جنگ رمضان؛ افول تاریخی هژمونی آمریکا در میدان عمل و روایت

✍️یداله صادقیمعماری هژمونیک آمریکا در آستانه ۹ اسفند ۱۴۰۴پیش از جنگ رمضان، ایالات متحده خود را قدرت بلامنازع خاورمیانه و ضامن نظم مبتنی بر دلار در سطح جهانی می‌پنداشت. ارکان این هژمونی عبارت بودند از:-نظامی: استقرار ۲۸ پایگاه فعال در شش کشور منطقه (از جمله قطر، امارات، کویت، بحرین، عراق و ترکیه)، حضور ناوگان پنجم در بحرین، و حمایت تسلیحاتی بی‌قیدوشرط از رژیم صهیونیستی.-اقتصادی: تسلط بر سیستم مالی جهانی از طریق دلار به عنوان ارز ذخیره، به ویژه سیستم «دلار-نفت» که از دهه ۱۹۷۰ میلادی میان آمریکا و عربستان سعودی بنیان نهاده شده بود.-سیاست خارجی: توانایی شکل‌دهی به ائتلاف‌های بین‌المللی و منطقه‌ای، نفوذ در نهادهای بین‌المللی (سازمان ملل، صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی)، و کنترل روایت‌های رسانه‌ای غالب.-قدرت نرم: روایت «نظم بین‌الملل مبتنی بر قوانین» با محوریت ارزش‌های غربی و لیبرال دموکراسی.در آستانه جنگ، تصور راهبردی کاخ سفید (تحت ریاست جمهوری دونالد ترامپ) این بود که یک ضربه قاطع و ترکیبی می‌تواند ضمن توقف برنامه هسته‌ای ایران، به «تغییر رژیم» یا حداقل، فروپاشی داخلی جمهوری اسلامی منجر شود. اما این تصور با واقعیت میدانی کاملاً در تضاد بود.روایت میدانی جنگ؛ از شهادت امام امت تا حماسه مقاومت ۴۰ روزهدر بامداد ۹ اسفند ۱۴۰۴، عملیات ترکیبی «خشم حماسی» توسط آمریکا و «شیر غران» توسط رژیم‌صهیونیستی آغاز شد. مهم‌ترین رویدادهای این جنگ بدن شرح است:-شهادت امام امت و مقامات ارشد؛ در ایتدای این جنگ تحمیلی، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، به همراه چندین فرمانده و مقام ارشد نظامی و اطلاعاتی به شهادت رسیدند. این ترور هدف اولیه و آشکار جنگ بود.
-پاسخ متقارن و نامتقارن ایران: بلافاصله چمهوری اسلامی ایران با شلیک موشک و پهپاد، پایگاه‌های آمریکا در بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان و امارات و همچنین اهداف حساس رژیم صهیونیستی را هدف قرار داد.- جنایت مدرسه میناب: یکی از فجیع‌ترین جنایات جنگی، حمله به مدرسه‌ای در شهر میناب بود که به شهادت 168 کودک بی‌گناه انجامید. این واقعه در افکار عمومی جهان (به جز رسانه‌های وابسته به غرب) به نماد بی‌رحمی هژمون آمریکایی-صهیونیستی تبدیل شد.- بستن تنگه هرمز و شوک نفتی: ایران بلافاصله تنگه هرمز (مسئول حمل و نقل حدود ۲۰درصد نفت جهان) را بر روی کشتی‌های آمریکایی و متحدانش بست. قیمت نفت برنت از حدود ۷۰ دلار به بیش از ۱۰۵ دلار در هر بشکه جهش یافت.- خسارات سنگین به متجاوزان: بنا بر گزارش‌های موجود، حداقل ۱۳ سرباز آمریکایی و ۱۴ نیروی رژیم‌صهیونیستی کشته شدند. ناو هواپیمابر جرالد فورد بر اثر آتش‌سوزی گسترده -که آمریکا آن را سانحه نامید- آسیب جدی دید. تورم در آمریکا به ۱۴ درصد رسید و هر خانواده آمریکایی به طور میانگین ۷۵۰ دلار ضرر اقتصادی متحمل شد.- آتش‌بس بدون تحقق اهداف: پس از ۴۰ روز، در حالی که آمریکا و رژیم صهیونیستی به هیچ یک از اهداف راهبردی خود (توقف هسته‌ای، تغییر رژیم، نابودی توان موشکی ایران) دست نیافته بودند، ناچار به پذیرش آتش‌بس با میانجی‌گری چین و روسیه شدند.شواهد آشکار افول هژمونی آمریکا پس از جنگ رمضانبر اساس شواهد میدانی و گزارش‌های موجود، افول هژمونیک آمریکا در پنج سطح قابل تبیین است:
