از یک لیوان شربت تا سالها خاطره؛ روایت زهرا بغدادی از معراج شهدا
از یک لیوان شربت تا سالها خاطره؛ روایت زهرا بغدادی از معراج شهدابه گزارش خبرنگار «گروه سینما»ی باشگاه خبرنگاران توانا، زهرا بغدادی، از خادمان معراج شهدای تهران، در سیصد و هشتاد و یکمین برنامه «شب خاطره» از سالها همراهی با خانواده شهدا و تجربه حضورش در معراج شهدا در روزهای جنگ دوازدهروزه گفت؛ روایتی از شناسایی پیکر عزیزان، لحظات تلخ وداع و خانوادههایی که در سختترین لحظات زندگی، چشم امیدشان به خادمانی بود که در کنارشان ایستاده بودند.بغدادی روایت خود را از چهاردهسالگی آغاز کرد؛ از روزی که سخنان امام خمینی(ره) درباره مقام شهدا را از رادیو شنید و از خدا خواست یکی از اعضای خانوادهاش به این مقام برسد. چند سال بعد، برادر بزرگترش در دفاع مقدس به شهادت رسید. او در سال هزار و سیصد و شصت و دو با شهید سید یحیی سیدی، رزمندهای مجروح، ازدواج کرد؛ همسری که در همان روزهای آغاز زندگی مشترک از او خواست برای شهادتش دعا کند. دو سال بعد، شهید سید یحیی سیدی در عملیات والفجر هشت به شهادت رسید و پیکرش سالها در منطقه باقی ماند. یک سال پس از آن نیز برادر کوچکتر بغدادی در عملیات کربلای یک به شهادت رسید.یکی از تلخترین و در عین حال ماندگارترین خاطرات بغدادی به سالها بعد بازمیگردد؛ زمانی که برای شناسایی یک پیکر ناشناس به معراج شهدا رفت. پیکر بهدلیل شدت جراحات قابل شناسایی نبود، اما او یقه لباس شهید را شناخت؛ همان یقهای که خودش دوخته بود. بغدادی در آن لحظه گفت: "این لباس را خودم تنش کرده بودم." به این ترتیب، پیکر برادرش پس از سالها شناسایی شد؛ خاطرهای که به گفته او، پیوندش با شهدا و خانوادههای آنان را عمیقتر کرد.
وقت برای گریه کردن زیاد استبا آغاز جنگ دوازدهروزه، بغدادی بار دیگر راهی معراج شهدا شد؛ اینبار برای همراهی با خانوادههایی که عزیزانشان را از دست داده بودند. او از لحظات وداع میگوید؛ از مادران، پدران، همسران و فرزندانی که در میان ناباوری، خود را به پیکر شهیدشان میرساندند.بغدادی یکی از مهمترین توصیههایش به خانوادهها را چنین بیان کرد: "وقت برای گریه کردن زیاد است؛ اما وقتی پیکر شهیدتان کنار شماست، با او حرف بزنید، با او نجوا کنید و از او بخواهید برایتان دعا کند." به گفته او، بسیاری از خانوادهها بعدها عنوان کردهاند که همین توصیه باعث شد در آن لحظه، به جای غرق شدن در شوک و اندوه، از آخرین فرصت حضور در کنار عزیزشان استفاده کنند.او معتقد است لحظه وداع فقط زمان گریه نیست؛ فرصتی است برای گفتن ناگفتههایی که شاید دیگر هیچگاه امکان گفتنشان فراهم نشود. از همین رو، خادمان تلاش میکردند خانوادهها را در این لحظات تنها نگذارند و فضایی آرام و محترمانه برای وداع آنان فراهم کنند.خاطره یک لیوان شربتبغدادی در گفتوگویی با خبرنگار «گروه سینما»ی باشگاه خبرنگاران توانا از خاطرهای متفاوت گفت؛ خاطرهای که بهظاهر ساده است، اما برای او معنای عمیقی دارد.او تعریف کرد که در روزهای حضور در معراج شهدا، خادمان در کنار خانوادهها بودند و برای پذیرایی از آنان شربت آماده میکردند. مدتی بعد، هنگامی که برای دیدار با خانواده یکی از شهدای جنگ دوازدهروزه به شهرستان رفته بود، مادر شهید بهمحض دیدن او، خاطره آن روز را به یاد آورد و گفت شربتی که از بغدادی گرفته، «خوشمزهترین شربتی» بوده که در تمام عمرش نوشیده است.
بغدادی میگوید این دیدار برایش بسیار تأثیرگذار بود؛ چراکه تصور میکرد خانوادهها در آن شرایط سخت، پس از ترک معراج، دیگر خادمان را به خاطر نمیآورند، اما مادر شهید حتی طعم همان یک لیوان شربت را به یاد سپرده بود. به گفته او، این خاطره نشان داد که گاهی یک رفتار ساده، یک لیوان شربت یا چند کلمه محبتآمیز، میتواند در سختترین لحظه زندگی یک انسان، به نقطهای روشن و ماندگار در ذهن او تبدیل شود.بغدادی در پایان، روایت شهدا را فراتر از سوگ و اندوه دانست و گفت یاد شهدا باید انسان را به سمت ایثار، گذشت، ایستادگی و ادامه راه آنان ببرد؛ چراکه آنچه از شهدا برای بازماندگان میماند، تنها خاطره یک فقدان نیست، بلکه مسئولیتی برای ادامه دادن مسیری است که آنان با جان خود پیمودند.
20:05 - 6 شهریور 1405