این مادر می‌خواهد پسرش کنار رهبر شهید بماند+فیلم

مادر یکی از پسربچه‌های شهید مینابی، میان همه داغ و اندوهی که بر دل دارد، تنها یک خواسته را تکرار می‌کند؛ اینکه امیر در کنار رهبر شهید باشد و در آن دنیا نیز هم‌نشین و همراه او بماند.
گروه اجتماعی خبرگزاری فارس؛ در میان جمعیتی که به سمت مصلای تهران می‌رفتند، مادری را دیدیم که با چهره‌ای آرام اما دلی داغدار قدم برمی‌داشت. او از میناب آمده بود. از شهری که تا تهران مسیر کوتاهی ندارد؛ آن هم برای مادری که هنوز داغ فرزندش تازه است. از او پرسیدیم چه چیزی باعث شده با وجود این همه رنج و اندوه، این راه طولانی را طی کند و خودش را به مراسم وداع برساند.مکث کوتاهی کرد. نگاهش را به سمت اتوبوس‌هایی که به سمت مصلی می‌رفتند، دوخت و بعد از چند ثانیه، نام پسرش را بر زبان آورد؛ «امیر».امیر، دانش‌آموز بسیجی مدرسه شجره طیبه میناب بود؛ نوجوانی که نهم اسفند، در جریان جنگ، به شهادت رسید. مادری که روبه‌روی ما ایستاده بود، از فرزندی سخن می‌گفت که زندگی‌اش با عشق به رهبر گره خورده بود؛ عشقی که به گفته خودش، در کوچک‌ترین جزئیات زندگی امیر هم دیده می‌شد.مادر شهید مینابی تعریف می‌کند که امیر حدود یک سال عضو بسیج شده بود و دو ماه هم در کلاس‌های قرآن شرکت می‌کرد. اما آنچه بیش از هر چیز در ذهنش مانده، علاقه عمیق پسرش به رهبر انقلاب بود.
۶ MB
پروفایل تلفن همراهش، تصویر زمینه گوشی، عکس‌هایی که انتخاب می‌کرد و حتی صحبت‌های روزمره‌اش، همه نشانی از همین ارادت داشت. هر بار نام رهبر به میان می‌آمد، چهره‌اش تغییر می‌کرد. آرزو داشت روزی از نزدیک ایشان را ببیند و در یکی از دیدارها حضور داشته باشد. بارها درباره این خواسته صحبت کرده بود و منتظر فرصتی بود که به آرزویش برسد؛ اما آن دیدار هیچ‌گاه اتفاق نیفتاد.راز سفری که مادر داغدار تا مصلی کشاندمادر، بی‌آنکه گلایه‌ای در کلامش باشد، فقط از تقدیر حرف می‌زند. می‌گوید قسمت امیر این نبود که رهبر را در این دنیا ببیند؛ خودش زودتر به شهادت رسید. حالا ما تصمیم گرفته‌ایم که به نیابت از فرزندمان در مراسم وداع شرکت کنیم.
مادری که پسرش را به رهبر شهید سپرداز او می‌پرسیم اگر فرصتی برای یک دیدار خصوصی با پیکر رهبر شهید پیدا کند، چه خواهد گفت؟ پاسخ کوتاه است، اما تمام دنیای یک مادر را در خود دارد. تنها خواسته‌اش این است که امیر در کنار رهبر بماند؛ هر جا که رهبر می‌رود، امیر را هم کنار خود نگه دارد و همان‌گونه که همراه رهبر شهید شد، در آن دنیا نیز هم‌نشین و همراه او باشد.می‌گوید شبی خواب دیده است که پسرش در آغوش رهبر آرام گرفته و دیگر از ایشان جدا نمی‌شود. همان تصویر، حالا بزرگ‌ترین دلخوشی اوست. نه درخواستی برای خودش دارد و نه سخنی از رنج‌های این ماه‌ها به میان می‌آورد. فقط می‌خواهد هر جا که رهبر هست، امیر هم همان‌جا باشد.در میان حرف‌هایش، بارها خاطراتی از روزهای زندگی امیر مرور می‌شود. از حساسیتی که نسبت به جایگاه رهبر داشت. اگر کسی سخنی نادرست می‌گفت یا بی‌احترامی می‌کرد، امیر آرام نمی‌نشست. با احترام، اما قاطع، پاسخ می‌داد و اجازه نمی‌داد کسی درباره رهبر سخنی بگوید که از نظر او منصفانه نبود.از او می‌پرسیم اگر صد سال دیگر، نسل‌های آینده بخواهند درباره رهبر شهید قضاوت کنند، به نظرش چه خواهند گفت؟ می‌گوید برای خانواده‌شان، پاسخ این سؤال از سال‌ها قبل روشن بود. آنها از همان ابتدا دوستدار رهبر بودند و نیازی نداشتند زمان بگذرد تا درباره ایشان به جمع‌بندی برسند. در خانه‌شان نام رهبر همیشه با احترام برده می‌شد و امیر هم همین مسیر را ادامه داده بود.
وقتی گفت‌وگو به پایان می‌رسد، دوباره نگاهش را به سمت مصلی می‌اندازد. دیگر حرفی برای گفتن ندارد. جمعیت آرام‌آرام او را با خود می‌برد؛ مادری که در میان میلیون‌ها عزادار، تنها یک آرزو را با خود حمل می‌کند؛ اینکه فرزند شهیدش، همان‌طور که در خواب دیده، برای همیشه در کنار رهبرش بماند.پایان پیام/#میناب #بدرقه_آقای_شهید_ایران #ایران
14:45 - 14 تیر 1405
جامعه

4 بازنشر6 واکنش
23٫9k بازدید



1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌لعیا بغدادی‌
@baghdadi2 روز پیش
عجب قلمی