کدام وطن؟

✍️جواد جعفریهمان وطنی که هویت من در تار و پودش تنیده است؛ همان که نامش بر شناسنامه‌ام نشسته و ریشه‌ام را روایت می‌کند. وطن، مادری است که در آغوش گرمش بالیده‌ام و نفس کشیدن را آموخته‌ام.اما گاه کسی می‌پرسد: «کدام وطن؟» پرسشی که بیشتر شبیه فراموشی است تا جست‌وجوی پاسخ؛ گویی خاطره‌ی خاکی که در آن قد کشیده‌ایم و نامی که با آن شناخته می‌شویم یک‌باره از یاد رفته است.اندوهناک‌تر آن‌که همدردی، تنها برای بخشی از هم‌میهنان برانگیخته شود؛ برای آنان که جان باختند، بی‌آن‌که حقیقتِ دیگر نیز دیده شود. نادیدن حقیقت، آن‌گاه که آشکارتر از آفتاب است، جز اوج بی‌انصافی چه نامی می‌تواند داشته باشد؟بشکن ای قلم، اگر روزی بخواهی حقیقتی را توضیح دهی که خود چون خورشید در میانه آسمان می‌درخشد. آنجا که روشنی چنین عریان است، سخن گفتن و تبیین کردن چه سودی خواهد داشت؟وطن همان خاکی است که برای ساختنش خون‌های بسیار ریخته شد؛ انسان‌هایی سوختند و از خود گذشتند به امید آن‌که ساختارها دگرگون شود و حالِ هم‌وطنان بهتر گردد.وطن، نامی نیست که تنها بر زبان بیاید و در نخستین تردید با پرسشی کوتاه انکار شود. وطن، ریشه‌ای است که در جان آدمی می‌دود؛ چیزی که اگر در دل باشد، دیگر کسی نمی‌پرسد: «کدام وطن؟»و اگر هنوز کسی می‌پرسد، شاید نه از سر ندانستن، بلکه از آن رو که نانش در بازخوانیِ هرروزه‌ی وطن برای خویش است؛ وگرنه در این خاک، شهدای منیاب و دنا نیز هم‌وطن‌اند.
11:06 - 2 فروردین 1405
جامعه
اندیشه
روایت‌های مردمی

1 واکنش
58٫3k بازدید