طلیعه‌ی نور - رستاخیز حقیقت

✍️ملیحه حمیدیروزگاری هست که فروغ حقیقت، غبار تاریخ را می‌شست و باد حوادث، شعاع آن را خاموش نمی‌ساخت. «روز مباهله» روزی که آسمان، تماشای جلوه‌ای بی‌مانند کرد و زمین، به هیبت حقیقتی قدسی، سر فرود آورد. نصاری نجران، با بار تردید و ابهام، به سوی مدینه‌ی روشنایی رهسپار شدند. آنان با انبان شبهه قدم در عرصه‌ای نهادند که منطق بشر، در برابر خطاب آسمان، جز سایه‌ای لرزان نبود. سخن بسیار رفت، اما دل‌هایی که به حجاب عناد بسته بودند، هم‌چنان از نسیم هدایت بی‌بهره ماندند.رسول اکرم (ص)، آن نبی رحمت و برهان، چون دید که زبان استدلال ناتوان مانده است، دلیرانه باب مباهله را گشودباب داوری حق در پیشگاه حضرت احدیّت. این مباهله، نه جدالی معمولی، بلکه دعایی آمیخته با یقین بود. روز موعود فرا رسید و طیفی درخشان همه جا را در آغوش گرفت. این صحنه، جنس غوغا و لشکر نداشت شمشیری نیستنیزه‌ای نیست و اسبی زین‌شده نیست. لشکری که آمد، آسمانیان بودند و عالم هستی، غرق شکوه آن سپاه بود. پیامبر (ص) پرشکوه و ساده آمد، اما نه با ساز و برگ ظاهری، بل با عزیزترین کسان خویش برگزیدگانی که گوهر وجودشان، امتداد نور ژرف رسالت بود.پیشاپیش آنان، علی (ع) گام برمی‌داشت علی ع نفس‌به‌نفس پیامبرتبارمند و به آیین. آن یگانه‌ی میدان ولایت که در آیه‌ی مباهلهبه منزله‌ی «نفس پیامبر» شناخته شد، چنان نزدیک به حقیقت نبوت بود که تفکیک نور او از نور رسول (ص)، جز در بیان لفظی ممکن نبود. و پس از او، فاطمه (س) آمد فاطمه‌ای که تمام کوثر قرآن است و آبشار نور محمد (ص) از نسل او می‌جوشد. سیّدۀ نسوان عالمین، مظهر طهارت و آیینه‌ی عصمت، که احرام فرشتگان در صف طواف وجودش مفتخر می‌شود.
و در رکاب ایشان، دو اختر تابان، حسن (ع) و حسین (ع)، جوانمردان بهشت، که شهادت را آبرو بخشیدند و در ژرفای جانشان، نور امامت می‌درخشید. حضورشان خود حجتی بود بر پاکی سلسلۀ رسالت.همه می‌نگرستند و می‌اندیشیدند... اما اسقف نجران، مردی معقولآن سیمای ملکوتی را که دید و رنگ از رخساره‌اش پرید. نشان بیم در دلش آشکار شد. با صدایی که لرزش آن از ترس حقیقت حکایت می‌کردبه یاران گفت: «اگر محمد (ص) بر حق نبود، هرگز عزیزترین کسانِ خود را با خویشتن نمی‌آورد. من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر از خداوند بخواهند کوهی را از جای برکند، بی‌تردید برکَند خواهد شد. مباهله نکنید که اگر چنین کنید، هلاک شوید و از شما هیچ نصرانی‌ای بر زمین باقی نماند.»پس آنان، پیش از آنکه تیغی از نیام برآید یا دعایی به انجام رسد، از میدان واپس نشستند. نه از بیمِ جنگ، که از خوف جلال حقیقت. دریافته بودند که در برابر این پنج چهره‌ی نورانی، سخن باطل را پایِ ایستادن نیست و در حضور «نفس پیامبر»، هیچ حجاب تردیدی را تاب دوام نیست. بیست‌وچهارم ذی‌الحجه، سال دهم هجری، تنها روزی در گذرِ ایام نیست صفحه‌ای است درخشان بر دفتر ولایت و از نشانه‌های آشکار فضل اهل‌بیت (ع). این روز، اعلان عظمت حقیقت بود روزی که اسلام نه فقط به صورت دین توحید، که به هیأت دین محبت، وفا، ایثار و عصمت رخ نمود. مباهله، ختم مناظره نبود، آغاز شهود عرشیان بود. آغازِ آن دریافت عظیم که حق، در قامت پیامبر (ص) جلوه‌گر است و در جان علی (ع)، در طهارت فاطمه (س) و در شکوفایی حسن و حسین (ع) جاری می‌ماند. از آن روز، تاریخ دانست که گر آسمان در داوری آید، نگاه آسمان میخکوب خانه‌ی خورشید و خرمن ستاره هم که شود
گواهی خواهد داد که حقیقتبا اهل‌بیت (ع) است. و چنین بود که روز مباهله، چون سپیده‌ای از عالم قدس بر تارک تاریخ تابید و تا ابد، نام خود را در زمره‌ی روشن‌ترین روزهای اسلام و والاترین نشانه‌های ولایت حلقه‌ای زرین از بندگی و عشق ثبت کرد.
16:47 - 23 خرداد 1405
تاریخ
قرآن و فعالیت‌های دینی
روایت‌های مردمی

16٫6k بازدید