غزه به روایت مردی که ۱۰۰ عضو خانوادهاش شهید شدند
یک عکس پرجمعیت در صفحه مجازیاش منتشر کرد، یک عکس از صاحبان لبخندهایی که برق امید به زندگی در مردمک چشمهایشان حتی از پس آن تصویر بیکیفیت هم پیدا بود. عکس خوبی بود و حس و حال قشنگی داشت اما تا قبل از آنکه بدانی همه آنها که صورتهایشان در عکس میدرخشد شهید شدهاند.
گروه زندگی: یک عکس پر جمعیت در صفحه مجازیاش منتشر کرد، یک عکس از صاحبان لبخندهایی که برق امید به زندگی در مردمک چشمهایشان حتی از پس آن تصاویر بیکیفیت هم پیدا بود. از کودک چند روزه تا مردانی که سیاهی موهایشان به سپیدی نشسته بود، از بچهها با لباس مدرسه تا دختر و پسرهای جوانی که هزار و یک برنامه برای آیندهشان چیده بودند. عکس خوبی بود و حس و حال قشنگی داشت اما تا قبل از آنکه بدانی همه آن ۴۰ نفر که صورتهایشان در عکس میدرخشد شهید شدهاند. کنار هم، در یک لحظه و با یک بمب سنگرشکن اسرائیلی همهشان زیر آوار دفن شدهاند و حتی قبر و نشانی هم ندارند! تصویرشان را منعم منتشر کرد یک جوان فلسطینی ساکن ایران که در دانشگاه مشهد، پزشکی میخواند. کودکیهایش را در یکی از محلههای غزه جا گذاشته و حالا خانوادهاش در میان آوارهای این شهر زندگی را میگذرانند. بسیاری از عزیزانش را هم در این ۴۴۴ روزی که از طوفانالاقصی گذشته از دست داده است. چند روز پیش که تصویر را به مناسب سالگرد شهادت عزیزانش منتشر کرد به پیوستش نوشت:« یک سال گذشت از روزی که جنگندههای ارتش اشغالگر جان ۴۰ نفر از عزیزان من را گرفتند، خانواده عموی من و خانواده عمه به طور کامل شهید شدند. ماههاست که از تعداد زیادی از آشنا و بستگان هم خبری نیست و امیدواریم زنده و سلامت باشند. به هرحال تعداد شهیدان خاندانم به ۸۰ نفر میرسد البته تا این لحظه!»
منعم جوری «تا این لحظه» را نشانده بود ته جملهاش که دل آدمی میلرزید، البته در آن جغرافیای کوچک، جنایتکاران بزرگ هر لحظه ممکن بود جان صدها نفر دیگر را بگیرند و از آدمها جنازه بسازند. اما حق داشت، خوب اسرائیل را شناخته بود کمتر از چند ساعت بعد از انتشار آن عکس، تصویری دیگری منتشر کرد. این بار آدمها به رویت نمیخندیدند، کفن پیچ شده با صورتهای زخمی روی زمین به ردیف خوابیده بودند و او شرح مختصر و جانسوزی برایشان داشت:« غروب امروز خبر شهادت ۱۵ نفر دیگر از فامیل به من رسید که ۱۳نفرشان کودک هستند.»قصه منعم حکایت فلسطینیهای زیادی است، حکایت آدمهایی که به چشم برهم زدنی یک داغ که نه، نزدیک به صد داغ میبینند، صد داغ روی دلشان آوار میشود و چگونه است حال کسی که نزدیکترین هایش را با کثیفترین جنایتها از دست بدهد؟! من که میگویم آدمی تحمل یک داغ را هم ندارد اما اگر اهل فلسطین باشد و با مقاومت قد کشیده باشد باز مقابل آن همه کفنهای قد و نیمقد مقاوم میایستد و عبارت معجزه آسا و اسم رمز همه فلسطینیها را تکرار میکند. مثل منعم که فقط نوشت:« خون ما وخون عزیزان ما فدای فلسطین و الاقصی است. حسبنا الله ونعم الوکیل، وانالله وانا اليه راجعون.»
درخواست مردم غزه از جهان!
