دانه های تسبیح
✍️مینو سلیمییک قدم در ساحل،چندگام به دریا ...چهار ستونِ قدم های امنِ زندگی می لرزد...چشمانم به آسمان است.دستانم نیزبه بلندای کوه حرف ها دارد.اما ابرها گاهی می بارند. گاهی فقط بغض در گلو جابجا می کنند...و ناگهان ریشه می دواند امید در دل خیابان وجوانه می زند پرچمِ دوستی، درون رگ های همدلی و همراهی...جایی همین نزدیکی میان اشک ولبخندِ ستاره ها،در خیالِ هلالِ ماه و پنجره های بازِ روبه سعادت، صدای شکستن سکوت و امواجی از ترکش ها، موجی از اصالت و شجاعت راه می افتد چون سیل....چون رود خانه ای خروشان و دریایی طوفانی...وسینه ها مملو از آمال شب های حسرت در تنگنای قفسِ تنگِ تن آرام می تپند...تاریخ در برگ برگ خود طلاکوب می کنداین افتخارات را تا روایت طلایه دارانِ خیابان ها و پیکار خستگی ناپذیر سربازانِ خط مقدمرا در قالبِ قاب های قلبیِ زمان بهنگارش دربیاورد...تا داستانی بی بدیل از فداکاری و وطن پرستیِ ایران وایرانی را به یادگار بگذارد. بی شک درلوای این پرچم، خورشیدی که ظهورش نزدیک است؛بر ما می تابد...و نور وجود اوست که چراغ راه ماست ...وان شا الله به زودی ظهور می کند وبه تمام تاریکی ها پایان می دهد...برایِ آیندگان...برای آنان که جلوه نورحق را درانتظارندپس از پایان تمامِ ظلمت ها..
19:44 - 24 فروردین 1405