جنگ با ایران چگونه اتحاد غرب را بهم ریخت؟
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ آمریکا علیه ایران و مسدود شدن تنگه هرمز، برملا شدن ماهیت واقعی اتحاد اروپا و آمریکا بود؛ جایی که بروکسل از همراهی با واشنگتن در جنگ علیه ایران و پس از آن در گشودن تنگه هرمز، امتناع کرد.
گروه تحلیل بینالملل: تاریخ همواره شاهد بحرانهایی بوده که به زلزلهای سیاسی در مقیاس جهانی تبدیل شدهاند. همانطور که بحران کانال سوئز در سال ۱۹۵۶ به دوران استعمار بریتانیا و فرانسه پایان داد و عصر برتری آمریکا بر بلوک غرب را آغاز کرد، امروز نیز بحران تنگه هرمز در حال ایفای همان نقش تاریخی است؛ با این تفاوت که این بار، ماهیت و بقای خودِ نظام غرب با پرسشهای موجودیتی روبرو شده است.شکاف در ادراک تهدید: تضاد میان امنیت و اقتصادریشه اختلافات عمیق واشنگتن و بروکسل در قبال ایران، در تفاوت «آسیبپذیریهای ساختاری» آنهاست. ایالاتمتحده که اکنون صادرکننده بخشی انرژی است، از زاویهای نظامی و راهبردی به بحران مینگرد و نبرد در خاورمیانه را ابزاری برای توازن قدرت میبیند. اما برای اروپا، تنگه هرمز و دریای سرخ «شاهرگهای حیاتی» هستند که هرگونه اختلال در آنها، مستقیماً به اقتصاد صنعتی قاره سبز ضربه میزند.وابستگی ۴۰ درصدی تجارت اروپا به مسیر کانال سوئز در برابر وابستگی ۳ درصدی آمریکا، نشاندهنده یک «عدم تقارن راهبردی» است. اختلال در دریانوردی برای اروپا بهمعنای جهش تورم، فلجشدن صنایع آلمان و ایتالیا و بروز بحرانهای اجتماعی است. به همین دلیل، اروپا برخلاف آمریکا، تهدید ایران را نه موضوعی نظامی، بلکه «بحرانی معیشتی» میبیند که تنها از مسیر دیپلماسی و ثبات قابل مهار است. پارادوکس امنیتی: وابستگی در برابر استقلالبُعد امنیتی این بحران، پارادوکس عمیقتری را نمایان میکند. اروپا بخشی از ساختار نظامی ناتو است که پیوندی ناگسستنی با پیشرانهای نظامی آمریکا دارد؛ با اینحال، جنگ علیه ایران ثابت کرد که لزوماً «منافع امنیتی» دو طرف یکسان نیست. اروپاییها اکنون با وضعیتی بیسابقه مواجهاند: آنها درگیر جنگی شدهاند که نه در طراحی آن نقش داشتهاند و نه خواهان هزینههای آن هستند، اما بهدلیل وجود پایگاههای نظامی آمریکا در خاک خود و درهمتنیدگی اطلاعاتی، نمیتوانند آن را نادیده بگیرند.این وابستگی ساختاری در کنار سیاستهای غیرقابلپیشبینی واشنگتن، «چتر حمایتی آمریکا» را از یک مزیت به «منشأ ریسک» تبدیل کرده است. اروپاییها اکنون با این پرسش مواجهاند که آیا تکیه بر واشنگتن بهمعنای دریافت حمایت است یا تبعیت محض از تصمیمات انتحاری؟ از این رو، مفاهیمی چون «استقلال استراتژیک» و تشکیل «نیروی دفاعی مستقل اروپایی» از لایهی تئوری خارج شده و به ضرورتی حیاتی برای بقا تبدیل شدهاست.ظهور عصر «پسافراتلانتیسم»(Post-Transatlanticism)بحران هرمز را میتوان آغازگر دوران «پسافراتلانتیسم» (Post-Transatlanticism) دانست. در این دوران، اتحاد میان اروپا و ایالاتمتحده لزوماً فرو نمیپاشد، اما ویژگی مرکزی و نقش مرکزی خود را در نظام بینالملل از دست میدهد. وقتی در سال ۲۰۱۸ برخی ملتمسانه شعار «با وجود همهچیز، آمریکا» را سر میدادند، تصور نمیکردند روزی واشنگتن منافع حیاتی متحدانش را پای صندوقهای رای یا معادلات قدرت در خاورمیانه قربانی کند.
این جنگ، آشفتگیِ درونی اردوگاه غرب را آشکار کرد. حتی اگر آتشبسهای مقطعی برقرار شود، «سردی سیاسی» میان واشنگتن و بروکسل محو نخواهد شد. اروپا برای نخستین بار بهطور جدی درحال بررسی مسیرهای موازی، از جمله تعامل مستقل با چین و روسیه و اتخاذ نگاهی غیرآمریکایی به خاورمیانه است.نتیجهگیری: لحظه پایانهمانطور که بحران سوئز پایان عصر بریتانیای بزرگ بود، بحران هرمز نیز میتواند، آغازی بر پایان عصر رهبری بلامنازع و از پیش پذیرفتهشده آمریکا بر غرب و حتی سراسر دنیا باشد. فرآیند «فاصلهگیری تدریجی» که اکنون بین اروپا و آمریکا آغاز شده، نشان میدهد بزرگترین تهدید برای ائتلافهای سنتی غربی، نه دشمنان خارجی، بلکه تضاد منافع راهبردی و فقدان درک مشترک از امنیت جهانی است. تنگه هرمز صرفاً یک معبر جغرافیایی نیست؛ بلکه گسلی است که در حال بازتعریف نقشه قدرت در جهان چندقطبیِ فرداست؛ جهانی که در آن اروپا دیگر نمیتواند و نمیخواهد صرفاً یک «دنبالهرو» باشد.
15:37 - 23 فروردین 1405