16 اردیبهشت 1404

دست‌هایش دیگر توی دست‌ من جا نمی‌شد.

چشم مامان که به موهای بلندِ من و خواهر دو سال کوچکترم اُفتاد، جیغ زد: " موهاتونو ببرید پشت گوشاتون. جمعشون کنید. تو صورتتون مو نباشه"این‌ها را مثل نوار ضبط شده گفت و از سر سفره‌ی غذا بلند شد. دستش را جلوی دهانش طوری فشار می‌داد که همین حالاست دل و روده‌اش بیرون بریزد. روی شکمش خم شد و به سمت حیاط …نمایش بیشتر
😁😁😁خیلی دلنشین بود.
08:42 - 18 شهریور 1404

1 واکنش
69 بازدید