اعتماد؛ سرمایه نامرئیِ روزهای سخت که تحریم نمی‌شود

✍️معصومه جمشیدی«وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ ۖ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا» (سوره اسراء، آیه ۳۴)«و به عهد و پیمانِ خود وفا کنید، چرا که قطعا [در پیشگاه خداوند] از پیمان‌ها سؤال خواهد شد.»ستونِ پنهانِ خیمه‌ی جامعههم‌وطنان عزیز؛وقتی در دورهمی‌ها، تاکسی یا شبکه‌های اجتماعی از تحریم‌های اقتصادی، تورم، فشارهای معیشتی و تهدیدهای خارجی حرف می‌زنیم، ذهن همه ما ناخودآگاه به سمت منابع مالی، ذخایر ارزی بانک مرکزی، قیمت دلار یا شاخص‌های بورس می‌رود. اما بیایید امروز از یک «ابر سرمایه» حرف بزنیم؛ سرمایه‌ای که نه با تحریم بیگانگان مسدود می‌شود، نه با نوسان ارز بالا و پایین می‌رود و نه هیچ دزدی می‌تواند آن را از گاوصندوقِ یک ملت برباید: اعتماد.اعتماد، ستون پنهان و نامرئیِ خیمه‌ی هر جامعه‌ای است. اگر این ستون ترک بردارد، حتی اگر اقتصاد روی دریایی از طلا هم بنا شده باشد، لرزان و شکننده خواهد بود. اما اگر این ستون محکم بماند، جامعه در میان سهمگین‌ترین طوفان‌ها و بحران‌ها هم فرو نمی‌ریزد.
چرا در شرایط بحرانی، «اعتماد» حکمِ طلا را پیدا می‌کند؟در شرایط عادی و روزمره، بسیاری از امورِ زندگی با یک روال طبیعی و بر اساس عادت پیش می‌روند. اما وقتی سایه‌ی سنگینِ فشار اقتصادی، نااطمینانیِ سیاسی و تورم بر سر جامعه می‌افتد، تک‌تکِ تصمیماتِ ما حساس‌تر و حیاتی‌تر می‌شوند:- مردم برای ساده‌ترین خریدها و سرمایه‌گذاری‌ها محتاط و دست‌به‌عصا می‌شوند.- کسب‌وکارها برای شراکت و همکاری، با تردیدِ بیشتری قدم برمی‌دارند.- خانواده‌ها نسبت به آینده شغلی و مالی فرزندانشان عمیقاً نگران می‌شوند.در چنین فضای مه‌آلودی، اگر «اعتماد عمومی» کاهش پیدا کند، همه‌چیز در جامعه کُند، فرسایشی و به‌شدت پرهزینه می‌شود. معاملات قفل می‌شوند، گفت‌وگوهای ساده به تنش می‌انجامند و دایره همکاری‌ها روزبه‌روز تنگ‌تر می‌شود. به زبان ساده: اعتماد دقیقاً نقشِ همان روغنِ موتوری را دارد که چرخ‌دنده‌های درگیرِ جامعه را روان می‌کند. وقتی این روغن تمام شود، اصطکاکِ بین آدم‌ها آن‌قدر بالا می‌رود که موتورِ جامعه از کار می‌افتد.
موریانه‌هایی که به جانِ دیوارِ اعتماد می‌افتند!باید بدانیم که بی‌اعتمادی هرگز یک‌شبه و ناگهانی خلق نمی‌شود؛ بلکه مثل موریانه، آرام‌آرام پایه‌های روانِ جامعه را می‌خورد:- از وعده‌های کوچک و بزرگی که داده می‌شوند اما هرگز رنگِ عمل به خود نمی‌گیرند.- از رفتارهای غیرمنصفانه و فرصت‌طلبانه‌ای که در کفِ بازار می‌بینیم.- از شایعاتِ زهرآلودی که بدون هیچ بررسی و تحقیقی دست‌به‌دست می‌شوند.- و از تخریب‌های مداوم و پمپاژِ ناامیدی در فضای رسانه‌ای.وقتی افراد جامعه احساس کنند که «صداقت» کیمیای نایاب شده است، اولین واکنشِ روانی‌شان «عقب‌نشینی به لاکِ دفاعی» است. در این حالت، هرکس فقط به فکر نجاتِ گلیمِ خودش می‌افتد و این دقیقاً همان نقطه آغازِ فروپاشیِ سرمایه اجتماعی است.
