رهبری شهید و بقا در عصر هژمونی
✍️سیدعلی عسگریدر الهیات سیاسی شیعی، مفهوم قربانی فراتر از یک مناسک آیینی، یک استراتژی بقای ساختاری است. برخلاف تصور تقلیلگرایانه که شهادت را صرفاً یک واقعهی فیزیکی میانگارد، این رخداد در جایگاه «رهبر شهید»، نوعی نهادینهسازی تداوم است که از طریق حذفِ عامل انسانی (رهبر) و تبدیل او به یک «نشانهیِ مطلق» محقق میشود.شهید حضرت آیتالله خامنهای در مقام رهبری که در محل حکمرانی قربانی شد، از منظر جامعهشناسی سیاسی، فرآیند «شخصیتزدایی از قدرت» را تکمیل کرد. ترور ایشان توسط بازیگران هژمونیک جهانی (آمریکا و اسرائیل)، تلاشی برای گسست پیوند میان «ایدئولوژی» و «بدنه اجتماعی» بود؛ اما این ترور، نتیجهای معکوس داشت. با قربانی شدن رهبر در حین عمل (محل کار) هزینهی حکمرانی از ساحت فردی به سرمایهی نمادین جمعی تغییر ماهیت داد.اینجاست که عید قربان در تحلیل، از یک اسطورهی تاریخی به یک الگوی راهبردی ترجمه میشود:۱. توزیعِ عادلانهی هزینه:در تئوریهای بحران، فروپاشی اجتماعی زمانی رخ میدهد که «هزینههای استراتژیک» فقط بر دوش لایههای زیرین جامعه باشد. شهادت رهبر در محراب خدمت، این «نابرابری هزینه» را در هم شکست و رهبری را در جایگاه قربانی قرار داد. این اقدام، «مشروعیت کنش سخت» را در ساختار اجتماعی تضمین کرد.۲. پیوستگی ارگانیک: قربانیشدن رهبر، انسجام اجتماعی را از «پیوستگی مکانیکی» (اطاعت دستوری) به «پیوستگی ارگانیک» (همبستگی حول آرمان خونین) ارتقا داد. در غیاب رهبری شهید، آنچه ساختار را نگه میدارد، «حافظهی تاریخی» است که با خون ایشان گره خورده است.
۳. پیشبرد شریعت در وضعیت اضطرار: شریعت در دنیای مدرن، اگر نتواند خود را با «منطق فداکاری» انطباق دهد، تضعیف میشود. قربانی شدن رهبر، شریعت را از «حوزهی نظر» به «حوزهی سیاست واقعگرا» پرتاب کرد و به آن «قابلیت تداوم» در برابر هژمونی غرب بخشید.آنچه در شهادت آیتالله خامنهای رخ داد، پایان یک فرد نبود؛ بلکه تثبیت مطلق یک الگو بود. او با «قربانی کردن خود،تداوم ساختار را بیمه کرد. در این هندسه، قربانی نه یک شکست، بلکه «سرمایهگذاری بنیادین برای بقای هویت جمعی» است. از این منظر، عید قربان، یادآوری سالانهی این حقیقت است که قدرت در جمهوری اسلامی ایران با «فداکاری مطلق»، عجین شده است.
22:08 - 3 خرداد 1405