کله گنجشکی

خبر را پشت گوشی شنید. مدرسه را زده بودند.✍️ زهرا احمدیبرای سحری خوردن بیدارشده بود. مادرش نگاهی به جثه ریز دختر انداخت و چشم‌های سیاهی که ملتمسانه نگاهش می‌کرد. مادر گفت: برو بخواب مینا. دو ساعت دیگه باید بری مدرسه. از سال دیگه که مکلف شدی خودم صدات میزنم.دست کرد توی پیچ موهاش و گردن کج کرد:
"من دیگه بزرگ شدم مامان. کله گنجیشکی می‌گیرم. تغذیه هم نمی‌خوام امروز. باشه مامان؟"گردنش را کج تر گرفت: "باشه؟"دست کشید به موهای سیاه فر و گفت: "قربون دخترم که بزرگ شده."پیش از ظهر مادر داشت برای کله گنجشکی دخترش، ماهی سرخ می‌کرد تا از مدرسه برگشت گرسنه نماند. خبر را پشت گوشی شنید.
مدرسه را زده بودند. ماهی ش سوخت. مدرسه سوخت. فرهای ریز سیاه کز خورد و سرخ شد. جگر پدر و مادرهای مینابی هم.#جنگ #جنگ_رمضان #دختران_مینابhttps://zil.ink/Khatterevayat
17:23 - 21 اسفند 1404
حماسه و مقاومت
روایت‌های مردمی