شاهد اول: ناکامی محض در تحقق اهداف راهبردیهژمونی یک قدرت به توانایی آن در تحقق اهداف راهبردی‌اش گره خورده است. آمریکا با سه هدف وارد جنگ شد: (الف) توقف برنامه هسته‌ای ایران، (ب) تخریب توان موشکی، و (ج) تغییر رژیم. اما پس از ۴۰ روز: برنامه هسته‌ای ایران نه تنها متوقف نشد بلکه ایران با خروج از برجام و افزایش غنی‌سازی موضع خود را مستحکم‌تر کرد، توان موشکی ایران به رغم آسیب‌ها، قادر به پاسخ‌دهی فرامنطقه‌ای باقی ماند؛ و جمهوری اسلامی با انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید و حفظ انسجام داخلی به مسیر خود ادامه داد. نتیجه آنکه برای نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا در یک درگیری مستقیم با یک قدرت منطقه‌ای، بدون دستیابی به هیچ هدف راهبردی، آتش‌بس را پذیرفت.شاهد دوم: فروپاشی کامل ائتلاف منطقه‌اییکی از مؤلفه‌های اصلی هژمونی آمریکا، توانایی بسیج متحدان منطقه‌ای بود. اما در جنگ رمضان: عربستان سعودی و امارات پیش از جنگ اعلام کردند اجازه استفاده از پایگاه‌های خود برای حمله به ایران را نمی‌دهند، کویت و بحرین پس از حملات موشکی ایران، عملاً از ائتلاف خارج شدند، عراق رسماً خواستار خروج نیروهای آمریکایی از خاک خود شد، ترکیه حریم هوایی خود را بر روی جنگنده‌های آمریکایی بست؛ و قطر و عمان نقش میانجی فعال داشتند و از همراهی نظامی خودداری کردند. این واقعیت که کهنه‌ترین متحدان آمریکا حاضر به همراهی در جنگ نبودند، به روشنی نشان‌دهنده پایان عصر اجماع عربی-آمریکایی است.
شاهد سوم: ضربه ساختاری به سیستم دلار-نفتبستن تنگه هرمز و جهش قیمت نفت، تنها بخشی از ماجراست. مهم‌تر از آن، تحول در ساختار معاملات نفتی و مالی جهانی بود، به‌گونه‌ای که: عربستان سعودی در جریان جنگ یا بلافاصله پس از آن، فروش نفت به چین را با یوآن و به هند را با روپیه انجام داد، اقدامی که عملاً اولین ترک بزرگ بر پیکره سیستم «دلار-نفت» از دهه ۱۹۷۰ بود، کشورهای بریکس (با عضویت ۱۹ کشور) رسماً اعلام کردند که تحریم‌های آمریکا علیه ایران را به رسمیت نمی‌شناسند، بر اساس گزارش صندوق بین‌المللی پول در ژوئن ۲۰۲۶، سهم دلار از ذخایر ارزی جهان از ۵۸ درصد به ۴۴ درصد کاهش یافت و این بزرگترین سقوط تاریخی در یک دهه بود. این تحولات، هژمونی اقتصادی آمریکا را در بنیادی‌ترین لایه خود نشانه رفت.شاهد چهارم: رسوایی حقوقی و اخلاقی جنایت میناب و پایان روایت «نظم مبتنی بر قوانین»
