کیش و مات
✍️لیلا خدایاردرب آسانسور باز شد. پیرمردی عصا به دست وارد مطب شد. با نیم نگاهی به اطراف، به سمت پنجره رفت و همانجا روی صندلی نشست.طولی نکشید که سر صحبت را با بغل دستیاش باز کرد. از هر دری گفتند. جوری مسائل سیاسی، نظامی و اقتصادی کشور را تجزیه و تحلیل میکردند که یک لحظه احساس کردم آنتن شبکه ۴ و برنامه میزگرد سیاسی اجتماعی است. پیرمرد در لابلای حرفهایش دو بار با قاطعیت گفت: «اینها برا حضور تو خیابون، شبی ۲ میلیون تومان میگیرن».جوان خوش قد و قامتی، سمت چپ پیرمرد با یک صندلی فاصله نشسته بود. رو کرد به پیرمرد و گفت: «پدر جان! شنیدم شما هم برا نیومدن تو خیابون، شبی ۳ میلیون تومان میگیرین، درسته؟!»پیرمرد برآشفته شد و گفت: «کی این چرندیات رو گفته؟» جوان بی درنگ پاسخ داد: «همونایی که اون چرندیات رو به شما گفتن تا شما هم یه میلیون بذاری روش و این طرف اون طرف جار بزنی!»داشتم از خنده میترکیدم. به زور خودم را کنترل کردم. پیرمرد بدجور کیش و مات شد و دیگر چیزی نگفت اما مطمئنم در دلش داشت به جوان بد و بیراه میگفت.
21:25 - 28 فروردین 1405