نعمه جان کَش مادَک
نغمه جان کَش مادَکدر بیشه زارِ خیسِ خواب، آتش فتاد و شور برفت بر شاخه های مهربان، نعره ی شعله ور برخاست مادر، به تخم های خود، آرام ماند و دم نزد نه جیغ زد، نه پر گشود، تا جان فدایِ جان شود لب بسته بود و چشمان غمگین، شعله در او زبانه زد دل سوخت و تن گداخت لیک، بر لب دعا روانه شد …نمایش بیشترنمایش گزارش