تنگه با ما
✍️ملیحه محمدیان-آموزگارنمیدانم آن زمان که سردار موسوی گفت:«خیابان با شمامیدان با ما»میدان را بستن تنگه هرمز دیده بودی که به ذهنت آمد خیابان را «تنگهی اُحد» معنا کنی یا چه؟شاید هم آن لحظهای که باید تصمیم میگرفتی هنوز در خیابان بمانی یا بروی، یاد پیام یکی از مجاهدان هوافضای سپاه افتادی که بر بدنهی یک موشک نوشت: «حاضرم ثواب تمام لحظات مجاهدت در میدان را با یک ساعت کف خیابان بودن عوض کنم» و اهمیت این لحظهی تصمیمگیری، تو را به زمان جنگ اُحد کشاند.که وقتی آن روز، در خیابان همزمان با ابرها، مرواریدگونه اشک میریختی و پرچمِ بر دوشت تو را در آغوش گرفته بود، در جواب این سوال که: «شما چه ارتباطی با آقا دارید که در این هوا هنوز ایستادهاید؟»گفتی: «اینجا تنگهی اُحد است؛ اگر رهایش کنیم، در جنگ شکست میخوریم.»یاد مردمانِ مبعوثشدهای افتادم که سیدعلی از آنها گفته بود؛ همانهایی که آقا سیدمجتبی، آیهی شریفهی «مَا نَنسَخ مِن آیَةٍ اَو نُنسِها نَأتِ بِخَیرٍ مِنها اَو مِثلِها» را مصداق آنها دانسته بود.مردمانی با داغی نشسته بر دل و بارِ امانتی بر دوش؛ که روا بود در این ماتم، دقمرگ شوند که اگر آن حجت غایب نبود، تو بدان که بیتردید همان میشد.راستی خواهرم! عامو مرتضی را میشناسی؟او که همچون شما دل بریده بود از تعلق هایش...همان تعلقهایی که دربارهشان میگفتی:«بعد از شهادت آقا یک آدم دیگهای شدم، هر روز باید به دیدن مادرم می رفتم، هر روز! ولی بعد از شهادت آقا کلا دل بریدم در این جنگ، ملت ما به قول آقای خامنهای مبعوث شده! از فرزندم هم دل بریدم!»آری مرتضی هم همینگونه در برابر دیدن خانوادهاش مقاومت میکرد و میگفت:«جنگه؛ جنگ جنگ تا پیروزی.»
او که بقیه را دعوت به حضور جبههها میکرد و میگفت امام عزیزمان گفته «مسئله اصلی جنگ هست» و جنگ را رها نکنید.مرد روستاییِ اهل دیار فارس که با لبخند و چشمانِ فراریاش موقع نگاه به دوربین میگفت: «عامو، نگیر، نگیر...»کسی که نه تنها سماجت دوربین، بلکه دستور عقبنشینی هم او را تسلیم نکرد و میگفت:«من فقط از امام خمینی دستور میگیرم. میمانم و نمیگذارم تنگهی احد دیگر تکرار شود.»آخَر بسیجی بود، از همان بسیجیهایی که امام دربارهشان میگفت: «ملتی که در خط اسلام ناب محمدی (ص) و مخالف با استکبار و پولپرستی و تحجرگرایی و مقدسنمایی است، باید همهی افرادش بسیجی باشد.»خواهرِ در مِیدانم!امتدادِ جنگ اُحد، آنروز او را به ماندن روی آن تپه کشاند و امتدادِ ایستادگی او، امروز تو را به خیابان...میدانی!تاریخ صبورانه به انتظار ایستاده است تا روزهایی اینچنین را دریابد. همچون روزی که اِشلو روی آن تپه تا آخِر ایستاد؛مثل امروزی که تو ایستاده با آسمان اشک ریختی و فردایی که منتظر ایستاده است تا گلوی جهان خواران را بفشارد.و پیوندِ امروز تو و دیروزِ مرتضی و تمام تاریخ گذشته، این جملهی امام خمینی (ره) را یادآور میشود: «جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمامشدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.»شهید مرتضی جاویدی! سردارِ تنگهی احد!از شما گفتیم تا حرفتان یادمان بماند:«تنگهی اُحد در اسلام یک بار تکرار شد؛ دیگر نمیگذاریم تنگهی احدی تکرار شود.»
آری خواهرِ غریبه و آشنایم! ما هرگز تنگهی اُحد امروز را رها نخواهیم کرد، انشاءالله؛ تا بدانند سلاحِ مخوف ما نه هستهای، بلکه هستههای مردمی و خدایی است که زنده است؛ خدایی که بزرگتر از ناوهای کوچک و های و هوی موشک است.
21:27 - 16 فروردین 1405