جاذبه ی خیابان ...

✍️مینو سلیمیمیان حرف هایمکمی به حوصله ی تو نیاز دارممن می گویم...تو سکوت کن و گوش بده!دفتر گشوده و قلم در انتظار نگارش،رد پایی از خود می گذارد...میل نوشتنم سر ریز می شود.نوشتن از مردم ویکی شدن دل ها و صدا ها،من را ترغیب می کند...گرچه هیچ قلم و دوربینی تا بحال نتوانسته سناریویی در خور و شایسته ی این اتحاد و همدلی را بنویسد...هر زمان که مجال رفتن شبانه به خیابان برایم فراهم می شودمی روم. با شوق می‌روم با دلی که سراسر عشق وطن در سر دارد...عریض ترین خیابان شهر لبریز از مردم می شود...با خودم می گویم این ازدحام جمعیت،این زنان و مردان، پیران وکودکان،چگونه بعد از این همه میدان داری، خسته نشده اند؟چه چیزی هر شب با تمام دغدغه های کوچک وبزرگشان آنها را به سمت و سوی حضور در خیابان سوق می دهد؟ اصلا آمده اند که چه بشود؟این پرچم های رقصان در هوا چه می گویند؟ این مشت های گره کرده واین شعارهای یک صدا،که پشت دشمن را می لرزاند،چه می خواهد بگوید؟دلم می خواست از تک تک این آدم ها بپرسم برای چه هر شب به خیابان می آیید؟مگر به شما چبزی می دهند؟جیره ای، جایزه ای،پولی؟که از استراحت و خواب خود و خانواده می زنید و سر ساعت اینجا حاضر می شوید؟حضور شبانه و یکپارچه ی شما چه پیامی دارد؟جواب این سوال ها برایم یک جمله ستخون می دهیم اما خاک نمی دهیم...فقط یک ایرانی این را می گوید...
17:35 - 28 اردیبهشت 1405
جامعه
حماسه و مقاومت
روایت‌های مردمی

13٫9k بازدید