هژمونی آمریکا نه تنها به زور، که به قدرت نرم و روایت‌سازی متکی بود. محور این روایت، ادعای «نظم بین‌الملل مبتنی بر قوانین» تحت رهبری واشنگتن است. اما جنگ رمضان این روایت را رسوا ساخت: حمله بدون مجوز شورای امنیت نقض آشکار منشور ملل متحد بود، جنایت مدرسه میناب به عنوان یک جنایت جنگی آشکار توسط نهادهای حقوق بشری غربی با سکوت یا توجیه ناقص مواجه شد که مصداق بارز استانداردهای دوگانه است؛ ضمن آنکه روسیه و چین در شورای امنیت قطعنامه محکومیت ایران را وتو کردند که نشانه آشکار ناتوانی آمریکا در کنترل نهادهای بین‌المللی است. بر اساس نظرسنجی مرکز تحقیقاتی پیو -که در بهار ۲۰۲۶ (مقارن با جنگ رمضان) در ۳۷ کشور جهان انجام شد- میانه اعتماد مردم جهان به رهبری ایالات متحده به ۲۲ درصد سقوط کرده بود. این رقم در پایان دوره ریاست‌جمهوری باراک اوباما ۶۴ درصد بود؛ بنابراین جنگ رمضان با کاهش ۴۲ درصدی اعتماد جهانی به رهبری آمریکا همراه شد که یک سقوط تاریخی محسوب می‌شود.شاهد پنجم: تقویت جبهه مخالفان هژمونیدوگانه‌ی تاریخی جنگ این بود که هرچند آمریکا به ایران ضربات سنگین وارد کرد، اما در سطح کلان، ائتلاف مخالفان نظام تک‌قطبی را تقویت نمود: چین و روسیه حمایت دیپلماتیک و تسلیحاتی خود را از ایران به طور علنی افزایش دادند، گروه‌های مقاومت در لبنان، عراق و یمن هماهنگی عملیاتی خود را با ایران تشدید کردند؛ و در داخل ایران بر خلاف پیش‌بینی غرب، جنگ باعث انسجام ملی شد. گزارش‌های میدانی حاکی از مشارکت گسترده مردمی در تجمعات حمایت از نظام بوده و هست.
رسانه‌های معارض و غربی؛ سازوکار تحریف یک حقیقت تاریخیرسانه‌های معارض، معاند و غربی، واقعیت افول آمریکا را منعکس نمی‌کنند. بر اساس شواهد موجود، این رسانه‌ها از چهار سازوکار اصلی استفاده می‌کنند:- پیروزی‌نمایی کاذب: رسانه‌هایی مانند بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، ایران اینترنشنال و من و تو، شهادت رهبر انقلاب را به عنوان «پیروزی بزرگ» روایت کردند، اما از ناکامی آمریکا در تحقق اهداف راهبردی (سقوط نظام، توقف هسته‌ای) عبور کرده و حتی به آن اشاره نکردند.- کوچک‌نمایی افول اقتصادی: رسانه‌های غربی (وال استریت ژورنال، اکونومیست، فایننشال تایمز) به جای تمرکز بر فروپاشی سیستم دلار-نفت و خروج متحدان منطقه‌ای، بر آمار تلفات یا آسیب‌های زیرساختی ایران تمرکز کرده و از تورم ۱۴ درصدی آمریکا و نابودی ناو جرالد فورد گزارش نمی‌دهند.- برچسب «تئوری توطئه»: هرگاه تحلیلی به افول هژمونیک آمریکا اشاره می‌کند، این رسانه‌ها موضوع را به «روایت‌های ایرانی و چینی» فرو می‌کاهند و از بحث ساختاری طفره می‌روند.- تحریف جنایت میناب: جنایت مدرسه میناب یا اصلاً پوشش داده نمی‌شود و یا با عنوان «تلفات جانبی» از آن یاد می‌گردد، در حالی که حمله مستقیم به یک مدرسه، طبق تمام معاهدات بین‌المللی جنایت جنگی محسوب می‌شود.
فرجامین سخن؛ پایان یک هژمونی و آغاز نظم چندقطبیجنگ رمضان (جنگ تحمیلی سوم) را بدون تردید باید نقطه عطف افول ساختاری هژمونی آمریکا در قرن 21 نامید. پیام این جنگ روشن است: عصر هژمونی یک‌قطبی آمریکا به پایان رسیده و جهان وارد مرحله جدیدی از نظم چندقطبی شده است که در آن قدرت‌های منطقه‌ای مانند جمهوری اسلامی ایران، دیگر نه یک «بازیگر محیطی»، که یک «تعیین‌کننده ساختاری» محسوب می‌شوند. تاریخ، جنگ رمضان را نه فقط به خاطر جنایت‌هایش (که البته بسیار است)، بلکه به خاطر آنکه آغاز پایان یک هژمونی بود، ثبت خواهد کرد.
22:22 - 28 خرداد 1405
حماسه و مقاومت
آمریکا و اروپا
تحلیل و نظر

1 واکنش
22٫8k بازدید