خدیجه بانو

✍️نجمه جوادیاز هر دو جمله‌ای که می‌گفت یکی درباره خدیجه بانو بود. می‌گفت نگران اوست نگران لحظه‌ای که خبر شهادت مائده و معین را به او بدهند. آنقدر مائده را دوست داشت که بخاطر او بعد از مدتها رفته بود سراغ درس خواندن. هر دو در دانشگاه آزاد روان‌شناسی می‌خواندند. همه کارهایشان با هم بود. بازار میرفتند آشپزی میکردند و بیشتر از یک مادر و دختر بودند. رفیق و همدم. می‌گفت اگر بفهد مائده شهید شده زنده نمی‌ماند. دق می‌کند؛ مخصوصا اینکه وضعیت جسمانی خوبی هم ندارد. استخوان پاها خرد شده، دستش هم شکسته است و حالاحالاها باید بیمارستان باشد. گفت می‌ترسد از روبرو شدن با خدیجه بانو. نمی‌دانست باید چکار کند. از سفر که برگشته بود خانه را ویران و همسایه‌هایش شهید شده بودند. گفت رفته بوده پابوس امام رضا. قصد سفر نداشته اما قسمتش شده. گفت وقتی آمدیم اصلا خانه و وضعیت خانه برایشان مهم نبود مات و متحیر مانده بودند که چطور سه خانه با هم از بین رفته. انگشت‌های ظریفش را می‌گیرد جلو چشم‌هایش با صدای ضعیفی می‌گوید با صدای ضعیفی از لحظه ای که وارد خانه شد برایمان گفت. از شیشه‌های شکسته آشپزخانه نیمه ویران، اتاق‌های بهم ریخته از موج انفجار، قاب‌های شکسته و... بلند می‌شود. خانم‌ها آمده بودند برای کمک. برای شستشو و تمیز کاری. نیروهای جهادی بودند. کار زیاد بود و زمان کم. خانم سعیدی همانطور که نگاه نگرانش را به اطراف می‌چرخاند و از همه تشکر می‌کرد گفت نگران خدیجه بانو است. نگران لحظه ای که قرار است با بچه ها برود دیدنش. همانطور که به قاب خالی پنجره خیره مانده زمزمه می‌کند:《به خدیجه بانو چه بگویم؟》
16:11 - 17 فروردین 1405
جامعه
حماسه و مقاومت
روایت‌های مردمی

1 بازنشر4 واکنش
156٫7k بازدید



1 پاسخ

@user170910045674326531517 فروردین 1405
در پاسخ به
کشورهای عربی درگیر جنگ که زمین و امکانات در اختیار دشمن قرار دادن بعد جنگ باید به ما غرامت بدن. هر کدوم 500 میلیارد دلار عربستان, امارات, کویت, بحرین, قطر و اردن جمعا 3 تریلیون دلارو تا زمانی تمام پایگاه‌های‌آمریکایی‌در خاکشون رو تعطیل نکند و غرامت ندن به ایران حق تردد کشتی در تنگه هرمز رو ندارن.