«من بچهام را میفروشم، شما خریدارید؟!»
«وقتی فهمیدم سر چهارمی حاملهام، پایم را توی یک کفش کردم که باید بیندازیمش. با همان ۳ تا بچه هم امورات ما نمیگذشت. فکر میکردم آیندهاش از حالا سیاه است. پول رخت و لباس و مدرسهاش را چه کسی بدهد؟! پسفردا رفت دانشگاه خرج ندارد؟»