همان روزهای اولی که طوفان الاقصی شروع شد با منعم مفصل مصاحبه کردم. برایم از خودش گفت از اینکه بدنهایی که بمب و موشک آنها را میشکافند و تنهای زخمیای که پزشک برای مداوایشان کم بود از همان کودکی مصممش کرده پزشکی بخواند. ایران را برای سطح علمی بالای دانشگاههایش انتخاب کرده است و درسش که تمام شود به غزه بازمیگردد. گرسنگی و درد مردمش او را هم از خواب و خوراک انداخته بود دلش میخواست آنجا باشد، کنار خانوادهاش مقاومت کند، کنار خانوادهاش شهید شود یا آزادی فلسطین را کنار آنها جشن بگیرد، برای همین هم تصمیم گرفت حسرت دوری را طور دیگری جبران کند و خبرنگار غیر رسمی غزه شد. فیلمهایی که در شلوغی این روزهای جنگ گم میشد را به فارسی ترجمه میکند و در صفحه مجازیاش منتشر میکند.
یادم میآید میان یکی از مصاحبههایش گفت که اکثر مردم در غزه به اینترنت دسترسی ندارند، خبرنگاران معروف و فعال غزه هم ترور شدهاند. بعد هم خواست که هر کدام از ما صدای مردم فلسطین باشیم. ویدیوهای فلسطین را دائم منتشر کنیم و اجازه ندهیم این نسلکشی و رخدادهای وحشتناک در سکوت انجام شود. گفته بود میتوانیم کنار فلسطینیها مقاومت کنیم اگر در این جنگ رسانهای سلاح به دست بگیریم و تماشاچی نباشیم! چندباری هم که با خانوادهاش صحبت کرده بود آنها هم همین درخواست را داشتند، گفته بودند ما آب و غذا نمیخواهیم، کمکهای بشردوستانه به چه کارمان میآید وقتی اسرائیل چند ساعت بعد جانمان را با یک موشک میگیرد و تمام! ما میخواهیم کشورهای مسلمان و دنیا مقابل اسرائیل بایستد و شر آن را از سرمان کم کند. میخواستم دوباره منعم را پای میز مصاحبه بکشانم اما دلش به هر دلیلی رضا نداد. حق داشت این روزها آنقدر در گیر و دار غم مردمش است که شاید کمتر وقت و حوصلهای برای مصاحبه داشته باشد. برای همین هم تصمیم گرفتم چند پرده از غزه را از آنچه در صفحه مجازیاش گذاشته روایت کنم.
روزی که ۹۶ هزار فلسطینی آواره شدند
حدود ۹۶ هزار شهروند فلسطینی در اردوگاه جبالیا زندگی میکردند، وقتی پای اسرائیل به فلسطین باز شد، ساکنان شهرهای مختلف مجبور شدند به شمال غزه مهاجرت کنند و در اردوگاه جبالیا زندگی کنند. پدربزرگ منعم هم یکی از همان شهروندان بود. سال ۱۹۴۸ وقتی شهر یافا تخریب و غصب شد، خانواده پدری منعم هم آواره شدند و در اردوگاه جبالیا زندگی را از سرگرفتند. پدر منعم در آن اردوگاه به دنیا آمد، خودش هم همینطور! اما پس از ۷۳ سال همین چند روز پیش زادگاه منعم و پدرش هم تخریب و غصب شد. اسرائیل با بمبارانهای شبانه شمال نوار غزه، ساکنان جبالیا را آواره و مجبور به ترک خانه و زندگیشان کرد. تصاویری هوایی منتشر شده واقعیت دردناکی را به تصویر میکشد و نشان میدهد که اسرائیل این منطقه را با خاک یکسان کرده و نامش را گذاشته است شهر ارواح!فکر نمیکنم این تصویر دردناک لحظهای در اراده و مقاومت مردم غزه تاثیر بگذارد، منعم قبلا برایم گفته بود با اینکه اسرائیلیها سالهاست یافا شهر آبا و اجدادیشان را غصب و تخریب کردهاند با اینحال نقل همه دورهمیهایشان بازگشت به خانه است، ساختن دوباره خانه پدربزرگ و آباد کردن باغهای پرتقالش. این تصویر دردناک قطعا یک رسالت بیشتر ندارد آن هم اینکه شانههای ما و دنیا را تکان بدهد تا روزمرگیها فلسطین را از یادمان نبرد!
