مشت روی بغض
دستهایم را مشتتر میکنم و فریاد میزنم: "راهت ادامه دارد"...✍️ سمانه صالحطبریچهارمین شبی است که دارم سَر میکنم.روزهام را که باز میکنم، توی خیابان میزنم.بین جمعیتی که هرشب زیادتر میشود. صدایم را رها میکنم.
هر بار میگویند "ای رهبر شهیدم" بغض به گلویم چنگ میزند. اما من دستهایم را مشتتر میکنم و فریاد میزنم: "راهت ادامه دارد" به خانه که برمیگردم. میان تاریکی اتاقم. پی عکس و صدای شما میگردم.به اشکم اجازه میدهم بیاید. زیرلب میخوانم : "یا برگرد یا این دل را برگردان" و اشکهایم بیشتر میشوند.
گریه میکنم، اشک میریزم تا برای فردا شب بازهم بغضم را وقت گفتن "راهت ادامه دارد" قورت بدهم.
05:25 - 24 اسفند 1404