چرا نادر ابراهیمی حبّالوطن را معیار ایمان میدانست؟
نادر ابراهیمی وطن را نه شعاری مصرفی، که شیوهای از زیستن بر پایه ایمان و مسئولیت میدانست؛ نویسندهای که با عبور از رنجهای شخصی، «حبّ وطن» را معیار اصالت انسان و یگانه مسیرِ ساختن هویت جمعی میشمرد.
گروه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس: این روزها به معنای وطن در نگاه نادر ابراهیمی فکر میکنم؛ به «حبّ وطن» که بارها از آن سخن گفته. به ابیات این شعر که «ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود، رنج دوران بردهایم…»؛ واژههایی که با صدای محمد نوری در حافظه جمعی ما نشستهاند، اما پیش از آن، در ذهن و جان نویسندهای شکل گرفتهاند که وطن را نه یک شعار، که یک شیوه زیستن میدانست.در روزگاری که «وطن» گاه به یک واژه مصرفی بدل میشود، بازگشت به نگاه ابراهیمی، بازگشت به معنایی است که ریشه در ایمان، رنج و مسئولیت دارد.
وطن؛ نوری که خاموش نمیشود
ابراهیمی در «حبّ الوطن» با لحنی قاطع مینویسد: در قلب آنکس که زادگاهش را دوست دارد، «همیشه نوری هست، همیشه چراغی، شعلهای…». این نور، در نگاه او، همان چیزی است که انسان را از بیتفاوتی نجات میدهد.او حتی پا را فراتر میگذارد و پیوندی مستقیم میان ایمان و وطن برقرار میکند؛ جایی که میگوید اگر کسی عشق به وطن ندارد، «قلبش از ایمان خالی است». این جمله، شاید یکی از صریحترین و در عین حال بحثبرانگیزترین تعاریف از وطندوستی در ادبیات معاصر ایران باشد.در این نگاه، وطن صرفاً دوستداشتنی نیست؛ وطن، معیار است. معیار سنجش انسان بودن.
از رنج زیسته تا مفهوم وطن
برای فهم این شدت و صراحت، باید به زندگی خود او بازگشت. زندگی نادر ابراهیمی، سرشار از جابهجایی، تبعید و بیقراری بود؛ از تبعید پدر تا سالهای زندگی در ترکمنصحرا، از تجربه زندان تا اخراجهای مکرر بهخاطر عقایدش.او «خانه» را از دست داده بود، و همین، وطن را برایش به یک آرزو و دغدغه دائمی تبدیل کرد.این تجربه، بهروشنی در بار دیگر شهری که دوست میداشتم دیده میشود؛ جایی که راوی، در حسرت شهریست که دیگر در دسترس نیست. آنجا که عشق و وطن در هم میآمیزند و دوری، به عمیقترین شکل خود روایت میشود.در این رمان، وطن فقط یک مکان نیست؛ یک فقدان است. چیزی که نبودنش، زندگی را ناتمام میکند.
وطن در هیئت عشق، مبارزه و تعهد
در آثار دیگر او نیز، وطن حضوری مداوم دارد، اما هر بار در لباسی متفاوت.در یک عاشقانه آرام، وقتی از عشق میان دو انسان سخن میگوید، ناگهان پای تعهد اجتماعی و زمانه به میان میآید. آنجا که عشق، از یک احساس شخصی فراتر میرود و به «ایستادن کنار یکدیگر برای ساختن» تبدیل میشود؛ مفهومی که بیارتباط با وطن نیست. در این کتاب ابراهیمی عشق به وطن را ضرورت میداند.یا در آتش بدون دود، که یکی از مهمترین آثار اوست، وطن در قالب مبارزه و هویت جمعی معنا پیدا میکند. شخصیتها فقط برای خودشان زندگی نمیکنند؛ آنها بخشی از یک روایت بزرگترند: روایت ایستادن برای آنچه باید بماند.ابراهیمی عقیده دارد که آدم باید برای چیزی بزرگتر از خودش زندگی کند و این «چیز بزرگتر»، در بسیاری از آثارش، همان وطن است.
«ما»یی که ساخته میشود
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای نگاه ابراهیمی، عبور از «من» به «ما» باشد. این را بهوضوح میتوان در ترانه «سفر برای وطن» دید: «ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود، رنج دوران بردهایم»این «ما»، یک جمع ساده نیست؛ یک هویت مشترک است. هویتی که از دل تجربههای تاریخی، رنجها و امیدها شکل گرفته است.او در این ترانه، از سفر، خطر، رنج و «خون دل خوردن» سخن میگوید؛ واژههایی که نشان میدهند وطندوستی در نگاهش، بدون هزینه و فداکاری معنا ندارد.نکته مهم دیگر در اندیشه او، تأکید بر «آموختن» حبّ وطن است. ابراهیمی معتقد بود اگر میخواهیم فرزندانمان به آرامش و معنا برسند، باید عشق به میهن را در دل آنها بکاریم.این نگاه، بیارتباط با فعالیتهای گسترده او در حوزه ادبیات کودک نیست؛ جایی که تلاش میکرد نسل جدید را با فرهنگ، هویت و ریشههای خود آشنا کند.در نهایت، آنچه از دل آثار و زندگی نادر ابراهیمی برمیآید، وطنی که او از آن سخن میگوید، نیازمند آدمهایی است که نهفقط دوستش داشته باشند، بلکه برایش بایستند، بسازند و هزینه بدهند.شاید به همین دلیل است که هنوز، در میان تمام این سالها، آن جمله ساده اما سنگین، در ذهنها تکرار میشود: « ما برای خواندنِ این قصه عشق به خاک...» و این «ما»، همچنان ادامه دارد.#وطن #ایران #جنگ #نادر_ابراهیمی 12:33 - 14 فروردین 1405