مردم عادی هم بین اغتشاشگران بودند، هیچکس شلیک نکرد. فقط از مسجد خارج شدند تا در آتش اغتشاش جانیان اجیرشدهٔ موساد نسوزند.شیخ علی اما مسجد را میدید که میسوخت. مسجدی که هر روز نمازگزاران پیر و جوان را در دلش جا میداد و میزبانی میکرد.مسجد سیدالشهدای فردیس، با تمام وسایل داخلش و قرآنها و کتیبههای قدیمی، به طور کامل سوخت و از بین رفت. حتی کولر گازی داخل مسجد آب شد و ریخت. خانهٔ خادم مسجد هم که با خانوادهاش آنجا ساکن بود، سوخت و نابود شد.ناگهان شیخ علی متوجه پیکر شهید دیگری شد که سرگرد نیروی انتظامی بود. پیکر روی زمین افتاده بود. با چاقو شاهرگش را زده بودند. اما کشتن، ابلیس درون قلبشان را راضی نکرده بود. با آجر صورتش را متلاشی کرده بودند. عدهای هم به زشتترین روشها به پیکر جسارت میکردند.جماعت اغتشاشگر دور پیکر شهید نیروی انتظامی جمع شده بودند تا آتشش بزنند. شیخ علی که لباس شخصی داشت و جلب توجه نمیکرد، پا پیش گذاشت. با کمک یکی از بچههای مسجد، پیکر را از میان جمعیت بیرون کشید.جماعت اغتشاشگر به خیال اینکه او هم از خودشان است، باور کردند که پلیس، آشنای اوست و اجازه دادند پیکر شهید را با وانتش از محل دور کند.شیخ علی پیکر شهید را به کلانتری تحویل داد. این تنها شهید آن شب کذایی در فردیس بود که پیکرش سالم ماند. پیکر مابقی شهدا را یا به آتش کشیدند یا تکهتکه کردند.
14:31 - 24 دی 1404