ترامپک
✍️سمیهاصغریترامپک ترامپک تقصیر تو بود که پدرم ترسید.تقصیر تو بود که مادرم رنگش پرید.تقصیر تو بود که قلب من تندتر از همیشه زد. موشک فرستادی و آسمان و زمین را ناامن کردی و حق شادی را از ما کودکان گرفتی.ترامپک من دوست داشتم مثل هرسال با بابابزرگ و مامان بزرگ و خانواده در باغ کنار جاده تاب بازی کنم. توپ بازی کنم. ولی تو نگذاشتی. تو سیزده به در من را خراب کردی. تو کلا خرابکاری.ما همه، از ترس، گوشهی خانههامان نشسته بودیم و چشممان به آسمان بود که الان موشک ترامپک میرسد.این نامه برسد به دست ترامپک.ترامپک مطمئنم دوست داشتی این نامه را از دست کودکان ایرانی بگیری اما کور خواندی.من دیروز با خانواده رفتم سیزده به در.جوج هم زدم. تاب بازی هم کردم.همه جا شلوغ بود مخصوصا بلوار مزار شهدا. خیلی بهتر از هرسال بود. صدای "بزن که خوب میزنی" همه جا را پر کرده بود. پرچم های زیبا در آسمان میرقصیدند. بیشتر از هر سال نهال کاشته شد.هیچوقت این صحنه را ندیده بودم. با صدای ترقههای تو همهی جمعیت از چادر مسافرتی سرک میکشیدند و رو به آسمان، مشت کرده داد میزدند:"الله اکبر".از همه بهتر وقتی بود که در ایست بازرسی مردم به پلیس جوج میدادند و مادر دعای خیر میکرد برایشان. اونجا فهمیدم که چه پدرومادر شجاع و نترسی دارم که از تویِ ظالم و زورگو نمیترسند. دیروز فهمیدم پدرم راست میگوید که تو شکست خوردی ترامپک.
19:15 - 17 فروردین 1405