قطره‌قطره تا دریا

📝 روایتی از سختی‌های شیرین رفتن به تجمعات شبانه از زبان یک مادر
تقریباً کار هرشبم شده که علاوه بر آماده شدن و لباس پوشیدنِ خودم، سه تا وروجک بلا را هم آماده کنم...سه دست کاپشن سه عدد شلوار سه عدد کلاه سه عدد شال سه جفت جوراب سه جفت کفش پرچم به مقدار کافی...همه را با هم مخلوط می‌کنیم و... ای وای! سرگیجه گرفتم و زدم جاده خاکی امورات و رسیدگی‌های قبل، حین و بعد از رفتن هم بماند...تا می‌رسی به محل تجمع، یکی از وروجک‌ها از شدت دستشویی داشتن به خود می‌پیچد...آن را که رفع می‌کنی، آن یکی خوابش می‌آید. آن را که می‌خوابانی، سومی شیر می‌خواهد. همه را که آرام می‌کنی،هوای همدان، مَرد می‌خواهد که برَوی و زیر باد سردش یا باران شلنگی‌اش شعار بدهی و پرچم برقصانی...از همه بدتر و سخت‌تر موقع برگشتن استکه سه تا وروجک قدونیم‌قد را باید با کمک بابایشان از سه طبقه پله بالا ببری، و تازه وقتی رسیدی. دوباره همان کارهای لباس پوشیدنشان را، این بار دنده‌عقب، اجرا کنی و بعد بروی بگویی آخیش...شیرینی این سختی را وقتی حس می‌کنی که با دیدن دریای جمعیت، در قاب تلویزیون، خود را قطره‌ای از آن حساب می‌کنی... مسیح
20:10 - 20 اردیبهشت 1405
حماسه و مقاومت
خانواده
روایت‌های مردمی

3 واکنش
628 بازدید




1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌مشکلات مردم‌
@MOSHKLEMA21 اردیبهشت 1405
در پاسخ به
کارشناس شبکه خبر: 😎احتمالا به زودی تست نقض آتش‌بس را از طرف آمریکا خواهیم داشت