غربت مقتدر؛ روضهای برای مظلومیت سیدالشهدای انقلاب در میان مدعیان
✍️ حسین انجدانیتاریخ غالباً با واژهی «دیر شدن» پیوندی ناگسستنی دارد، اما گاهی این تأخیر نه در جبههی دشمن، که در قلب جبههی خودی رخ میدهد. قریب به دو سال قبل، رهبر حکیم و شهیدمان در سوگ سیدالشهدای خدمت حضرت آیتالله سیدابراهیم رئیسی اعلیاللهمقامهما جملاتی فرمودند که قلب هر شنوندهای را به درد میآورد: «دلم برای رئیسی سوخت... اینها در زمان حیاتش حاضر نبودند یک کلمه از این حرفها را بگویند.» آن روز، این کلمات روضهای بود برای رئیسجمهوری که در میان غوغای منتقدان و مخالفان، مظلومانه خدمت کرد و تنها پس از پروازش، زبانها به مدح برجستگیهایش گشوده شد. اما امروز، در خرداد سال ۱۴۰۵، درحالی که قریب به ۹۰ روز از عروج ملکوتی و شهادت آن رهبر فرزانه میگذرد، روضهای جانسوزتر و عمیقتر در جریان است؛ روضهای که نه برای کتمان مخالفان، بلکه برای «حمایتهای تضعیفکننده» برخی حامیان باید خواند.
اگر روضهی رئیسی، کتمان خوبیها توسط دشمن بود، روضهی خامنهای عزیز، انکار اقتدار او توسط دوستنمایان بود. در سالهای اخیر، تلخترین لحظات نه از طعنهی بیگانه، که از تحلیلهای «حامیان رادیکالی» رقم خورد که به اسم دفاع از ولایت، پیکر اقتدار او را آماج تیرهای نادانی قرار دادند. آنها هرجا که عمق استراتژیک کلام و تصمیم ولی را درک نمیکردند، به جای اقرار به فهم ناقص خود، دم از «تحمیل» و «تنهایی» میزدند. میگفتند «رهبری در جریان نیست»، «نمیگذارند» یا «این تصمیم بر او تحمیل شده است». این بزرگترین توهین به مقام ولایت بود؛ یعنی نشان دادن رهبری که گویی بر زیرمجموعه و دفتر خویش هم اشراف ندارد! اوج این روضهی مکشوف را در ماجرای ترور شهید هنیه دیدیم. زمانی که عدهای با ادعای انقلابیگری، فرماندهان غیور نظام را که بازوان توانمند ولیفقیه بودند، «بیغیرت» نامیدند و مدعی شدند که آنها دستور رهبر برای حمله را زمین گذاشتهاند.
آنها با این تحلیل باطل، تصویری از یک رهبر ضعیف و فرماندهانی سرکش ارائه دادند، درحالی که رهبری مقتدر بود و با صلابت میدان را مدیریت میکرد. اما تقدیر الهی چنین بود که پس از شهادت ایشان در ۹ اسفند ۱۴۰۴، در آن ۴۰ روزِ سرنوشتساز، جهان ببیند که چگونه ماشین قدرت ساختهشده توسط او، حتی در غیاب فیزیکیاش، دقیق، مقتدر و لرزهآور عمل میکند. شهادت ایشان و بعثت بزرگی که در ایران اسلامی و منطقه ایجاد شد، یک حقیقت را فریاد زد: سید علی خامنهای نه تنها بود و نه بیفرماندهانی جانفدا. آنچه مخالفان دیروز را به حلالیتطلبی واداشت، ناشی از خون مطهر او بود؛ اما آنچه دل آدم را برای او میسوزاند، رفتار کسانی است که در زمان حیاتش، به اسم «سوپرانقلابیگری»، کلام او در حفظ وحدت را زیر پا گذاشتند و هرچه را نفهمیدند، به پای ضعف ساختار نوشتند. آنها اقتدار مردی را که با یک اشارهاش محور مقاومت به تلاطم میآمد، در حد یک توییت عضو دفترش پایین آوردند.
امروز که میراث او در میدانهای نظامی و خیابانهای جهان به تسخیر دلها مشغول است، باید گریست بر آن سالهایی که او بود و مقتدر بود، اما عدهای به اسم هواداری، او را «مجبور» و «تنها» توصیف میکردند. دلم برای خامنهای شهید میسوزد و شرحه شرحه است؛ برای مظلومیت مضاعفی که در آن، دوست به جای نردبان قدرت بودن، وزنهای شد بر پای حرکت تبیین. خون شهید خامنهای حالا چشمها را شسته است؛ حالا همه میبینند که او نه تنها نبود، بلکه لشکری از فرماندهان وفادار و ملتی آگاه تربیت کرده بود که حتی پس از او، دقیقترین فرمانهای نانوشتهاش را به اجرا درمیآورند. باید متذکر و متأثر شویم برای آینده؛ که مبادا دوباره به اسم حمایت، اقتدار حق را به مسلخ تحلیلهای کوتهبینانهی خود ببریم.
20:31 - 11 خرداد 1405