از «اجتماعات پولی» تا «پوزهای جهادی»!
طنز: در دنیای فانتزی و تخیلی رسانههای آنورِ آبی، آنها با چنان جدیتی از «توزیع شبانهی تراول» در اجتماعات مردمی حرف میزنند که آدم وسوسه میشود با یک گونیِ بزرگ در راهپیمایی شرکت کند؛ بلکه فرجی شود و بارِ خود را ببندد! اما وقتی پا به میدان میگذاری، میبینی اونی که میگفت «شبها پول پخش میکنند»، یا آدرس را از «ویز» اشتباه گرفته بود یا بنده خدا دچار توهماتِ اقتصادیِ حاد شده بود.چون واقعیتِ میدانی، نه تنها بوی پولِ مفت نمیدهد، بلکه دقیقا عکس است.
ماجرا از آنجا شروع میشود که با تصورِ آن شایعاتِ قشنگ، بادی به غبغب میاندازی و وارد جمعیت میشوی. اما هنوز اولین شعار را نداده، با پدیدهای روبرو میشوی که در هیچ کجای دنیا تعریف نشده: «کارتخوانها». یکی ایستاده برای «کمک به بازسازی فلان مسجد»؛ تا میآیی با یک «انشاءالله درست میشود» لایی بکشی، دومی با کاورِ «کمک به هیئت و نذریِ دهه بعد» مثلِ مدافعانِ خطِ مقدم، راه را بر تو میبندد. هنوز کارت را به جیبِ بغل منتقل نکردهای که برادری با نگاهی نافذ که تا عمقِ حسابِ کوتاهمدتت را میبیند، میگوید: «داداش! برای پیروزی رزمندگان حزبالله، هر چه در توان داری کارت بکش...» و اینجاست که میبینی پوزِ سوم، مثلِ یک تکتیراندازِ دیجیتال، موجودیِ حسابِ تو را هدف گرفته است!این تراژدیِ خندهدار وقتی به اوج میرسد که میبینی تنوع گزینهها از منویِ کافههای گرانقیمتِ شمیران هم بیشتر است. هر طرف که میچرخی، یک دستگاه پوز با لبخندی ملیح منتظر است تا حساب تو را «سبکبال» کند: «کمک به جنگزدهها»، «خیراتِ نان»، «جهیزیه محرومین»، «کمیته امداد»، «آزادی زندانیان» و احتمالا به زودی «کمک به هزینه استهلاکِ کفشِ راهپیمایان!». جالب اینجاست که اینجا «نه» گفتن، سختتر از گذشتن از میدونِ مینه! رودربایستیِ انقلابی و غیرتِ ایمانی طوری دست به دست هم میدهند که تو ناخودآگاه کارت میکشی و بعد با لبخندی ملیح، پیامکِ کسرِ وجه را مثلِ مدالِ افتخار تماشا میکنی.گاهی آدم با خودش فکر میکند: «ای کاش حداقل یکی از این دستگاههای پوز، یک گزینه اشتباهی به اسم "واریز به حسابِ مشتری" هم داشت!» اما خیر؛ اینجا جاده یکطرفه است.
15:03 - 4 اردیبهشت 1405