امروز سال روزِ حذف حجاب به دست رضا خان است . حذف اجباری حجاب در دورهٔ رضاخان نه اصلاحی اجتماعی و نه پاسخ به خواست زنان بود؛ بلکه بخشی از پروژهٔ دولتسازی اقتدارگرایی بود که میخواست جامعه را از بالا و با فرمان «مدرن» کند. این سیاست، بهجای آزادی، شکاف آفرید و حجاب را از یک کنش فرهنگی–دینی به نماد هویت و مقاومت بدل ساخت.
کشف حجاب در سال ۱۳۱۴ را باید در متن یک طرح کلانتر فهم کرد: ساخت دولت متمرکز، منضبط و فرمانپذیر به سبک مدرنیتهٔ آمرانهٔ اروپای قرن نوزدهم. رضاخان و حلقهٔ تصمیمساز پیرامون او، نظم نوین را بیش از آنکه در تحول ذهن و مناسبات اجتماعی ببینند، در نشانههای بیرونی خلاصه کردند؛ خیابانهای عریض، ارتش منظم، لباس متحدالشکل و زنِ بیحجاب. در این الگو، بدن شهروندان نیز به بخشی از ویترین قدرت دولت بدل میشد.مسألهٔ اصلی در کشف حجاب نه «زن» بود و نه «آزادی»، بلکه «مرجعیت» بود. زن محجبه یادآور نظمی فرهنگی و دینی بود که بیرون از ارادهٔ دولت شکل گرفته و تداوم یافته بود. حذف حجاب تلاشی برای شکستن این مرجعیت و جایگزینی آن با اقتدار سیاسی بود؛ تلاشی که نه با گفتوگو و اقناع، بلکه با تهدید، اجبار و حذف عملی مخالفان پیش رفت.از منظر دینی، حجاب صرفاً یک پوشش یا حکم فقهی منفصل از زندگی نیست، بلکه بخشی از نظام اخلاقی اسلام و نماد عفت، کرامت و اختیار انسان مؤمن است. ارزش کنش دینی، در نیت و انتخاب آزاد معنا مییابد. حتی واجبات، بدون ارادهٔ انسان، تهی از معنا میشوند. سیاست کشف حجاب دقیقاً همین منطق را نقض کرد و دولت را در جایگاه داور ایمان نشاند؛ جایگاهی که نه در فقه مشروع است و نه در تجربهٔ تاریخی دین.پیامدهای اجتماعی این سیاست، عمیق و ماندگار بود. بخش بزرگی از زنان مذهبی عملاً از فضای عمومی حذف شدند و خانهنشینی اجباری گسترش یافت. شکاف میان دولت و بدنهٔ دیندار جامعه تعمیق شد و حجاب، از یک کنش ایمانی آرام، به موضعی سیاسی و نماد مقاومت هویتی بدل گشت. آنچه قرار بود سنت را عقب براند، ناخواسته آن را به سنگری دفاعی تبدیل کرد.