زینب، آیه کوچکی که تفسیر شد
آیههای غم تفسیر میخواهند؛ آیههایی کوتاه و کوچک، مثل زینب ساداتِ دوماهه که شأنِ نزولشان میدانِ نبرد است. تفسیرش اما آسان نیست. باید مجتهدمادری باشی تا بفهمی این آیه چطور در گهوارهاش نازل شده.
گروه زندگی: آیههای غم تفسیر میخواهند؛ آیههایی کوتاه و کوچک، مثل زینب ساداتِ دوماهه که شأنِ نزولشان میدانِ نبرد است. من عادت دارم غمها را تفسیر کنم؛ برای همین دخترکوچک من درست مثل زینب در دوماهگیاش شهید شده، هرچند همین حالا روبهرویم نشسته و چند روز دیگر هفتماهه میشود.از من اگر بپرسی میگویم غمِ بیتفسیر و داغِ بیتلقین آدم را منفعل میکند. باید داغ را خط به خط تفسیر کرد باید غم را تلقین کرد. برای همین چند روزی است در کنج دلم صاحب عزا هستم؛ صاحب عزا هستم تا زینب برایم فقط یک تیتر خبری نباشد، یک قصه تلخ از روزهای جنگ.میخواهم زینب برایم خشمِ مقدسی باشد؛ چیزی که هر بار نامش را میشنوم دندانهایم را به هم بفشارم و داغ دختر دوماههام را به یاد بیاورم. باید آیههای غم را تفسیر کرد و من، زینب، این آیه کوچک را تفسیر میکنم.
آیه این بود: «زینب سادات، نوزاد دوماهه، در حملات جنایتکارانه اسرائیل و آمریکا به همراه خانوادهاش به شهادت رسید.» مکی بود یا مدنی؟نمیدانم. اما گمان میکنم اگر تاریخ گواهی بدهد، مدنی باشد؛ مدینه پیش از این هم چنین صحنههایی را به خود دیده است.فقط در یک چیز تردید ندارم، شأنِ نزولِ این آیه به یقین برای آن چشم و گوشبستههایی است که هنوز میان این همه خون و ویرانی میگویند غیرنظامیان هدف قرار نمیگیرند.تفسیرش اما آسان نیست. باید مجتهدمادری باشی تا بفهمی این آیه چطور در گهوارهاش نازل شده. من مجتهد مادری نیستم اما تو این تفسیر از هم گسیخته را از من بپذیر زینب!
تازه مادر که باشی، نمودارهای وزنگیری و ویزیتهای ماهانهی پزشک روی قد و وزن حساسَت میکنند. خدا میداند چهقدر ذوق میکنی برای همان یک سانتیمتری که به قد کوچولویش اضافه شده، یا چند گرم وزنی که به جان میوهی دلت نشسته است.مادرت هم ذوق داشت زینب. خیال قد کشیدنت را داشت، بزرگتر شدنت را. خیال اینکه جان بگیری، وزن بگیری، لبهایت گل بیندازد و گونههایت تپل شود مثل تمام مادرها. اما قربانت بروم که قامت کوچکت به کفن نشست. قد کشیدی زینب! بزرگ شدی، بزرگتر از ما... نمودارها دیگر به کار مادرت نمیآید!
شروع دوماهگی در حقیقت آغاز رسمی رنج واکسنهاست. نمیدانم چه سری است که ما مادرها نمیتوانیم همان نیم سانت سوزنی را که در ثانیهای بر تن شما مینشیند تحمل کنیم. خود من مریض میشوم زینب. هر بار دخترم از زخم سوزن گریهاش بلند میشود و با التماس به من نگاه میکند، میمیرم و زنده میشوم.تو که با التماس نگاهش نکردی زینب؟! مادرت را میگویم. وقتی زیر آوار ماندی، وقتی زخم سنگ و سیمان تنت را شکافت، با گریه که نگاهش نکردی؟ با آن نگاهِ معصومانه ملتمسانه؟ شرمندهاش که نکردی زینب؟ نباید ما مادرها را اینطور وقتها نگاه کنی زینب. ما طاقت آن نگاه را نداریم. ما مادرها حتی اگر خودمان زیر آوار تکهتکه شده باشیم، از رنج نگاه شما میمیریم.
دخترم وقتی دوماهه بود، با کوچکترین تکانی از خواب میپرید زینب. حتی گاهی با تکان دستهای خودش بیدار میشد. مشتهای کوچکش که در هوا میچرخیدند خوابش را میدزدیدند. برای همین قنداقش میکردم، تا از هر صدا و هر تکانی نلرزد. تا قبل از تو، این فقط یک خاطره شیرین بود برایم. اما حالا… تو همه خیالهای خوش مرا تلخ کردی. راستش را بخواهی، برای اینکه بر داغ شهادتت مرهم بگذارم، بارها با خودم گفتم: حتماً خواب بودی. شاید آن لحظه را نفهمیدی. شاید درد را حس نکردی.اما مگر میشود نوزادی به سن و سال تو از آن تکان شدید و صدای مهیب به خودش نلرزیده باشد؟! من مادرم... میفهمم! تو بیدار شدی زینب، از آن تکان شدید بیدار شدی. چشمهایت را باز کردی و همه چیز را دیدی… اتاق قشنگ و صورتیات را. اسباببازیهای رنگی بالای گهوارهات را که ناگهان با سقف خانه روی سرت آوار شدند. ترسیدی زینب؟ ترسیدی مادر؟دختر من که هنوز از یک حرکت سریع دست هم میترسد. پلکهایش را محکم روی هم فشار میدهد. قلب کوچکش، به اندازه یک گنجشک، تند تند میزند و خودش را به من میچسباند. تو چه کردی مادر؟ به آغوش آوار پناه بردی؟!
غمت ندهم، بیا حرف خوب بزنیم. مثلا اینکه تازه دنیایت رنگی شده بود. میدانی زینب؟ میگویند نوزادها اول دنیا را سیاه و سفید میبینند؛ کمکم که بزرگتر میشوند، رنگها هم در چشمهایشان جوانه میزند. بیا از ذوق دنیای رنگی بگو زینب، از وقتی که قرمز اسباببازیها، صورتی لباسها، نور زرد چراغها را دیدی. ذوق داشتی نه؟! حتما شبیه دختر من دست و پا تکان میدادی و میخندیدی. از آن خندههای پر خریدار...شرمنده که دنیای رنگی ات تیره و تار شد. شرمنده که خاکستر نشست بر رنگهای اتاقت... زینب این دنیای رنگی دیدن ندارد. خاکستری است، به فریب رنگش کردهاند. قشنگ نیست همان بهتر که ندیدیاش!دنیای رنگی بعد از تو میآید. بعد از آنکه تفسیر آیه غمت نابودی اسرائیل را رقم بزند. ما مادرها درست و حسابی نقاشی اش میکنیم باب طبع شما! قرمز اسباببازیها را، صورتی لباسها را و نور زرد چراغها را...پایان پیام/
07:03 - 23 اسفند 1404