تئوری «مرد دیوانه»؛ استراتژیِ هراس در شطرنج قدرت
✍️امیر عطارانتئوری «مرد دیوانه» (Madman Theory) یکی از مفاهیمِ چالشبرانگیز در دنیای سیاست و روابط بینالملل است که بر پایه «استراتژی هراسآفرینی» بنا شد این مفهوم که به طور مشخص در دوران جنگ سرد توسط نظریهپردازانی چون هنری کیسینجر تبیین شد، به رفتاری اشاره دارد که در آن یک رهبر سیاسی آگاهانه میکوشد تصویری غیرقابلپیشبینی،بیمحابا و حتی «مجنون» از خود به نمایش بگذارد.جوهر اصلی این تئوری،واداشتنِ رقیب به عقبنشینی از طریق «ترس از رفتارهای غیرعقلانی» است در این استراتژی، رهبر قصد دارد به دشمنان و مخالفان خود القا کند که برای رسیدن به اهدافش،هیچ خط قرمزی ندارد و ممکن است دست به هر اقدام پرخطر یا ویرانگری(مانند استفاده از تسلیحات هستهای یا آغاز یک جنگ تمامعیار) بزند. در واقع،تئوری مرد دیوانه بر این فرض استوار است که: «اگر دیگران باور کنند که تو به سیم آخر زدهای، برای جلوگیری از یک فاجعه بزرگ، در برابر خواستههایت کوتاه خواهند آمد.» در اینجا، «دیوانگیِ ظاهری» نه یک ضعف، بلکه به عنوان یک ابزار فشارِ استراتژیک برای امتیازگیری عمل میکند.هرچند این نظریه در دوران ریاستجمهوری ریچارد نیکسون و در جریان جنگ با ویتنام مطرح شد اما این استراتژی در طول تاریخ، بهویژه در دوران تنشهای هستهای،همواره به عنوان دیپلماسیِ اجبار مورد استفاده قرار گرفت.اینک مردک دیوانه ای به نام ترامپ با بهرگیری از(( تئوری مرد دیوانه)) به دنبال آن است با دیوانه نشان دادن خود و ایجاد هراس افکنی و ایجاد جنگ روانی به دشمنان خود بگوید هیچ خط قرمزی وجود ندارد
00:54 - 26 اسفند 1404