اعتماد، فقط وظیفه حاکمیت نیست! (سهمِ من و شما)بی‌تردید، بخش عظیمی از بارِ اعتمادآفرینی بر دوشِ نهادهای رسمی است و به شفافیت، پاسخگویی و عملکردِ آن‌ها بستگی دارد. اما اشتباه‌ترین کار این است که ماجرا را فقط در سطح کلان و سیاسی خلاصه کنیم.اعتمادِ واقعی، لابه‌لای رفتارهای کوچک و روزمره ما در کوچه و خیابان ساخته می‌شود:- فروشنده‌ای که در اوج نوسان قیمت‌ها، همچنان خطِ قرمزِ «انصاف» را نگه می‌دارد.- کارمندی که با وجود تمام مشکلات معیشتی، کارِ ارباب‌رجوع را با دقت و روی گشاده راه می‌اندازد.- شهروندی که در بمبارانِ اخبار فیک، زنجیره انتشارِ یک شایعه را قطع می‌کند.- دوستی که در روزهای سخت، رازدار و تکیه‌گاهِ امنِ رفیقش می‌ماند.هر کدام از این رفتارهای به‌ظاهر ساده، یک آجرِ محکم در دیوارِ بلندِ اعتمادِ ملی است.
اقتصادِ بدون اعتماد، نفس نمی‌کشددر دوران تحریم و تورم، اقتصادِ ما بیش از آنکه به تزریق پول نیاز داشته باشد، تشنه‌ی اعتماد است.اگر تولیدکننده و فعال اقتصادی به ثباتِ نسبیِ قوانین و رفتارِ منصفانه‌ی بازار اعتماد نداشته باشند، شیرِ سرمایه‌گذاری خشک می‌شود. از سوی دیگر، اگر مردم به آینده اطمینانِ حداقلی نداشته باشند، مصرف، تولید و برنامه‌ریزیِ بلندمدت فلج می‌شود. بنابراین، اعتماد دیگر صرفاً یک مفهوم شیکِ اخلاقی نیست؛ بلکه یک «ضرورتِ قطعیِ اقتصادی» برای بقاست.
فرمولِ سه‌مرحله‌ای برای بازسازی اعتمادترمیم شیشه‌ی ترک‌خورده‌ی اعتماد کار یک روز و یک نفر نیست، اما همه ما می‌توانیم از این سه مسیرِ عملی شروع کنیم:1. شفافیت در گفتار: بیاییم تمرین کنیم اگر درباره موضوعی (از قیمت ارز گرفته تا اخبار سیاسی) اطلاعات دقیق نداریم، با قاطعیت درباره آن حرف نزنیم و بذرِ دلهره نپاشیم.2. وفای به تعهداتِ کوچک: همان‌طور که در آیه ابتدایی خواندیم، عهد و پیمان مسئولیت‌آور است. قول‌های کوچکی که به خانواده، همکار یا مشتری می‌دهیم، اگر شکسته شوند، ذهنِ اطرافیان را به بدبینیِ مزمن عادت می‌دهند.3. انصاف در روزهایِ سخت: وقتی فشار اقتصادی به اوج می‌رسد، وسوسه‌ی بی‌انصافی، گران‌فروشی یا کلاهبرداری هم بیشتر می‌شود. عیارِ واقعیِ اخلاق، دقیقاً در همین گردنه‌های سخت مشخص می‌شود.
اعتماد؛ سپرِ نامرئی در برابر تهدیدهادر برابر تهدیدهای خارجی و جنگ‌های ترکیبی، فقط موشک‌ها یا دیپلماسی سیاسی تعیین‌کننده نیستند. جامعه‌ای که مردمش به یکدیگر و به آینده‌ی مشترکشان باور دارند، رسوخ‌ناپذیرترین دژِ دنیاست. اگر در دلِ بحران‌ها، شانه‌به‌شانه هم بایستیم، اختلاف‌نظرهای طبیعی را به کینه‌ورزی تبدیل نکنیم و هوای هم را داشته باشیم، بُرنده‌ترین تیغِ تحریم‌ها هم کُند خواهد شد.تاریخ به ما ثابت کرده است که ملت‌ها همواره بیشتر از شکاف‌های درونی و بی‌اعتمادی آسیب دیده‌اند تا از شمشیرِ دشمنان بیرونی.در پایانِ این زمستانِ سردِ اقتصادی، آنچه برای ما باقی می‌ماند ارقامِ تورم نیست، بلکه «کیفیتِ روابطِ انسانیِ ماست». اگر در این گردنه بتوانیم به هم اعتماد کنیم، مسیر بازسازی فردا بسیار سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر خواهد بود. دلار بالا می‌رود، تحریم‌ها فشار می‌آورند، اما اگر «اعتماد» زنده بماند، جوانه زدنِ دوباره حتمی است. مراقبِ این سرمایه‌ی تحریم‌ناپذیر باشیم.-نامِ نیکو گر بماند ز آدمی-بِهْ کزو مانَد سرایِ زرنگار-سال‌ها خاموش باشی در زمان-بهتر از آن کز دروغی در فغان-راستی مُوجِبِ رضایِ خداست-کس ندیدم که گم شد از رهِ راست (سعدی)
14:57 - 8 تیر 1405
جامعه
فرهنگ
اندیشه

1 واکنش
22٫8k بازدید