پرده های حماسه...

✍️فاطمه میری‌طایفه‌فردپرده اول:بعد از شهادت آقا، یعنی درست وقتی که دیدم دعایم به اجابت نرسید و من لایق فداشدن برایش نشدم، فهمیدم که باید درست دعا کنم. لیاقت فداشدن برایش را نداشتم ولی دعا کردم که خدا من را فدای کسانی کند که برای این کشور عزتمند زحمت می‌کشند.بعد توی دلم، لیست آدم‌های مختلفی ردیف شد، اصناف مختلف، افراد سیاسی و حتی زنان خانه‌داری که بلدند چطور از خانه‌شان محافظت کنند.بعد آمدم گفتم که مگر من جانم را دوست ندارم؟ دیدم چرا دوست دارم، خیلی زیاد هم دوست دارم. کلی هم برنامه دارم برای آینده، ولی کسانی که ایران را از من بیشتر دوست دارند را، بیشتر دوست دارم.یک عمر من مدعی بودم و خیابان‌ها نشان داد که به حرف نیست به عمل است. مردم ایران در وطن خواهی،گوی سبقت را از هم می‌ربایند.▫️▫️▫️پرده دوم:فاطمه یاس آمده خانه خاله...- خاله دیدی؟بعد دستش را محکم می‌کند و پایش را با قدرت زمین می‌کوبد: بزن که خوب می‌زنی.- آره خاله جان دیدم. بلدی برام بخونی؟-پس چی... «تو رستم تهمتنی بزن که خوب می‌زنی...»چشم‌های قشنگش برق می‌زد.شاید اولین مواجهه فاطمه یاس من با شاهنامه باشد. بعد می‌رود و از مادرش از رستم می‌پرسد و معنی تهمتن.او با مداحی حماسی، با شاهنامه آشنا می‌شود. او اولین‌بار، توی هیأت اسم رستم را می‌شنود.به خودم می‌گویم نسل ۱۴۰۰ با این مداحی رستم شناس شدند. رستمی که بخش جدا ناشده از تمدن ایرانی‌شان است.چه خوب هیأتی، چه خوب کشوری که همه‌چیزش به قاعده است. بلد است حماسه بسازد، بلد است حماسه بسراید، بلد است میهن دوستی را یاد دهد، گذشت را یاد دهد و غرور را...حتم دارم، پشت پرده این مداحی، عنایتی خوابیده است. ▫️▫️▫️
پرده سوم:باید به لیست پرده اول، شاعر و مداح بزرگوار «رستم تهمتن» را هم اضافه کنم.خدا حافظ‌تاندست علی یارتان
18:14 - 17 فروردین 1405
جامعه
حماسه و مقاومت
روایت‌های مردمی

1 بازنشر2 واکنش
57٫9k بازدید