غزه معجزه زمانه است
گویی غزه معجزهی زمانه است، وقتی میبینی بین آن همه درد و سختی، بین آن همه جنایت و انسانهای بیگناهی که کفن برای دفنشان کم آمده باز زندگی جریان دارد. باز مردم فلسطین حاضر به دست کشیدن از خاک وطنشان نیستند و بساط لطیف زندگی را وسط زمختی جنگ پهن میکنند. منعم در بین آن همه خبر دردناکی که از غزه در صفحهاش به اشتراک گذاشته، لحظاتی از زندگی یک خانواده ۶ نفره را منتشر کرده است که دیدنش هرچند دردناک اما شیرین است. تمام ساختمانهای اطراف آوار شده است. موشکها گودال های بزرگی در وسط شهر به وجود آوردهاند و محله قابل سکونت نیست اما یک خانواده ۶ نفره به کمک چوب و تختههایی که از میان آوارها پیدا کردهاند یک چادر کوچک به پا کردهاند. دورتا دورشان آوار است حتی به سختی میشود از میان نخالههای ساختمان راه باز کرد و قدم برداشت. بچههای قد و نیم قد دور سفره کوچکی که مادر مقابل چادر انداخته نشستهاند. پدر آتش روشن کرده و مشغول طبخ غذا است. یک کنسرو تمام سهمیه غذای ۶ نفرشان برای امروز است. مادر و پدر به یک لقمه بسنده میکنند و بچهها لقمهها را شمرده شمرده میجوند تا زودتر سیر شوند. مهم نیست که غذا ندارند، مهم نیست که ابرهای بالای سرشان هر لحظه ممکن است بارانی به راه بیندازند و چادرشان را آب ببرد، مهم نیست که سرمای هوا صورتهایشان را سوزانده. مهم آن است که میخندند و هر اتفاقی بیفتد باز آنها بساط زندگیشان را پهن میکنند. مهم این است که بمب و موشکهای اسرائیل ناتوانند مقابل این مردم، هر شهر را که نابود میکنند باز جوانه زندگی گوشهای از دل آوار بیرون میزند.
نتیجه این همه جنایت اسرائیل چه شد؟!
فلسطین سرزمین وداع است هر لحظه و هر ساعت، کسی بالای پیکر عزیزش نشسته و وداع میکند البته اگر پیکری باشد! اما دردناک ترین وداعی که دیدم در صفحه منعم بود، داستان جالبی داشت. یکی از خانهها در غزه بمباران شده بود، پرستار جوان مثل همیشه با آمبولانس خودش را به محل حادثه رساندهو یکی از جنازهها را به بیمارستان آورده بود، وقتی که به بیمارستان رسید تازه متوجه شد که که پیکر مادرش را آورده! دلم میخواهد روایت منعم از غزه را با آنچه خود در صفحه مجازیاش نوشته است به پایان برسانم. آنجا که میگوید:« خانهها، بیمارستانها، آمبولانسها، مراکز آوارگان، منابع آب و انبار داروها را بمباران کردند. مردم را محاصره کردند و اجازه ورود غذا ندادند. زنان ومردان را دستگیر کردند، پدران را جلوی چشم کودکانشان کشتند. بمب فسفر سفید به محصولات کشاورزی زدند. پزشکان و پرستاران، خبرنگاران را ترور کردند. هزاران زن و کودک با آتش بمبهایشان سوزاندند. صهیونیستها فکر کردند با این همه جنایت مردم بیخیال زمین و سرزمینشان میشوند و مقاومتشان را متوقف میکنند ولی چه شد؟ مردم شمال نوار غزه به خیابانها میآیند وشعار «الموت ولا المذلة» میمیریم ولی ذلت نمیپذریم را در گوش صهیونیستها فریاد میزنند.»
16:04 - 23 دسامبر 2024