بهشت پاستور بی نفس تو....

✍️زینب السادات میریروزهای فراق سنگین است.دلخوشی محبوب بودن حبیب است اگر چه او را نبیند ولی هوای نفس کشیدن او را حس می‌کند. بهشت پاستور بدون نفس تو سنگین است ای دوست!بغض راه گلویم را بسته،دستهایم می‌لرزد، وجلت قلوب لبهای کبود را می‌لرزاند، چشمها لبریز از دریای عشق می‌شود وخود را در حرم تو حس می‌کند بدون آنکه بشنود روضه سیدالشهدا یا نوای بارون و ببار ای بارون ببار...گویا ذره‌های معلق در اتمسفر نفس تو بودیم که با دَم و بازدمت،رقصان و پرّان می‌شدیم. چه غم داشت هر آنکسی که تو را داشت و چه باید کرد آتش دل را!مقتدای من! حکمت کلامت مشی و منش جوانمردان و ذاکرین بود که جان می‌افزود و شوق طاعت تو شوق بندگی و زیباتر از همه!مهر طراوت خنده‌هایت محبت مخلصان!هنوز بی‌تاب شب شاعران محضرت هستم با خنده‌ تو.ای فدای خنده تو!شیدایی ما را کشت .بگو چه چاره کنم! مرحمی جز رضای خداوند چاره‌ساز نیست.قبله عارفان خورشید!بعد از تو بایدبا منظومه کلامت سرکنم که مفتاح الفتوح منتظران خواهد بود.انّا منتظرون.
18:42 - 27 اسفند 1404
جامعه
امام و رهبری
روایت‌های مردمی

2 بازنشر6 واکنش
52٫9k بازدید